ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

تولد گل دخملمون

سلام شرمنده كه زودتر نشد تا آپ كنم . در حالي كه دو تا از دوستام زودتر آپ كردن تولد دخمله منو . مرسي دوست جوناي خوبم با ارزش شرمندگي از عكساتون چند تا كپي ميكنم چون عكساي خودم زياد كامل نيست.  تولد ساعت 6 بود . خاله حديثه اولين  مهموني بود كه اومد و بعد از اون همه با هم ديگه تقريبا رسيدن . براي اولين بار دوست خوبم رقيه جونم ( مامان فاطمه خوشگله ) رو هم از نزديك ديدم و همين جا ازش عذر خواهي ميكنم كه نشد اصلا درست و حسابي با هم گپ بزنيم اميدوارم به بزرگي خودشون ببخشن . بچه ها ورجه ورجه ميكردن و فكر كنم بهشون خوش گذشت و ما بزرگ تر ها هم كه بد نبود كلي رقص و شوخي و خنده . البته من كلا همه رو اذيت ميكنم   دست خودم نيست ديگه ...
28 ارديبهشت 1392

موهام و صاف كردم

از دست اين مامانم كه هر روز منو يه شكلي در مياره . خب آخه خيلي خوشحاله كه منو داره . فدات بشم كه وقتي موهات و درست ميكنم حتي جيكت هم در نمياد و خيلي آروم ميشيني زير دستم . بر عكس من وقتي كوچولو بودم بنده خدا ناهيد جون از دستم عاجز ميشد تا يه مويي شونه كنه  ...
24 ارديبهشت 1392

كارهاي جديد

عزيزه دلم جديدا ياد گرفتي كه خودت جورابات رو از پات در بياري و بعدش خودت براي خودت دست ميزني . نكته جالبش اينه كه يا مياري ميديشون من يا اينكه ميبري توي كشوي زير تختت ميزاريشون . فدات بشم كه اين همه مرتبي دختر نازم .  از بس كه مامان هميشه جارو دستشه ، شما هم از جارو و تي خيلي خوشت مياد و اگه دم دستت باشه كل خونه رو برامون جارو و تي ميزني .  وقتي كه با چيزي بازي ميكني و پخش و پلاشون ميكني ، زماني كه ميخوام جمعشون كنم خودت هم كمكم ميكني و مياري ميندازي توي سبدشون و يا اگر دور افتاده باشه مياري براي من تا بندازم سر جاش  ...
22 ارديبهشت 1392

رژ لبم خوجله ؟؟؟؟

عزيزه مامان اين كارا چيه كه ميكني آخه ؟ كارمندي ديگه . آخه آدم مهر و به دهنش نميزنه كه ميزنه روي برگه .  چه خوشحالم هست   . كافيه احيانا يه مهر روي ميز جا مونده باشه ديگه ملودي شروع ميكنه رژ زدن واسه خودش  ...
21 ارديبهشت 1392

ماهيييييييييي

ديروز به خاطر تمديد بيمه نامه هاي ماشين مجبور شديم بريم نمايندگي . واي كه چقدر سخته هر جا و براي هر كاري بايد شما هم باهام باشي . بعد بري اونجا و كلي سوال تخصصي ازت بپرسن كه ندوني آخه من كپي بيمه هاي قبل و دادم بهشون . همچين برخورد ميكنن كه انگار من مسول صدور بيمه هستم و بايد در مورد صدور بيمه اطلاعات داشته باشم . خلاصه اون بين هم شما از سر و كولم ميرفتي بالا . نكرده بودن كولرم روشن كنن . خلاصه تصور كنين كه چه اوضاعي بود . فقط خداروشكر كه آكواريوم داشتن و شما جلبش شدي يه خورده . البته كلي خراب كاري هم داشتي كه دست كردي توي خاك گلدون و همه جا رو پر خاك كردي و من بيچاره بايد جمع ميكردم . خلاصه جونم براتون بگه آخرشم ديدم طرف داره خيلي فس فس ميك...
18 ارديبهشت 1392

26 ارديبهشت تولد ملودي ـ بوشهر

عزيزم ديگه ديروز تاريخ تولدي كه ميخوام بوشهر برات بگيرم معلوم شد و رفتم يه سري لوازمي كه نياز داشتم و خريدم و كارت دعوت ها رو هم نوشتم كه احتمال زياد امروز عصر با هم ديگه ميريم و پخششون ميكنيم . 
16 ارديبهشت 1392

باي باي شيشه شير

عشقمي بخدا . ماشا الله بزنم به تخته بچه به سازگاريت نديدم . خب خيلي وقت بود فقط شبا و ظهر وقت خواب شيشه شير بهت ميدادم اما از وقتي اومديم اين خونه خودت خيلي وقتا شيشه شير و از بالاي تخت پرت ميكردي پايين و يا اينكه صبح ميديدم نصف بيشترش مونده و نخورديش. منم گفتم ميتونه شروع خوبي باشه براي اينكه از شيشه شير بگيرمش . ديشب اولين شب بود كه ساعت 10 رفتي توي تخت و خداروشكر اصلا بهونه نگرفتي از اينكه شيشه ندادم بهت . و خيلي راحت هم خوابت برد . شب يكي دوبار بيدار شدي اما در حد يه نق كوچولو و باز دوباره خوابيدي . سر صبحي هم ديدم يكم نق زدي كه بهت آب دادم و باز خوابيدي گفتم حتما بچم تشنه است . فكر ميكنم ديگه اين مشكل هم حل شده باشه . از اين به بعد...
16 ارديبهشت 1392

ملودي تا الان ساعت 10:48 دقيقه صبح

         تاريخ تولد 90/1/29 تاريخ تولد به ميلادي 2011/4/18 روز تولد دوشنبه  سن : دو سال و صفر ماه و 17 روز از تولد شما چقدر گذشته ؟ چند ماه : 24 ماه چند هفته : 106 هفته چند روز: 748 روز  چند ساعت : 17962 ساعت چند دقيقه :1077768 دقيقه چند ثانيه : 64666115 ثانيه چند روز تا تولد شما باقي مانده : 348 روز سمبل : قوچ عنصر : آتش سياره : مريخ عضو آسيب پذير : سر روز اقبال : سه شنبه  اعداد شانس : 6 ـ 9 رنگ : قرمز سنگ خوش  يمن : الماس   ...
15 ارديبهشت 1392