♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

سفر به بندر کنگان ابان 1397

نفسم روز سه شنبه مراسم چهلم بابا بزرگ هم انجام شد . و ما جهت تجدید روحیه شما و همچنین بابا تصمیم گرفتیم به خاطر ایام تعطیلی یه سفر کوتاه دو روزه بریم . بی نهاییییت خوش گذشت با اینکه خیلی کوتاه بود اما واقعا کلی انرژی گرفتیم . رفتیم پیش خاله محبوبه و عمو حسشام یه سر هم به پسر عمه باباشی زدیم امروز در راه برگشت و ناهار و مهمونشون بودیم . خلاصه که عالی بود . میریم سراغ عکسا  در مسیر با پفک سیبیل درست کردیم اونم به درخواست شما . من فدات بشم که انقدر تصویر سازیت قوی هستش در حال خوردن کلم بروکلی     شب اول و رفتیم کافه شب نشین و کلی هوا هم بیست بود    ...
18 آبان 1397

جشن هالووین مینی پارک دردونه ها 3 ابان

نفسم دیرور به مناسبت هالووین برای بچه ها داخل مینی پارک جشن گرفته بودن . شما هم حسابی ذوق کردی مخصوص چون دو تا دوستات هم بودن بیشتر بهت خوش گذشت . بیشتر فیلمبرداری کردم ازت و جشن اما چند تایی هم جهت یادگاری عکس گرفتم . البته اونجا یک اتلیه مستقر بود که عکس گرفت ازت و انشا الله هر موقع اماده بشه میزارم برات  قاشق زنی               ...
4 آبان 1397

عکس های ارسای مدرسه سال تحصیلی 97-98

نفسم خانم مدیر مهربون هر روز یا چند روز یکبار کلی عکس از کارای مدرسه میفرستن همه رو طی یک پست تا اخر سال توی همین پست برات میزارم . دیگه شرح هم نداره فقط موضوعش و مینویسم و روایت به صورت مصور هست  روز جهانی کودک           ازمایش علوم               در مسیر سالن ورزشی  کلاس نقاشی        کاردستی ساختن  روز اتش نشان      ...
25 مهر 1397

9 مهر 1397 فوت بابا بزرگ اسماعیل

عزیز دلم اصلا دست و دلم به نوشتن نمیره متاسفانه بابا بزرگ از پیشمون رفت و مارو تنها گذاشت خیلی روزهای سختی و گذروندیم و همچنان هم میگذرونیم اما تقدیر الهی هست و چاره ای جز کنار اومدن با موضوع نمیمونه . صبح من شما رو بردم مدرسه و برگشتم خونه مشغول غذا درست کردن بودم که عمو امین زنگ زد به تلفنم و گفت کجایی گفتم خونه گفت عیسی کجاست گفتم اینجاست و گوشی و دادم بهش . عمو امین گفته بود بیا بیمارستان زود . بابا عیسی گفت من خواب دیدم خونه بابام شلوغه حتم امروز چیزی میشه گفتم نه بابا نترس شاید امین خسته است میخواد تو بری تا بتونه بره خونه . هر چند ته دل خودم خیلی ترسیده بودم . خلاصه بابا رو رسوندم بیمارستان و منتظر موندم گفتم اگه چیزی میخواین تا برم ...
14 مهر 1397

جشن اول مهر 97 دبستان غیر دولتی درخشان

نفسم امروز به مناسبت اغاز سال براتون جشن گرفته بودن . برعکس سال پیش دیگه زیاد از حد عکس نگرفتم ازت چون مطئنم همین یکی دوروزه خود مدرسه عکسا رو میفرسته برامون و واقعا از این کارشون خیلی خوشم میاد از ثانیه ثانیه کاراتون عکس میگیرن و میفرستن به محض اینکه برام بفرستن همین پست میزارم عکسا رو . با مامان ها هم چون اشنا بودم کلی خوش گذشت شما هم با دوستات کلی خوش گذروندی                عکس با خانم  لیلی سادات موسوی معلم پارسالت پایه اول دبستان دلمون خیلی تنگ میشه با ز خوبه میبینیمشون  عکس با معلم امسال خانم ...
1 مهر 1397

