عروسی دایی حامد 16 خرداد
این پست اگه طاقت ناراحتی ندارین نخونین واقعا . دلم نمیخواد ناراحتتون کنم اگه خواستین بیاین ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥ عروسی داداشم 16 خرداد بود . ظهر من و ناهید جون رفتیم آرایشگاه . حدود ساعت 3 و نیم بود که اومدیم و شما رو َآماده کردم و ساعت 4 و نیم به سمت باغ حرکت کردیم . یکی دو ساعت اول خیلی دختر خوبی بودی و با خانوم بابایی و بلوکی همه اش توی چمنا بازی میکردی . اما تا دایی حامد و دیدی و اون بغلت نکرد شروع کردی به گریه و تقربا 2 ساعت تموم توی بغل من و ناهید جون زار میزدی اونم چه زاری . یکم که آروم شدی گذاشتمت که بری مثلا برقصی و خودم رفتم دستی به سر و روم بکشم از بس بغلم بودی آشفته شده بودم . از دستشو...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:20









