ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

شرایط جدید وبلاگ فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا

اول از همه ممنونم از همه کسایی که بهمون سر میزنن و مارو دنبال میکنن چه اونایی که میشناسم و همیشه با نظراتشون همراهیمون کردن و چه اونایی که توی این دو سه روز پیام دادن و گفتن که خواننده خاموش وب ما بودن . طی نظر اکثریت پیشنهاد داده شده بود که رمز دار کنم وب رو . اما به دلایل زیادی تصمیم گرفتم که بخش نظرات رو به کلی ببندم . اول به این دلیل که تعریف و تمجید دوستان از ملودی باعث ناراحتی عده ای شده و اونا به این خاطر به خودشون اجازه میدن که توهین کنن . دوم به این دلیل که توی این چند روز انقدر افرادی مراجعه کردن و گفتن ما خواننده خاموشیم و ملودی و دوست داریم و رمز و به ما هم بده ، این بعداً خودش باعث ناراحتی میشه اگه رمز ندم بهشون و کلا رمز ...
8 تير 1393

جام جهانی 2014

عشقم توی سه سالگیت تیم ملی فوتبال کشورمون به جام جهانی 2014 راه پیدا کرده بود که در مقابل تیم ارژانتین و نیجریه بی نظیر بازی کرد اما امشب انگار دوست داشتن که ببازن و باختن و از جام جهانی اوت شدیم . اینا مهم نیست مهم اینه که شما هم داشتی بازی و میدیدی و عکست و میزارم که به یادگار بمونه که توی جام جهانی 2014 چقده فسقلی بودی و بعدا ها که بزرگ بشی و انشا الله باز بریم جام جهانی ، بدونی اولین تجربه جام جهانی برات سن سه سال و دو ماهگی بوده ...
4 تير 1393

رژیم

عشقه مامان امیدوارم که هیچ وقت مجبور نباشی رژیم بگیری . البته من و هر کی میبینه میگه چرا رژیم مگیری ؟ تو که خیلی خوبی اما کلا تا یک گرم اضافه میکنم عذاب وجدان میگیرم و تا اون و کم نکنم همه اش کلافه هستم . امروز ظهر که از خواب بلند شدم به بابا گفتم میدونی دلم چی میخواد ؟ گفت نه . گفتم دلم یه کیک خامه ای میخواد که با دهن باز و صورت برم داخلش و تا جایی که دهن بازه کیک بره توی دهنم بابا هم خندش گرفته بود و گفتن خب برو بخر . گفتم مثل اینکه 1 ماه جیگرم خون شده ار رژیم گرفتن . اما واقعا خیلی دلم شیرینی میخواست و دست به کار شدم و کیک فنجونی درست کردم به شیوه ننه حسین ( توی نت سرچ کنین کیک فنجونی ننه حسین. حسابی معروفه) جاتون خالی خیلی هم خوب ...
4 تير 1393

موهایم را برایت میبافم

موهایم را برایت می بافم چهل قصه لا به لایشان خوابیده ؛ و در هیچ کدامشان نه منی هست... نه تویی... و نه هیچ چیز دیگر... موهایم را برایت آشفته می کنم گیر می کنی در راهروهای پیچ در پیچش که در انتهای هیچ کدام نه منی می بینی... نه تویی... و نه هیچ چیز دیگر... موهایم را... نه موهایم را می خواهم و نه تاب آن را و نه بافته هایی از سر دلتنگی اش را... می خواهم نه در جایی گیر کنی و نه در التهاب داستان ها بمانی... موهایم را برایت شانه می زنم! ...   ...
3 تير 1393