ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

خوش آهنگ ترین ملودی دنیا

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...

تولد ۱۵ سالگی بروز شد 

سال تحصیلی ۱۴۰۵ -۱۴۰۶

عزیزم بسلامتی متوسطه اول و تموم کردی و امیال وارد متوسطه دوم میشی و داستان هدایت تحصیلی و انتخاب رشته داری امروز هدایت تحصیلی رو روی سایت دیدم  انشا الله قراره رشته موسیقی رو انتخاب کنی که در نهایت وارد بازار کار بشی  هنرستان هنرهای زیبای فاطمیه رو در نظر گرفتیم برای ثبت نام مدرسه که فردا پرونده رو از مدرسه قبل میگیریم و  قراره شنبه صبح پرونده رو ببریم مدرسه جدید و کارهای ثبت نام و انجام بدیم  اطلاعات کامل راجب این مدیر و معاون و معلمین و مدیر گروه یا ریز دروس برات می‌زارم حتما همینجا قشنگم   ...
30 تير 1405

تابستان 1405

عزیز دلم سوم تیر سومین  سالگرد فوت مامان مریم بود بابا سعید 10 تیر برگشت تهران و خداروشکر داره کارهاش و انجام میده که دیگه بیاد برای زندگی بوشهر ...11 تیر هم تولدت و گرفتیم که توی پست خود تولد  برات گذاشتم عکس هارو .... اینروزا داری اموزش خط  با خودکار میبینی واقها نیاز بود دست خط جالبی نداشتی و واقعا عالی شده دست خطتت .... توی مدرسه کتاب های خط گفته بودن براتون بگیریم که داری از روی همون ها پیش میری ..... کلاس زبان و داری میری و ترم قبل هم با نمره 100 از 100 تموم شد از پنجشنبه 25 تیر ترم جدید شروع میشه که این آخرین ترم از این لول که داری میخونی و انشا الله بعد از این ترم باید تعین سطح بدی و بری آخرین لول نوجوان بشینی ...
23 تير 1405

گرفتن شناسنامه عکس دار و کارت ملی و زدن واکسن

فکر کردم این اتفاق بهتره یدونه پست جداگانه داشته باشه  رفتیم و عکس گرفتیم برای شناسنامه ت ...... عشقم خانوم شدنت مبارک  فرم اشتغال به تحصیل هم از مدرسه گرفتیم و رفتیم دفتر خدمات الکترونیک به امید خدا چند روز دیگه که شناسنامه برسه دستمون بعد اقدام میکنیم برای کارت ملی  و شناسنامه رسید ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ تاریخ 23 خرداد اقدام کردیم برای کارت ملی و یدونه کد بهمون دادن اما گفتن خود کارت اودمنش چندین سال طول می‌کشه 😐 بعد از اون روز سه‌شنبه 2 تیر رفتیم و واکسن 15 سالگی که واکسن کزاز و دیفتیری هستش رو زدیم  قدت و اندازه گرفتن و 161 سانتی متر بود وزنت ...
31 ارديبهشت 1405

تولد ۱۵ سالگی

جان دلم تولدت مبارک عزیزم...... ۱۵ سال پیش این وقتا دل تو دلم نبود که برم صبح بیمارستان و بغلت کنم ...... یادش بخیر اون موقع مامان مریم و ناهید جون هم بودن کاش الان پیشمون بودن هنوز  تولدت با تأخیر گرفته میشه و حتما برات عکس می‌زارم فعلا تبریک وبلاگ و می‌زارم انشا الله تا با عکسای تولد این پست و بروز کنم  جان دلم امروز برات کیک گرفتم و اومدم خونه بعد از کلاس های مدرسه خوابیده بودی بعد که پاشدی کلی سوپرایز شدی ..... گفتم فعلا تا روز جشن تولد حداقل روز تولدت شمع و فوت کنی امیدوارم بهترین اتفاقات برات بیوفته توی سال جدید زندگیت ...... امسال کلی سال جذابی باید شناسنامه رو عکس دار کنیم و کارت ملی بگیری و آخرین واکسن...
29 فروردين 1405

