♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

عاشقانه هاي من براي دخترم ♥دختری از جنس بلور

خوش آهنگ ترین ملودی دنیا

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...

نمایش این خونه دیگه موش نمیخواد 16 دی 96

عشم این نمایش هم خیلی خوب بود هم فضاش هم هواش هم خود نمایش . الهی من فدات بشم که اینهمه دیدن نمایش و دوست داری و وقتی بهت میگم میخوایم بریم نمایش کلی ذوق میکنی                                                   ...
18 دی 1396

تولد ششم دوستان مدرسه .تولد نیایش جون نیایش جون

عزیزم امروز هم تولد نیایش جون بود. و باز هم کلی کیف کرده بودی         هدیه ای که برای دوستت بردی عزیزم پذیرایی تولد گیفت هایی که دادن بهتون   عکس هایی که مامان نیایش جون زحمت کشیدن برام فرستادن   فدای ذوق کردنت   ...
14 دی 1396

نوشتن نامه به معلم

نفسم از اونجایی که دایره لغاتتون بیشتر شده و خانم موسوی میخوان جمله سازیتون قوی تر بشه خواستن هر چند روز نامه ای براشون بنویسید و ببرید البته خب منم کمکت میکنم در موضوع چون گاهی جملاتی میگی که نخوندی حروفش رو تا الان دوتا نامه نوشتیم . از این به بعد هر نامه که برای خانم موسوی  بنویسی رو داخل همین پست برات میزارم     ...
12 دی 1396

بزرگ بشی چکاره میشی؟

عزیزه دلم چند مدت پیش از نمایشگاه کتاب برات به انتخاب خودت کتابی خریدیم . در مورد مشاغل مختلفه و وسایل مورد نیازشون اینم یک نمونه از صفحاتش این کتاب و خیلی دوست داری و همه شو حفظ کردی و هر روز میخونیش . امروز اورده بودی و برای من میخوندی و از من سوال میکردی تا من بگم . صفحه اخر کتاب این هستش این جا که رسیدیم گفتم خب حالا ملودی بزرگ بشه می خواد چکاره بشه ؟ فکر کردی و بعد بوسم کردی و گفتی میخوام مامان نسیم بشم . اشک داخل چشمام حلقه بست از حس عجیبی که با شنیدن این جمله بهم دست داد . الهی من فدای خودت و اون قلب مهربونت بشم . مرسی که اینهمه دوستم داری . می پرستمت عشق بی نهایت من ...
12 دی 1396

چاهکوتاه 8 دی 1396

عشقم امروز طی 5 دقیقه تصمیم گرفتیم که بریم ظهرو بیرون . چون هوا معلوم نیست چطوری بشه بایدم یهویی تصمیم گرفت واقعا . خلاصه که یه پیک نیک چند ساعته خوب شد و کلی خوش گذشت     هووووم خورشت بادمجون و خوراک جوجه   سه تایی کلی توپ بازی کردیم در حال تمرین نوشتن به صورت خود جوش توپت سوراخ شد زدیش سر چوب و کلی تفریح کردی شمشیر بازی با بابا به قول خودت دست گل عروس عروس خانووووم تمرین نوشتن به همراه بابا   هی به بابا میگفتی نچ نچ کار بددددد   کمک به بابا در انداخ...
8 دی 1396