فرشته شهر آرزوهاي مامان و بابا
☺تپلويم تپلو صورتم مثل هلو☺ ☺قدو بالام كوتاهه چشم و ابروم سياهه☺ عزيزه دلم امروز وقت چكاپ داشتي توي بهداشت. باباشي با خاله مريم ( پرستارت ) بردنت . قد و دوره سر و امروز نوبت نداشتي مونده واسه بعد اما گفته وزنت شده 11 كيلو و 300 گرم . نميدونم تپلي يا نه ؟ اميدوارم همه چي طبيعي و نرمال باشه. از نظر خودم كه همه چيت خوبه . اما نگرانم كه ژنت به خانواده باباشي بره . همه مشكل وزن زياد دارن و دائم رژيم هستن اما لاغر نميشن. مامانا اگه از نظرتون ملودي چاقه بهم بگيد تا يه فكري از همين الان كه كوچولو هست بكنم براش . ممنون ميشم . اينم جهت اونايي كه ميگن ملودي شبيه باباشه . الانم همين نظر و دارين ؟ مامي ملودي ملودي دوسه روز پيش داشتم كشوي اتاق رو مرتب ميكردم چند تا مسواك باز نشده هم توش بود در آوردمشون بيرون تا بعد از مرتب كردن دوباره بزارم سر جاش . وقتي خواستم برشون دارم ديدم يكيشو برداشتي و ميخواي همون طوري با بسته بندي بكني دهنت . منم بازش كردم و دادم دستت . از اون موقع اين مسواك شده از محبوب ترين اسباب بازي هات . همه اش دو تا نصفي دندون داري ها ، اما مرتب مسواك ميزني . قوربونت برم كه اين همه تميزي خوشگله من. پيامبر الهي داده به ما پيامي پيامش را شنيدم ، به جان و دل خريدم اي كودك توانا ، فرزند خوب و دانا صبح و ظهر و بعد از شام مسواك بزن بر دندان تا باشي شاد و خندان خدا رو شكر خيلي راحت ميشيني توش و اصلاً اذيت نميكني . جالبش اينه تا ميزارمت توش خودت دستت و دراز ميكني و گاردش رو مياري پايين و پيوستش يه لبخند ميزني به من . قوربونت برم كه بزرگ شدي . خانم شدي . عزيزه دلم پريروز بابا شي گفت دندون سومش و ديدي ؟ من هر چي نگاه كردم عزيزم ناهيد جون اينا چون اساس كشي داشتن يه سري از عروسك هاي دوران قبل مامان بود كه هنوز مونده بود خونه اونا. از اونجايي كه صاحب خونه ما از خر شيطون اومد پايين قرار شد 1 سال ديگه بشينيم همين جا. آقا از اينكه ما بهش گفتيم چرا ساعت 2 بعد از ظهر داري توي پاركينگ سر و صدا ميكني هر روز ناراحت شده بوده و واسه همين مي خواست مارو بلند كنه. چي بگم والا بخدا . بگذريم . اما ديشب آوردمشون خونه واسه شما . يادمه هميشه اسباب بازي هامو خيلي دوست داشتم و يادم نمياد تا الان يكيشونو خراب كرده باشم. عكس چندتاشونو ميزارم برات. هر كدوم از اين اسباب بازي ها حدود 15 سال شايدم بيشتر سن دارن. مواظبشون باش. اميدوارم حتي يه دونه اش به يادگار بمونه كه بدي به بچه ات و بگي ببين اين مال مامان بزرگت بوده. حتي يادمه كدوم واز كجا خريدم و چقدر خوشحال بودم از خريدنشون . ياد دوران بچگي بخير . بدو ادامه مطلب .................. خونه جديدي كه ناهيد جون اينا گرفتن ، روبروي پارك بانوان توي خيابون امام رضا هستش . ديروز صبح اونجا بوديم . بردمت پايين اما كمتر از 5 دقيقه توي پارك بوديم . از بس كه هوا گرممممممممم بود و آتيش ميباريد . اما خوب بود . سه تا عكس ازت گرفتم. ببخشيد تيپم تيپه خونه اي هست . فداي اون مدل نشستنت بشم من . البته وقتي ميگرفتمت و ميخواستم سر بخوري ميترسيدي. نميدونم چرا از هيچ كدوم از وسايل بازي بچه ها خوشت نمياد جيغ ميزني و ميترسي باورم نميشه يك ماه از سال دوم تولدت هم گذشت . عزيزم ورودت به 14 ماهگي رو تبريك ميگم ملودي ، مامانم ازت ممنونم كه مامان و با همه خستگي هاش تحمل ميكني. تموم تلاشم و ميكنم تا مامان خوبي برات باشم. اميدوارم بتونم. تو واسه من بهترين فرزند بودي تا الان. انصافاً هيچ اذيتي برام نداري. اون اوايل كه بچه بودي فرق ميكرد. اون هم ميزارم روي سن پايينت . البته اون ها هم تقصير تو نبود . همه بچه ها توي اين سن همين طوري هستن و يه سري اذيت ها دارن. اما واقعاً ازت ممنونم ، و بهتره بگم از خدا ممنونم كه فرشته نازي مثل تو رو بهم داده . صبور ، مهربون ، خوش اخلاق و زيبا و دوست داشتني . تو يه خانم به تمام معنايي . مي بوسمت فرشته كوچولوي نازم. البته فردا وارد 14 ماه ميشي . هميشه قبل از ازدواجم ، وقتي روز زن بود بابا سعيد به منم كادوي روز زن مياد . ديروز باباشي كاري كرد كه من و برد به اون دوران . ديشب باباشي مجلس داشت و كلاً ما رو نديد و هر وقت كه اومد و رفت ما خواب بوديم. روز زن 91/2/23 بود و باباشي به خاطر اينكه مريض بود و واقعاً حالش خوب نبود نتونسته بود به مامان كادوي روز زن بده. منم به كل يادم رفته بود و ديگه از صرافتش افتاده بودم. ديروز بعد از ظهر ساعت توي هر پاكت يه تراول 50 تومني بود. اين كارش كه به شما هم كادو داده بود من و ياد كاراي بابا سعيد انداخت. عيسي جان همين كه تو سالم و سرحال باشي و سايه ات روي سر من و ملودي باشه خودش بزرگترين كادو هستش . دستت درد نكنه عزيزم امسال 20 تومان از بابا سعيد و 50 تومان از باباشي كادو گرفتي . الهي قوربونت برم خانوم كوچولوي خونه ما هستي ديگه ، بايدم كادو بگيري . عزيزه