بزرگ بشی چکاره میشی

چند مدت پیش برات یدونه کتاب خریده بودم با موضوع  بزرگ بشی چکاره میشی و شما امروز اومدی و گفتی مامان بزرگ بشم چکاره میشم گفتم من نمیدونم خودت چی دوست داری دست وزدی زیر چونه و فکر کردی . منم برات اسم مشاغل مختلف و گفتم گفتی اهاااا پرستار میشم . از دکتر و درمونگاه واقعی خیلی میترسی اما یکی از بازی های مورد علاقه ات اینه با وسایل اسباب بازی پزشکی که برات خریدم همه رو درمان کنی . اینجوری شد که این نقاشی و کشیدی . مامان جونم امیدوارم هر کاری که دلت بخواد رو انجام بدی اما برای من مهمه اول از همه انسان باشی اینو هیچوقت فراموش نکن چون انسان بودن و انسان موندن کار خیلی سختیه  ...
12 شهريور 1397

خریدهای مدرسه سال تحصیلی 97_98 کلاس دوم ابتدایی

نفسممممم کی اینهمه بزرگ شدی امسال سال سومی هست که ما رسما شاگرد مدرسه ای داریم توی خونمون البته به جز مهد . وگرنه شما ماشا الله همیشه فعال بودی قشنگم . امسال هم کم کم خریدهاتو انجام دادیم البته مونده کتاب ها که روز اول مهر بهتون میدن و لوازم تحریر که اونم امسال روز اول مهر معلمتون همون تعداد میدن و خریداری میکنیم چون دیگه مثل سال های قبل نینی نیستین و چیزای زیادی نمیخواد براتون تهیه کنیم بزرگگگگگ شدی ماشا الله چشم نخوری ایشا الله . عکس های کتاب و لوازم دیگرم بعدا توی همین پست برات میزارم که همه یکجا باشن  کفش  جوراب فعلا جهت شروع چون کف مدرستون چمن مصنوعیه تا اخر سال زیاد جوراب پاره میکنی  ...
12 شهريور 1397

نمایش پری و شیپیش 3 شهریور 1397

نفسم باز نمایش بود و باز هم کار کودک و باز هم هنر دوستای عزیزم . عالییی بود . به همراه خاله فاطمه و خاله حدیث و فسقلی هاشون رفتیم . حسابی به شما فسقلی ها خوش گذشت مخصوصا شما که الهی فدات بشم با تموم اهنگ هاشون رقصیدی با اوای موسیقیشون میخوندی . گوش های خیلی قوی ای داری تا یه چیز و بشنوی سریع میتونی همراهی کنی ادامشو . و اخر کار انقدر حرفه ای ادای سوت زدن در میاوردی که انگار واقعا سوت میزدی و همه کلی خندشون گرفته بود از اینهمه ذوق شما .                           ...
4 شهريور 1397

شروع سفر تابستونی 1397( کل سفر همینجا نوشته میشه )

نفسممم بعد از خستگی پروِه اثاث کشی و ثبت نام مدرسه واقعا نیاز داشتیم که یه سفر بریم طبق هر سال کوله بارمون و جمع کردیم و کجا بهتر از خونه پدری . 22 خرداد شب بلیط داشتیم البته سه نفری منو و شما و به همراه ماهی مون جعفر جون  عشق مهربونم در حال صحبت با جعفر جون  23 خرداد 97 امروز رفتیم بازار برای خرید چون میخوایم بریم منزل مبارکی خاله زهره باید هدیه میخریدیم . هوا هم که بینظیررررر هر کی از کنارت رد میشد یه سلام به سبک چینی بهش میدادی و همه مرده بودن از خنده  چشاشووو . گفتم ابمیوه چه طعمی میخوای گفتی قرمز باشه ست کنم . قرطی    24 خرداد 97 امروز ع...
24 خرداد 1397
2058 12 12 ادامه مطلب