پايان بيست و پنج ماهگي .................... ورود به بيست و شش ماهگي
خيلي زود ميگذرههههههههههههههههههه نميدونم خوشحال باشم يا ناراحت واقعا ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
11:41
تولد گل دخملمون
سلام شرمنده كه زودتر نشد تا آپ كنم . در حالي كه دو تا از دوستام زودتر آپ كردن تولد دخمله منو . مرسي دوست جوناي خوبم با ارزش شرمندگي از عكساتون چند تا كپي ميكنم چون عكساي خودم زياد كامل نيست. تولد ساعت 6 بود . خاله حديثه اولين مهموني بود كه اومد و بعد از اون همه با هم ديگه تقريبا رسيدن . براي اولين بار دوست خوبم رقيه جونم ( مامان فاطمه خوشگله ) رو هم از نزديك ديدم و همين جا ازش عذر خواهي ميكنم كه نشد اصلا درست و حسابي با هم گپ بزنيم اميدوارم به بزرگي خودشون ببخشن . بچه ها ورجه ورجه ميكردن و فكر كنم بهشون خوش گذشت و ما بزرگ تر ها هم كه بد نبود كلي رقص و شوخي و خنده . البته من كلا همه رو اذيت ميكنم دست خودم نيست ديگه ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
11:57
موهام و صاف كردم
از دست اين مامانم كه هر روز منو يه شكلي در مياره . خب آخه خيلي خوشحاله كه منو داره . فدات بشم كه وقتي موهات و درست ميكنم حتي جيكت هم در نمياد و خيلي آروم ميشيني زير دستم . بر عكس من وقتي كوچولو بودم بنده خدا ناهيد جون از دستم عاجز ميشد تا يه مويي شونه كنه ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:19
كارهاي جديد
عزيزه دلم جديدا ياد گرفتي كه خودت جورابات رو از پات در بياري و بعدش خودت براي خودت دست ميزني . نكته جالبش اينه كه يا مياري ميديشون من يا اينكه ميبري توي كشوي زير تختت ميزاريشون . فدات بشم كه اين همه مرتبي دختر نازم . از بس كه مامان هميشه جارو دستشه ، شما هم از جارو و تي خيلي خوشت مياد و اگه دم دستت باشه كل خونه رو برامون جارو و تي ميزني . وقتي كه با چيزي بازي ميكني و پخش و پلاشون ميكني ، زماني كه ميخوام جمعشون كنم خودت هم كمكم ميكني و مياري ميندازي توي سبدشون و يا اگر دور افتاده باشه مياري براي من تا بندازم سر جاش ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:41
رژ لبم خوجله ؟؟؟؟
عزيزه مامان اين كارا چيه كه ميكني آخه ؟ كارمندي ديگه . آخه آدم مهر و به دهنش نميزنه كه ميزنه روي برگه . چه خوشحالم هست . كافيه احيانا يه مهر روي ميز جا مونده باشه ديگه ملودي شروع ميكنه رژ زدن واسه خودش ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:54
ماهيييييييييي
ديروز به خاطر تمديد بيمه نامه هاي ماشين مجبور شديم بريم نمايندگي . واي كه چقدر سخته هر جا و براي هر كاري بايد شما هم باهام باشي . بعد بري اونجا و كلي سوال تخصصي ازت بپرسن كه ندوني آخه من كپي بيمه هاي قبل و دادم بهشون . همچين برخورد ميكنن كه انگار من مسول صدور بيمه هستم و بايد در مورد صدور بيمه اطلاعات داشته باشم . خلاصه اون بين هم شما از سر و كولم ميرفتي بالا . نكرده بودن كولرم روشن كنن . خلاصه تصور كنين كه چه اوضاعي بود . فقط خداروشكر كه آكواريوم داشتن و شما جلبش شدي يه خورده . البته كلي خراب كاري هم داشتي كه دست كردي توي خاك گلدون و همه جا رو پر خاك كردي و من بيچاره بايد جمع ميكردم . خلاصه جونم براتون بگه آخرشم ديدم طرف داره خيلي فس فس ميك...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
11:37
26 ارديبهشت تولد ملودي ـ بوشهر
عزيزم ديگه ديروز تاريخ تولدي كه ميخوام بوشهر برات بگيرم معلوم شد و رفتم يه سري لوازمي كه نياز داشتم و خريدم و كارت دعوت ها رو هم نوشتم كه احتمال زياد امروز عصر با هم ديگه ميريم و پخششون ميكنيم .
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:51
باي باي شيشه شير
عشقمي بخدا . ماشا الله بزنم به تخته بچه به سازگاريت نديدم . خب خيلي وقت بود فقط شبا و ظهر وقت خواب شيشه شير بهت ميدادم اما از وقتي اومديم اين خونه خودت خيلي وقتا شيشه شير و از بالاي تخت پرت ميكردي پايين و يا اينكه صبح ميديدم نصف بيشترش مونده و نخورديش. منم گفتم ميتونه شروع خوبي باشه براي اينكه از شيشه شير بگيرمش . ديشب اولين شب بود كه ساعت 10 رفتي توي تخت و خداروشكر اصلا بهونه نگرفتي از اينكه شيشه ندادم بهت . و خيلي راحت هم خوابت برد . شب يكي دوبار بيدار شدي اما در حد يه نق كوچولو و باز دوباره خوابيدي . سر صبحي هم ديدم يكم نق زدي كه بهت آب دادم و باز خوابيدي گفتم حتما بچم تشنه است . فكر ميكنم ديگه اين مشكل هم حل شده باشه . از اين به بعد...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:47
ملودي تا الان ساعت 10:48 دقيقه صبح
تاريخ تولد 90/1/29 تاريخ تولد به ميلادي 2011/4/18 روز تولد دوشنبه سن : دو سال و صفر ماه و 17 روز از تولد شما چقدر گذشته ؟ چند ماه : 24 ماه چند هفته : 106 هفته چند روز: 748 روز چند ساعت : 17962 ساعت چند دقيقه :1077768 دقيقه چند ثانيه : 64666115 ثانيه چند روز تا تولد شما باقي مانده : 348 روز سمبل : قوچ عنصر : آتش سياره : مريخ عضو آسيب پذير : سر روز اقبال : سه شنبه اعداد شانس : 6 ـ 9 رنگ : قرمز سنگ خوش يمن : الماس ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:52