دلم هيچوقت يادم نميره من توي كل دوران حاملگي زياد ويار نداشتم و چيزي دلم نمي خواست فقط دو تا چيز بود اونم گوجه سبز و چغاله بادوم بود . از بدي بخت دوران حاملگي من ماهي نبود كه اين دو تا ميوه فصلش باشه. هر روز كلي به هر دوتاش فكر ميكردم و غصه ميخوردم. مامانم ميگفت حالا همه بدن بچه لك لك ميشه. اين همه بهش فكر نكن اما دست خودم نبود. پارسال هم كه شما دنيا اومدي و اينقدر گرفتار بودم كه اين دوتا ميوه اومد و تموم شد و من اصلاً نخوردم. تا امسال . امروز دلي از عذا در آوردم . محل كارم نزديك بازار ميوه هست. قبل از اينكه بيام سر كار رفتم و كلي گوجه سبز خريدم. چغاله هم كه ماه پيش خوردم . خدا رو شكر. امروز تولد يك سالگي يكي از بهترين دوستاته كه مامان شاهد و خواننده روز به روز زندگيش بوده و خيلي دخمله خوشمزه و خوردني اي هستش اميدوارم بعداً كه بزرگ شدين دوستاي خوبي واسه هم بشين. تولدت مبار ك گل زيبا و خوشبو ملودي ، مامان جون تا الان سعي كردم همه وبلاگ فقط مال تو باشه . ازت اجازه ميخوام اين پست و بزاري مال مامان باشه . ببخش گلم. البته به شما هم ربط دارم خوشگله من. مامان خوبم ، نميدونم از كدوم خوبي هات بگم. از وقتي يادم مياد عاشقانه كنار من ، حامد و بابا بودي . 90 درصد زندگيت و زندگيمون دور از فاميل و غربت گذشت . با اينكه مطمئنم غصه ميخوردي از اينكه حتي از ديدن عزيز ترين موجودات زندگيت كه مامان پوري و آقاجون بود محروم بودي ، اما هيچ وقت نذاشتي ما غصه بخوريم . هيچي واسمون از محبت كم نذاشتي. هميشه حمايتمون كردي ، دوستمون بودي ، پا به پامون اشك ريختي و هزار كار ديگه كه زبونم از گفتنشون قاصره. يكي از بزرگ ترين آرزوهام اينه كه شبيه شما باشم و بتونم همون قدر كه شما مادر خوبي براي من بودي ، براي ملودي مادر خوبي باشم. شرايط الان زندگي من هم شده درست شبيه زندگي جووني شما و بابا. دور از همه و غريب توي شهري ديگه. اميدوارم عاقبت زندگيم هم به خوبي زندگي شما و بابا باشه. ممنون كه مادري رو در حق من و برادرم و حتي پدرم تموم كردي. خودت يك تنه همه سختي هارو به دوش كشيدي و نذاشتي آب توي دل ما تكون بخوره. نمونه كامل وفاداري و از خود گذشتگي هستي مامان خوبم. دوست دارم دوست دارم و باز هم دوست دارم. از نظر من بهترين مادر دنيا هستي . اميدوارم من هم فرزند صالحي واسه ات باشم . ملودي گفتم به شما هم ربط داره . آره نفسم. از وقتي كه ناهيد جون فهميد من حامله ام ، كلي زحمت واسمون كشيد . و با من اونم درد ميكشيد. ازت ممنون مامانم . ديروز واسه چكاپ رفته بودم مطب خانم دكتر نصيري ( كسي كه شما رو به دنيا آورد ). پر بود از خانوم هاي باردار مطبش . ياد 2 سال پيش افتادم . كه هر ماه ميرفتم اونجا . از توي اتاقش صداي قلب ني ني هاي مختلف شنيده ميشد و ماماناي باردار كه با خوشحالي ميومدن بيرون و واسه نوبت بعدي وقت ميزاشت براشون منشي. دقيقاً خاطرات اون روزا واسم زنده شد. هميشه با كلي سئوال و دلواپسي ميخوابيدم روي همون تخت تا صداي قلبت و گوش بده . الهي قوربون اون قلب كوچولوت بشم صداش شبيه اسبي بود كه چهار نعل يورتمه ميرفت. شب قبل از زايمان ، زماني كه براي آخرين بار صداي قلبت و شنيدم هيچ وقت يادم نميره. يه حس هم خوب ، هم بد . نميدونستم فردا قراره چي پيش بياد . از طرفي خوشحال بودم كه بعد از 9 ماه سختي بالاخره ميبينمت و بغلت ميكنم. از طرف ديگه دلم براي تكون خوردنات ، حرفايي كه باهات وقتي توي دلم بودي ميزدم تنگ شده بود. نميدونستم ميتونم از پس مسئوليتي به اين بزرگي بر بيام ؟ همه اين فكرا در همون چند ثانيه از توي مغزم رد شد. ياد وقتي افتادم كه جواب سونوگرافي ها رو بهم ميدادن و با چه دقتي سعي ميكردم ببينم سرت كجاست ، دستت كدومه و كلي كنجكاوي هاي ديگه و قوربون صدقه هاي هميشگي . بار اول بهم گفتن 7 ميلي متر هستي . خدايا بزرگيت و شكر كه به من و امسال من همچين قدرتي دادي . قدرت آفرينش. خدايا ما تعداد محدودي انسان خلق ميكنيم اونم به خواست و اراده تو. و با تمام وجود دلبسته اش ميشيم. پس خوشبحالت كه اين همه بنده داري و خالقشوني . خدايا فكر نميكنم كسي بيشتر از تو عاشق باشه. دخترم اين و بدون فقط به خاطر تو نفس ميكشم . ( البته بعد بابايي ) . با قطره قطره اشكات اشك ميريزم و حتي دلم هم گريه ميكنه. و با تك تك لبخندات دوباره متولد ميشم. خدايا ممنونم . ممنونم كه منو لايق يكي از فرشته هات دونستي. خدايا ممنونم كه باعث شدي امسال براي دومين بار من هم به عنوان يه مادر توي اين دنيا زندگي كنم. مادري دارم آرام بي پروا از سكوت آبها شوقش از برگ درختان افزون نگاهش لطيف تر انوار بهار كلامش آفتاب ، صدايش باران مادري دارم كه خواندن نميدانست ولي درس زندگي آموخت آموخت كه چگونه گل را شاد كنم عشق را بفهمم دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از شقايق آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را





