ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

يادگاري هاي من براي دخترم

عزيزه دلم من كلا به هر چيزي كه مربوط به تاريخ هاي گذشته ميشه خيلي علاقه دارم يا يه جورايي عتيقه باز هستم و خيلي چيزاي آنتيك دارم كه اكثرا هم از توي فاميل جمع آوري شده . اما خب خيلي چيزاش جدا از زيباييشون برام ارزش معنوي دارن . اين پست مربوط ميشه به 4 مادر . اول مادر مامان بزرگم ( زيبنده صاحب اختياري ) كه وقتي من 1 سالم بود به رحمت خدا رفتن . دوميش مربوط ميشه مامان بزرگم ( مادر مادرم ـ پروشات روانبد ) كه خدا رو شكر هنوز سايشون بالاي سرمونه و انشا الله هزار سال هم زنده باشن . سوميش ماله مامانهمه ( ناهيد محمودزاده ) . و چهارميش چيزايي هست كه من ميزارم تا انشا الله بمونه براي شما .  البته بعد از هزار سال كه من نبودم همه اينا با همه عتيقه...
8 ارديبهشت 1392

تولد

عزيزه دلم همون طور كه گفته بودم عروسي دايي حامد 16 خرداد هست و امسال تصميم گرفتم كه تولدت و تهران بگيرم خونه ناهيد جون اينا چونكه پارسال توي تولدت از فاميل هاي خودم فقط مامانم و بابام و دايي حامد و مامان پوري بودن . امسال خواستم اقوام خودم هم توي شاديمون سهيم باشن چون واقعا همشون شما رو خيلي دوست دارن . اما ديشب يهويي تصميم گرفتم كه يه جشن مختصرم اينجا برات بگيرم كه فاميلاي بابايي هم باشن . البته جشن تولد اصليت با تم كفشدوزكي هست كه كلي تدارك ديدم و همون خرداد ماه هست اما اين تولد نه تم داره نه چيز خاصي فقط جنبه اين داره كه بهمون خوش بگذره . احتمالا 19 ارديبهشت يا 25 ارديبهشت تاريخشه . البته باباشي براي 8 ارديبهشت وقت آتليه گرفته برامون كه ب...
4 ارديبهشت 1392

پيشاپيش روز زن مبارك

  11 ارديبهشت تولد حضرت فاطمه زهراـ روز زن  خاك را پرسيدم آيا مي تواني دل مادر گردي ؟ آسماني شوي و خرمن اختر گردي ؟ گفت نه هرگز من براي اين كار  بوستان كم دارم ، در دلم گنج نهان كم دارم اين جهان را گفتم  هستي و مكان را گفتم مي تواني آيا لفظ مادر گردي ؟ همه ، رفعت را همه ، عزت را همه ، شوكت را  بهر يك ثانيه بستر گردي ؟ گفت نه هرگز من براي اين كار آسمان را كم دارم ، اختران كم دارم ، رفعت و شوكتشان كم دارم عزت و نام ونشان كم دارم آن جهان را گفتم مي تواني آيا لحظه اي دامن مادر باشي مهر رحمت شوي و سخت معطر باشي  گفت نه هرگز من ب...
4 ارديبهشت 1392

چند تا پيشرفت

اين خونه جديد كه اومديم طبقه اول هستيم و 18 تا پله كوتاه داره و نرده هاي محكم كه جون ميده براي تمرين يه دخمل ناز كه بتونه پله ها رو بالا و پايين بره . تا الان از تك پله بالا ميرفتي اما اين پله ها اولين پله هايي هستن كه به صورت پيوسته طي ميكني . از پايين اومدن ميترسي اما خب براي شروع خيلي خوبه و اينكه علاقه داري تا خودت بالا بري از همه بيشتر برام ارزش داره . و الان 6 روزه كه تو خودت مياي بالا از پاركينگ تا خونه . يه دونه آهنگ هست كه ميگه دوست دارم منه بيچاره و كلمه دوست دارم و زياد تكرار ميكنه و شما هم ياد گرفتي ميگي دوست دارم و من خيالم راحت شده كه كم كم مي خواي حرف بزني حتي فينگيلي آهنگ حفظ ميكني و بعضي جاها با دهنت همراه با موسيقي ...
3 ارديبهشت 1392

