♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

لباس فرم 31 مرداد 94

امروز رفتیم خیاطی برای اینکه سایزت و بگیرن و لباس فرم بدوزن . وای که چقده شلوغ بود . از ساعت 7 تا 8:25 دقیقه نشستیم تا نوبتمون شد فضاشم کوچیک و حدود 50 نفر مادر و بچه و بابا اونجا بودن . حالا فکر کنین چه طوری من ملودی رو اونجا این مدت سرگرم کردم و هی میگفت بریم خونه . حالا این بماند تا اومد سایزت و بگیره وای که چه جیغایی میزدی و اشک میریختی بدخت زنه نفهمید چطور سانت بزنه . کلی برنامه داشتم از این لحظات عکس بگیرم . اما مگه گذاشتی ! حالا از الان بفکر 9 شهریور هستم که باید بریم برای پرو لباست . فکر کن حتما تو وامیستی تا سوزن بزنن لباست !! خیلی روز بدی بود دارم از سر درد میمیرم . همه مامانا بچه های خودشون و ول کرده بودن و تو رو اروم میکردن...
31 مرداد 1394

نامه یک پدر به دخترش (از طرف باباشی)

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ ............ چرا اشک هایت را هر روز پاک میکنی...... کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن........... دخترکم بسوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن........... بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی.... دخترکم تو زیبا ترینی..... همیشه با این باور زندگی کن.... خودت را فراموش نکن.... شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد ... اما به یاد داشته باش .... کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند ... دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست... اشتباه که کردی برخیز... اشکالی ندارد... بگذار دیگران هر چه دوست دارن بگویند خوب باش ولی سعی ...
31 مرداد 1394

رنگین دخت ( چه ماهی - چه شخصیت انیمیشن)

فروردین : زیبای خفته اردیبهشت : پری دریایی خرداد:بند انگشتی تیر : راپونزل مرداد : السا شهریور : آنا مهر : فیونا آبان : سیندرلا آذر : سفید برفی دی : بل بهمن : دلیر اسفند: تینکر بل شما کدوم هستین ؟ ملودی فروردین : زیبای خفته  من اسفند : تینکر بل   ...
31 مرداد 1394

پایان 52 ماهگی ..............ورود به 53 ماهگی

هوراااااااااااا عشقم الان درست 4 سال و 4 ماهته . فدای اون سال و ماه عمرت بشم من . عزیزه دلم سفر من به خوبی خوشی شروع شد و تموم شد و شما اینبارم منو مثل همیشه شگفت زده کردی . باباشی میگفت که فقط روز اول اونم بعد از بیدار شدن یکم نق زدی و دیگه حتی روز بعد دنبالم هم نگشتی و کلا خوب و خوش بودی هر چند که نرفتی بیرون چون دلت نخواسته اما خب خیلی تجربه خوبی بود دقیقا 2 روز و نیم من و ندیدی و گریه هم نکردی . این ایشا الله یه شروع جدیده و خوبه . این کم شد وابستگیت دیگه اخرین مرحله ای هست که بزرگ بشی . تا الان همه اش تموم شده و اینم مطمئنم به خوبی از عهده اش بر میای . به منم که حسابی خوش گذشت بعد از مدت ها یه دل سیر با دوستام حرف زدیم و گفتم و ...
29 مرداد 1394

سفر به شیراز

سلام عشقم . فردا صبح انشا الله ساعت  شیش و نیم به مدت دو روز و نصفی قراره بمونی پیش باباشی و مامان بره عشق و صفا و البته عروسی خواهر خاله حدیث . هورااااااااااااااااااا بعد از مدت ها یه سفر تنهایی و بدون دغدغه مطمئنم به من که خیلی خوش میگذره و امیدوارم شما هم اذیت نشی و اذیت نکنی . البته درسته من خوشحالم که میرم سفر اما دلیل دیگه ای که نمیبرمت اینه که به دوری ازم عادت کنی و وابستگیت کم بشه . امروز جلسه اخر کلاست توی این ماه بود و بهم گفتن که برای اول مهر که میبرمت ساعت هایی رو مدرسه برات بریم و روپوش و لباس فرم بدوزیم . ای جونم چقده خوردنی میشی تو با اون لباس نفسم به قول خودت (چقدره با مزه هی) . چقده زود بزرگ شدی عشقم . درسته در اص...
27 مرداد 1394

روز دختر مبارک -25 مرداد 1394

عرضی ندارم بانو فقط یادت باشد امروز که دختری در آینده مادر دختر دیگری هستی و روزی می آید که مادر بزرگ میشوی و حتی مادر بزرگ تر پس جدا از همه ناپاکیها ، پاک بمان روزت مبارک ملودی خوش آهنگ من  عشقم البته الان بهتره بهت روز مادر و تبریک بگم چون جدیدا مدام در حال مامان بازی و خوابوندن و غذا دادن نینی هات هستی  امروز هم توی مدرسه که رفتیم مدیر مدرسه بهمون گفت که از عصری هر کدوم از پسرا اومدن گفتن که ملودی مگه نمیاد و همه جویای اومدنت شدن . هیچی دیگه کلی خاطر خواه پیدا کرده . بلاچه تو هم این همه ناز و عشوه نیا خب  تازه به یکی از بچه گفتن دوست داری...
25 مرداد 1394

بعد از چند ماه ، تلاش دوباره برای رفتن به محیط اموزشی

هوراااااااااااااااا این پست ، پست شماره هزار هست . هزار تا پست برات نوشتم عشقم اینروزا ذهنم خیلی درگیره . یه جورایی کم اوردم واقعا و بریدم . خیلی سخته که یک و سال نیم زحمتم برای اخت شدنت به محیطی بدون من و محیط اجتماعی دود شده و رفته . خدا بگم اون مربیت  و چکار کنه که حتی نمیدونم چکارت کرده که از هر چی بچه هم هست یه جورایی میترسی . چند روزیه که با مامان یسنا گلی یکی از دوستای خوب وبلاگیمون مشورت میکردم و میدونستم خواهرشون مدیر مدرسه و پیش دبستانی هستن و قرار شد برای شروع بریم امروز مدرسشون . رفتیم و از در ورودی شروع کردی اشک ریختن رو . و همه اش می خواستی بریم از اونجا من شرایط و برای مدیر توضیح دادم و قرا ر شد به اتفاق من...
7 مرداد 1394

تولد سیروان جون 31 تیر 94

وای که از این به بعد توی تیر ماه چقدر مناسبت هست برای تبریک گفتن . خاله مینا ( دختر دایی من ) هم به سلامتی 31 تیر گل پسرش سیروان جونو دنیا اورد . این دومین نتیجه هست و دخمل من اولینه . دو سه ماه دیگه نتیجه سوم هم دنیا میاد به امید خدا که اونم پسره . ایشا الله زیر سایه بزرگ ترا بزرگ بشن  تولد هایی که از این به بعد توی تیر باید یادم بمونه  10 تیر تولد باباشی 19 تیر تولد النا جون( دختر عمه روشنک ) 21 تیر تولد فاطمه جون ( دختر عمه انیس ) 29 تیر تولد روشا جون (دوست خوب وبلاگیمون ) 30 تیر تولد ویهان جوجو ( پسر خاله فاطمه دوست مامان ) 31 تیر تولد سیروان جون 0 پسر خاله مینا )   ایشا الل...
1 مرداد 1394
1