چيزي نديدم . اما ديشب خوابونده بودمت روي زمين و داشتم روي دلت و بوس ميكردم و پف ميكردم. تو هم مثل هميشه ريسه رفته بودي . يه لحظه كه سرم و آوردم بالا ديدم آره
خيلي خيلي خيلي ريزه اما ميشه ديدش . ناهيد جون خونمون بود از خوشحالي ناخواسته يه جيغي
زدم كه طفلي ترسيد
.شما هم هاج و واج من و نگاه ميكردي
و نميدونستي گريه كني يا بخندي
دندون سمت راست جلو . دندون سوم در تاريخ 31 فروردين 91 روئيت شد ساعت 10 شب . هورااااااااااااا. كاش زودتر وارد يكسالگي شده بودي مامانم . چون داري راحت ميشي كم كم از درد دندون در آوردن .


ادامه مطلب




![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






5 با صداي ويبره موبايلم از خواب بيدار شدم. شما هنوز خواب بودي . ديدم باباشي اس داده كه
« ببخش كادوي روز زنت و با تاخير ميدم عزيزم » . منم كه گيج خواب بودم نميدونستم چي ميگه . خلاصه نگاه ميز آرايش كردم ديدم كه سه تا پاكت روشه .
اوليش نوشته بود
كادوي بابا به مامان جون
دوميش نوشته بود
كادوي ملودي به مامان جون
سوميش نوشته بود
كادوي بابا به ملودي جون .
.



![]()



| Design By: KHanOomi |