اولين مهمونامون توي خونه جديد

ديروز دم ظهر ديگه كار چيدن لوازم تموم شد . داشتيم آماده ميشديم عصري بريم بيرون كه زن دايي باباشي و داييش گفتن خونه اين بيايم ؟ منم گفتم آره تشريف بيارين و اين ها بودن اولين مهمونمون توي خونه جديدمون . شما هم كلي بازي كردي با روژان و دختر خاله اش . خيلي خوب بود روحيمون عوض شد . ساعت 9 رفتن و بعدش بود كه رفتيم بيرون و يكم دور زديم و ساعت ده و نيم برگشتيم خونه و از خستگي ديديم بهتره لالا كنيم . ...
31 فروردين 1392

عكس متولدين امروز

توي روز تولدت براي دومين بار عكست توي متولدين امروز نيني وبلاگ نمايش داده شد كه لطف كردن و عكسش و برام ايميل كردن  رديف سوم عكس وسطي . البته زياد معلوم نيست اما خب خواستم به يادگار بمونه ...
31 فروردين 1392

تولدت مبارك يكي يه دونه من

عشقم امسال با تاخير برات تولد ميگيرم چون واقعا گرفتار بوديم اما خرداد ماه حتما ميگيريم برات . اما برات كيك و فشفشه گرفتم و يه جشن فسقلي 4 نفره با حضور دايي حامد گرفتيم .  بقيه ادامه مطلب ........................ اين كادو از طرف يكي از بهترين دوستاي مامي نسيم و ملودي جونه . از طرف فاطمه عزيزم و باران گل  خيلي ممنون دوست مهربون و صميمي من . انشا الله جبران كنم از دور روي ماه جفتتون و ميبوسم  baranemaman.niniweblog.com اين خرس هم دايي حامد و خانمش برات كادو آورده بودن  فداي اون لم دادن و تي وي ديدنت بشم من . كيك خورده داره بعدش چايي...
31 فروردين 1392

اسباب كشي

عزيز مامان اين دومين بار بود كه توي اين عمر كوتاهت اسباب كشي داشتيم . يك بار وقتي كمتر از 40 روزت بود و يك بارم الان كه 2 روز مونده بود تا دوسالت تموم بشه . پروژه عظيمي بود كه بالاخره انجام شد . ديشب تا نيمه هاي شب من و باباشي به همراه كارگرا مشغول بوديم . ساعت 7 شروع كردن به بارگيري و تا 8 و نيم مشغول بودن . توي اين زمان من و شما رفته بوديم خونه جديد . و وقتي هم كارگرا اومدن من براي اينكه هم شما اذيت نشي و هم اينكه اذيت نكني بردمت و توي خيابون چرخوندمت . واقعا سخت بود اما گذشت . البته هنوززززززززززززز خيلي كار مونده اما خب قسمت اصليش تموم شد . ساعت يك و خورده اي بود  كه خوابيديم . البته شما ساعت يازده به محض اينكه تختت و نصب كرديم خواب...
28 فروردين 1392

عشق مامان و بابا تولد 2 سالگيت مبارك

عزيز ترينم چون 5 شنبه دست رسي به سيستم ندارم زودتر تولدت و تبريك ميگم 92/1/29 ♥الفبا براي سخن گفتن نيست ♥ ♥براي نوشتن نام نوست ♥ ♥ اعداد پيش از تولد تو به صف ايستاده اند ♥ ♥ تا راز زاد روز تو را بدانند ♥  ♥ دردانه ام  تولدت مبارك ♥                        ♥ جشن ميلادت را به پرواز ميروم ♥ ♥ در اين خانگي ترين آسمان بي انتها ♥ ♥ آسماني كه نه براي من ♥ ♥ نه براي تو ♥ ♥ كه تنها برا...
27 فروردين 1392

شرح حال

          جونم براتون بگه ديروز صبح كليد خونه رو تحويل گرفتيم و من ساعت 2 رفتم كه يكم تر و تميز كنم . نميدونم بعضي خانوما توي خونه چكار ميكنن . انگار اصلا اين آشپز خونه و كابينت هاش و تا زماني كه خونه رو تحويل داده بود تميز نكرده بود . خلاصه كه خيلي كثيف بود و بعد از كلي سابوندن با انواع پاك كننده هاي چوب و جرم گير و پاك كننده شيشه و اسكاج بالاخره شد آشپز خونه . بعدش هم جارو زدن كل خونه و بعدشم هم كل خونه رو تي كشيدن و در آخر هم شستن سرويس هاي بهداشتي . ساعت 6:30 بود كه برگشتم خونه و تندي يه دوش گرفتم و رفتم باز بيرون جهت خريد كم و كاستي ها خونه . به علت دهه فاطميه تقريبا همه جا تعطيل بود و در اوج نا اميدي ...
26 فروردين 1392