سال 1405 نوروز و بهار

سلام جان دلم هر چند امسال عید متفاوتی بود و جنگ هست اما ما طبق سنت همیشگی سفره رو انداختیم و به پیشواز سال جدید رفتیم ..... اخرین عیثدی که خودمون سه نفر بودیم عید 1399 بود که کرونا شد و ناهید جون و بابا سعید نتونستن بیان ..... امسال هم به خاطر شرایط بابا سعید نتونست بیاد اما انشا الله توی شرایط بهتر میاد پیشمون ناهار عید هم مثل همیشه سبزی پلو ماهی اونم ماهی صید بابا عیسی امسال عید ساعت 18 و 15 دقیقه و 59 ثانیه بود شب عید رو رفتیم دیدن خاله زبیده که بزرگ ترمون هست و ایشا الله سایه ش همیشه بالا سرمون باشه شب عید هم دیدم درخت حیاط مون بهار زده ...
5 فروردين 1405

زمستان 1404

عزیزم امسال واقعا سال خیلی بد بود اون از شروعش که با جنگ شروع شد و پایانش هم باز داره با جنگ تموم میشه ..... طبیعتا زیاد جایی نرفتیم این مدت و عکس خیلی خاصی هم نگرفتم چون واقعا دل و دناغ هیچ کاری نیست ...... امتحانات ترم اول و تموم کردی کل دی ماه به امتحان گذشت و 24 ساعت خاله محبوبه و عمو حسام اومدن بوشهر اونروز البته شما گیر مدرسه و امتحان و کلاس زبان بوی ولی بعد از مدتی واقعا روحیه من عوض شد .... البته کلا نت هم قطع بود چندین روز و اصلا نمیشد هیچ پستی گذاشت برای همین پاییز به بدترین حالت ممکن تموم شد برای همه مردم کشورمون توی تمام سنگ ها لایه لایه صدف هست ش برای گربه های استخون و سر ماهی بردیم ...
9 بهمن 1404

پاییز 1404

خب ماه مهر و با سفر شروع کردیم .... چون 1 مهر افتاده بود سه شنبه مدرستون گفتن از شنبه یعنی 5 مهر بیاید سر کلاس ... دیگه دیدم بهترین موقعیت هست که دو سه روزی بریم کنگان جهت رفع خستگی اثاث کشی .... وقعا کلی خوش گذشت بهمون و با انرژی برگشتیم یه ربات هوش مصنوعی هست که میشه عکس بچگی و کنار عکس بزرگتر شدن گذاشت و اینم عکس ملودی 3 ساله کنار ملودی 14 ساله قشنگم بابا سعید 14 مهر اومد پیشمون ..... شبا هوا واقعا عالی شده و از فرصت استفاده میکنیم البته کنارش به درسات میرسی .... یه شب هم رفتیم کافه جار ..... فضای اونجا قشنگ ادم و میبره به خونه های دهه 50 و 60 از محیط بگیر تا لوازمو و نحوه سرو غذا ...
7 مهر 1404

سال تحصیلی 1404-1405

قشنگم امسال هم همون مدرسه قبلی میمونی و سال اخری هست که این جایی چون سال بعد هدایت تحصیلی داری ....... کتاب هارو به خودشون سفارش دادیم مجدد مبلغ کلش شد 400 هزار تومان مزون برای دوخت لباس هم جای جدید معرفی کردن البته هنوز نرفتیم انشا الله مرداد ماه میریم چون جدیدا خیلی به گروه BTS علاقه پیدا کردی با خرید کیف و کفش سوپرایز شدی اینم هم قمقمه جدید دو جداره هست و پولک هاش حرکت میکنه رفتیم و لباس فرم هم سایز زدن برات خب عزیزم لوازم تحریر رو هم رفتیم خریدیم دفترای صد برگ برای فارسی  و علوم دفتر 200 برگ برای ریاضی دفتر زبان دفتر طراحی برای برگه...
25 تير 1404

تابستان 1404

عزیز دلم تابستون هم چند روز اولش به قضایای جنگ گذشت ....... اما خب برات برنامه ریزی کردم . که کمتر بخوای به این چیزا فکر کنی .... چند مدل دوخت و بهت یاد دادم تا الان بعضی شبا باهم اسم فامیل بازی میکردیم بعد از چند روز هم که خیالمون از جنگ راحت شد رفتیم و کمی توی بازار چرخیدیم و به خاطر نمرات و کارنامه ت برات خرید کردم ||( کارنامه رو توی پست سال تحصیلی میزارم ) این لباس و برات گفتم ....... خیلی بانمک میشی باهاش بعد از دو سال هم راهی سفر هستیم قرار بود هفته قبل بریم که نشد چون اوضاع جنگ بود اما پس فردا صبح راهی شیراز هستیم برای سه روز من و تو و خاله نرگس .......
8 تير 1404