ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

سفارش بافتني

ديروز توي ني ني سايت از سايت يكي از خانوم ها چند تا بافتني انتخاب كردم و برات سفارش دادم . چون كاپشن داشتي يه پليور واسه ات سفارش دادم و چند تا كلاه و هد . عكس هاي توي سايتش و ميزارم برات و هر وقت تحويل داد عكس هاي خودش هم ميزارم . كلاه هندونه اي  بقيه ادامه مطلب ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥   فقط هد بندش هد بند پاپيوني كلاه و پاپوش به همراه شال و وارمر گوش از همين مدل هد بند جغد اگه دوست داشتين اينم آدرس وبلاگ خانومي كه مي بافن كارهارو  handmade.blogfa.com ...
2 مرداد 1391

ملودي با قدم هاي بيشتر و تعادل بيشتر

تعداد قدم هات به 6 تا رسيده و تعادلت خيلي بهتر شده . فكر كنم تا چند روز آينده واقعاً بدو بدو كني . بالا رفتن از پله ، مبل و تخت هم بلدي بودي و از ديرزو پايين اومدن ازشون هم ياد گرفتي اينم يه پيشرفت بزرگ ديگه . و مدت زمان ايستادنت به 2 دقيقه رسيده . اينم چند تا عكس كه پستت بدون عكس نباشه  ملودي روز جمعه خونه ناهيد جون اينا مشغول خوردن ناهار . عاشق مرغ و گوشتي . نوشه جونت عشقم  ...
2 مرداد 1391

سوغاتي هاي ناهيد جون

عزيزه دلم ناهيد جون و بابا سعيد پنج شنبه صبح اومدن و امروز ساعت 8:30 برگشتن تهران . بازم شرمندمون كرده بودن و سوغاتي واست آوردن . دستشون درد نكنه .  اين بالاپوشم با دستاي پر از محبتش واست بافته  مامانه مهربونم دستت و مي بوسم . خيلي به ناهيد جون وابسته هستي عزيزه دلم . ديشب كه خونمون بودن و رفتن خونه خودشون ، با اينكه برده بودمت توي اتاقت كه نفهمي اما خيلي گريه كردي . الهي فدات بشم نانازه من  ...
2 مرداد 1391

درد و دل با خدا

كوچيك تر كه بودم فكر ميكردم بارون اشك خداست  ولي مگه خدا هم گريه ميكنه ؟ چرا بايد دل خدا بگيره ؟ دوست داشتم زير بارون قدم بزنم  تا بوي خدا رو حس كنم ، اشك خدا رو توي يه كاسه جمع كنم تا وقتي دلم گرفت كمي بنوشم تا پاك و آسماني بشم  آسمان كه خاكستري مي شد ، دله منم ابري ميشد  حس ميكردم كه آدما دل خدارو شكستن و يا از خدا غافل شدن همه ميگفتن بارون رحمت خداست ............. اما حس كودكانه من مي گفت : خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميكنه  اي خدا جون يعني زماني كه بارون مياد دل تو هم از دست ما آدم بدا گرفته ؟ پس اگر تو هم دلت ميگيره و گريه ميكني ، پس ما كجا بريم و درد دلمون و با كي در م...
31 تير 1391

دخمل تميززززززززززززز خودم

                                                            عشق من مثل طوطي ميموني و كلي از كاراي منو تكرار ميكني . الهي فداي اون دستاي كوچولوت بشم . از بس كه ميبيني هر روز مامان مشغول گردگيري و نظافته يا وقتي غذا ميخوري دست و دهنت و پاك ميكنه ، تا يه دستمال گيرت بياد شروع ميكني كشيدن به در و ديوار و وسايل و دستمال مرطوب هم دستت باشه ميكشي به دستات و دهنت . جالبه كه ميدوني دستمال مرطوب ماله خودته و دستمال پارچه اي ما نظافت. قوربون اون هوشت و قدرت تفكيكت برم من خوشگله من . اين كارت با ...
31 تير 1391

پايان پانزده ماهگي ................ورود به 16ماهگي

                         نفسم يك ماه ديگه هم گذشت و واسه خودت خانومي شدي  ورودت به    ماهگي رو تبريك ميگم        اين عكسهاي زيبا هم طراحي مامان محمد طاها جونه كه كادو دادن به ملودي همين الان .خيلي قشنگ بود و واقعاً خوشحالم كردي عزيزم . هزاران بار ممنون mohamad-taha-jooon.niniweblog.com ...
28 تير 1391