ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

ورزش هاي مورد علاقه ملودي

در حين ناباوري ديشب متوجه شدم كه از اين ورزش خيلي لذت ميبري . بايد خودت و ميديدي كه چطور تشويقشون ميكردي و با جيغ تماشاچي ها شما هم جيغ و داد ميكردي . سر و صدات كل خونه رو پر كرده بود. با دست كوبيدن داور روي تشك ، تو هم دستت و ميكوبيدي روي ميز . كافي بود كانال و عوض كنم و غرغر هاي شما هم شروع مي شد . مامانم روحيت خشنه ها . فكر كنم در اين مورد به من رفته باشي .                                                                            هر ...
28 تير 1391

عروسك مورد علاقه ات . پينگو

عروسك محبوبت پنگوئنه . از بچگي هم خيلي دوستش داشتي . جالب اينجاست كه من خودم هم عاشق اين حيوونم و وقتي ميبينمش از خود بي خود ميشم . تبليغ كانال پرشين تون هم كه پنگونا اجرا ميكنن خيلي خوشت مياد حسابي با هاشون جيغ ميزني . اينم شاهده ماجرا كه از ني ني گولويي دوستش داشتي .  اين عروسك و وقتي حامله بودم دايي حامد واسه ات گرفته بود . دستش درد نكنه  ...
28 تير 1391

تكميل كننده پست قبلي « آخه چرا » ؟

                                            خدا رو شكر ديروز تا حالا بهتر بود حالت . رفتيم خونه عموي باباشي و كلي بازي كردي و همه اش هم بغل من نبودي . مثل قبلاً هر از گاهي چرخي ميزدي با چهار دست و پا . خدا رو شكر فكر كنم واقعاً مال دندونت بوده . دندون چهارم هم كامل زده بيرون شكر خدا . حالا باباسعيد و ناهيد جون هم قراره پنج شنبه بيان واسه چند روز . منم گفته بودم اون ژل كه مامان رهام جون گفت رو گير بيارن كه خدا رو شكر ديشب خريده بودنش . اميدوارم از اون استفاده كنيم و بقيه دندونات و كمتر زجر بكشي خوشگل من . عاشقتم مامانم . ...
27 تير 1391

چند تا عكس ناب كه تا الان يادم نبود بزارم

فرداي زايمان بدو بيا ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥♥♥ ملودي و خاله مريم پرستارش . اولين نفري هم كه از اتاق عمل تحويلت گرفت خاله مريم بود  ني ني شلخته . از بس كوچولو بودي همه چي برات بزرگ بود حتي دستكشات كه ناهيد جون و مامان پوري ابتكار بخرج دادن جوراب كردن دستت كه خودت و چنگ نزني منم حرصصصصصصصصصصص ميخوردم كه اينطوري شلخته لباس ميپوشن تنت  واقعاً دو پاره استخون بودي  داري اذون ميدي  ني ني معتاد اولين باري كه گل سر زدم برات  اي جانممممممممممممم شيطون تازه از حموم اومدي  ملودي و ناهي...
31 تير 1391

مامان هنرمند مي شود

عشقم هميشه يادمه توي مدرسه درسهايي كه بايد كار هنري انجام ميداديم يا من خياطي ميكردم يا بافتني مي بافتم . خياطي و از مامان پوري ( مامان ناهيد جون يعني مامان بزرگم ) ياد گرفتم بافتني هم از مامانم . حالا برات كاموا سر انداختم و دارم شال مي بافم . بعدش هم كلاهش و . فعلاً عكس نيمه كارش و ميزارم بعد هم عكس كامل شدش رو . انشا الله به شادي استفاده كني .  اينم ريشه هاي يه طرفش، البته روشون مي خوام گل كار كنم فعلاً ناقصه  اينم فعلاً مرحله نيمه نهائيش  ...
26 تير 1391

آخه چرا ؟

                             نميدونم چرا اينطوري ميكني . اميدوارم مالا دندون در آوردنت باشه كه بي تابت كرده . دختر خوش اخلاق من چند روزه تا هركي و ميبينه اينقده گريه ميكنه كه ميخواد بالا بياره . هر كاريش هم ميكنم آروم نميشه . حتي ديروز از باباش هم مي ترسيد . جوري هم گريه ميكنه كه هر كي ندونه فكر ميكنه يا چيزي مي خواسته و نخريديم براش يا اينكه كتكش زديم . خيلي غصه دارم براي اين قضيه . ميترسم مردم گريز بشه . خدايا خودت كاري كن كه بخاطر شرايط الانش باشه وگرنه ميميرم از غصه . اينم چند تا عكس البته دبعد از برگشتن به خونه .  بقيه ادامه مطلب ......
26 تير 1391