ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

شام تولد ملودي

كيك تولد خوشگل خانوم  بقيه ادامه مطلب .................... تولد روز 29 فروردين بود توي تالار باباشي اينا  شامي كباب بندري  ماكاروني  سالاد الويه مواد ماكاروني در دو طعم چيلي و معمولي كاهو وسايل سالاد  سالاد ماكاروني نوشابه ها كه نوشته بودن M  البته توي عكس برعكسه نماي كلي    ...
17 مرداد 1391

عكس هاي تولد يك سالگي ملودي

نميدونم چرا اين پست حذف شده بود دوباره ميزارم . ممنون فرناز جون كه باعث شدي متوجه بشم . تولد با تم كيتي بود  بسته بندي ها شامل : چنگال و چاقو با ليبل كيتي ، يك دستمال كاغذي ، يه دونه آدامس ، دو تا شكلات ، خلال دندون با ليبل كيتي ، ني  نوشابه چاپ ليبل ها ، طراحي و بسته بندي همه كاره خودم بودش  بقيه ادامه مطلب....................................   آتيش بازي هاي بيرون فشفشه هاي روي كيك  آتيش بازي هاي سرد داخل سالن  چيدمان هر ميز . رو ميزي هاي كيتي رو هم خودم دوختم كه هر ميز يه دونه داشت تعداد 30 تا ميز بود جايگاه نشتن ملودي و مامان و بابا ...
17 مرداد 1391

ني ني دنيا اومد

ديروز ساعت 11:15 دقيقه صبح آوا جون ( دختر دايي باباشي) توي بيمارستان تامين اجتماعي دنيا اومد . اين گل و بردم براش بيمارستان  و بعد از ظهر هم واسه روژان مداد شمعي و چند تا دفترچه يادداشت فانتزي بردم و واسه ني ني تازه دنيا اومده يه سرهمي . البته يادم رفت عكس بگيرم ازشون. اينم عكس آوا خانوم چند ساعته توي بيمارستان  ني ني خوش اومدي به دنيا ...
16 مرداد 1391

اگه منم خواننده بودم ..................

واقعاً الان چند روزه اين آهنگ و كه مي شنوم خيلي لذت ميبرم و معلومه مهسا ناوي هم با آوا دخترش خيلي مهربونه و دوستش داره متنش و ميزارم برات چون بعداً كه بزرگ بشي مطمئناً اين آهنگ شنيده نميشه عزيزم . اگه منم خواننده بودم دوست داشتم همچين آهنگي واسه تك آهنگ زيباي زندگيم بخونم .  ♥چشماي بسته ي تو رو با بوسه بازش ميكنم♥ ♥قلب شكسته ي تو رو خودم نوازش ميكنم♥ ♥نميذارم تنگ غروب دلت بگيره از كسي♥ ♥تا وقتي من كنارتم به هر چي مي خواي ميرسي♥ ♥خودم بغل ميگيرمت ، پر ميشم از عطر تنت♥ ♥كاشكي تو هم بفهمي كه ميميرم از نبودنت♥ ♥خ...
17 مرداد 1391

تاثيرات بيكاري روي يك مامان در آْخر هفته ها

باز اين هفته بعد از اينكه چهارشنبه ساعت 10 شما رفتي كه بخوابي منم ديدم تا بابا بياد بيكارم و نشستم يه يادگاري ديگه برات درست كردم . شايد بي ارزش باشه اما از نظر خودم خوب اومد و من هر وقت مامانم يه چيزي با دستاي خودش برام درست ميكرد از هزار تا عروسكا يا اسباب بازي هاي ديگه پيشم با ارزش تر بود  مواد لازم : مقداري خورده كامواي رنگي كه ناهيد جون برام اين دفعه از مامان پوري گرفته بود  مقداري پارچه خورده كه از تزئينات تولدت ماله روميزي هاي كيتي كه برات دوختم  مونده بود چند عدد مرواريد  دو عدد دستمال فومي كه باهاش نظافت ميكنن البته اينا هنوز استفاده نشده بود  ...
14 مرداد 1391