ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

عیدانه

عمره مامان چون 28 اسفند من و شما راهی تهران هستیم گفتم ممکنه دیگه نبینم همه خواهر برادر های باباشی رو یکجا برای همین گفتم بهتره عیدی بچه ها رو زودتر بهشون بدم برای همین امروز عصر باهم رفتیم بازار و خرید کردیم و از اونجا هم رفتیم دنبال عمه روشنک و بعد رفتیم خونه بابا اسماعیل . برای سروش و سیاوش دوتا جلیقه نجات گرفتیم که هوا خوب میشه برن دریا . برای فاطمه هم دمپایی روفرشی گرفتیم  و برای نینی تو راهی عمه روشنک هم که احتمال زیاد دخمله یه دشک و بالش کفشدوزکی گرفتیم انشا الله به خوشی استفاده کنن .     کادو سروش و سیاوش یه دونه زرد و یه دونه نارنجی     کادو فاطمه جون    ...
9 اسفند 1392

یک روز بدون مامان ............

نمیدونم از کجا شروع کنم واقعا . فقط امیدوارم روزای باقیمونده امسال به خوبی تموم شه چون دیگه واقعا قلبم تحمل اینهمه درد و غصه رو نداره . مامان ( یعنی خودم ) یه دوست صمیمی داره که از سال 84 یعنی دوران دانشجویی باهم بودن وخیلی بهم وابسه هستن . که اسمش محبوبه هست و یه جورایی خودش و خانوادش مثل خانواده خودم هستن و اونا هم با من همین برخورد و دارن . خلاصه پریروز خاله محبوبه اس ام اس داد که مامانش رو که تازه عمل پیوند قلب کرده بود و از دست داده . من که کاملا شوکه شدم و نمیدونستم واقعا چیکار باید بکنم . هر چی هم زنگ میزدم بهش موبایلش خاموش بود . تماس گرفتم خونشون و با دختر خاله اش که حرف زدم برام توضیح داد که دوروزه مامانش فوت شده . فقط اشکام میومد...
7 اسفند 1392

گل گشت ( سمل )2 اسفند 1392

عشقه من این روزا هوا واقعا بهاره . برنامه ریزی کردم توی هفته یه روز در میون یه روز میبرمت ماشین سواری با ماشین خودت و یه روزم میبرمت یا کنار دریا یا اینکه میبرمت جاهایی که گلای خود رو در اومده و کلی خوشت میاد . امروز هم دیدیم جمعه هستش و رفتیم طرفای پارک جنگلی چاهکوتاه . البته ما اونجا رو رد کردیم و رفتیم روستای سمل ( روی س و م فتحه و روی ل سکون ). هوا واقعا عالی بود ،البته زیر سایه درخت چون آفتابش میسوزوند آدم رو .باد خیلی ملایمی هم میومد خلاصه که هوا بهشت بود . غذا هم از بیرون گرفتیم و بردیم کلا 2 ساعت اونجا بودیم اما خب خیلی خوش گذشت و شما هم حسابی بازی کردی             ...
2 اسفند 1392

پیرن پری پیرن زری

عشقم چند روز پیش برات یه خرید اینترنتی کردم یه بلوز و شلوار بود شلوارش و خوشم نیومد چون خیلی بچه میشدی باهاش اما تیشرتش و نتونستم پس بدم  . خلاصه همه اش میگفتم بلوز یه دست سفید اونم برای دختر بچه هم خیلی ساده است هم اینکه اصلا قشنگی نداره . باز نشستم و به چیزای بی مصرفی که داشتم نگاه کردم و از توشون چند تا چیز و برداشتم و برات پیراهن دوختم .     اینم ملودی جون در حال پرو لباسش           مبارکت باشه عزیزه مامان ...
30 بهمن 1392

25 بهمن

عشقم امروز مصادف بود با ولنتیاین . باباشی هم اجرا داشت . اما من گفتم مطمئنم که ملودی گریه میکنه و نمیام . اما اون باز برامون بلیط آورد و گفت بیا شاید اینبار گریه نکرد . منم راهی شدم اما همه اش میگفتم الان تا شروع کنن باز گریه میکنی و حتی ماشین و جایی پارک کردم که تند بتونیم بریم . اما دخمله من مثل اینکه اینبار قصد داشت منو سورپرایز کنه . از اولش آروم نشست روی صندلیش و کلی هم دست زد و خوشحال بود تازه دوست باباشی که خواننده گروهشونه هم  گفت دختر عیسی هم امروز اومده و به همه معرفیش کرد . نکته جالبش این بود که موهاتم میرقصوندی و همه دوستای باباشی بیچاره ها وقت اجرا نگاه تو میکردن و ذوقت و میخوردن چون دقیقا صندلی ردیف اول هم بودیم دم چشمشون...
26 بهمن 1392

همه جوره نازی چه با حجاب چه بی حجاب

امروز یه بسته بدستم رسید که ناهید جون برات فرستاده بودن توش یه دونه مایو بود و یه دونهههههههههه                                 اینم چادر ملی سوغات از مشهد . کاش برای محرم دستم رسیده بود . مرسی مامان خوبم که همیشه منو ذوق زده میکنی با سوغاتی های خاصی که برای فسقل خانومم میخری . پای تلفن هم که داشتم از مامانم تشکر میکردم و از ذوق جیغ میزدم ملودی از ناهید جون تشکر کرد و گفت دستت درد نکنه .مودبه منه دیگه ...
23 بهمن 1392

اسباب بازی مورد علاقه اینروزا

در سن 2 سال و 9 ماه و بیست و هفت روزگی . عشقم توی اتاقت کلی اسباب بازی داری اما دو تا سبد هست که عروسک های دم دستیت توشونه که فکر کنم یه 50 تایی عروسک هست توشون     اما از توی همه اینا بیشتر با یکیشون بازی میکنی و میتونم بگم همیشه باهاته و اونم از عروسک های دوران کودکی خودمه     عروسک وسطی که البته الان کلی تغییر کرده بنده خدا به لطف ملودی جونم . عروسک بعد از عمل زیبایی که ملودی جون روشون انجام دادن این شکلی شده خخخخخخخخخخخ       روزی بیست بار هم من میدوزم پاش و اما باز ملودی جون با ناخن هاش پاره میکنه و پشم شیشه هارو از پاش میکشه بیرون   ...
23 بهمن 1392

22 بهمن 92 تولد سروش و سیاوش جون

عشقه من دیروز دعوت بودیم تولد دوتا پسر عموهات ( بچه های عمو امید ) . چون تولدشون با هم حدود یک ماه فاصله داره هر دو رو با هم گرفته بودن . سروش جون وارد 8 سالگی شد و سیاوش جون هم وارد 5 سالگی . همه چیز عالی بود و شما هم همه مدله دخمل خوبی بودی و کلی هم بهت خوش گذشت. کادوهایی هم که ما بردیم و عکسش و برات میزارم چون سروش جون کلاس اوله چیزایی براش گرفتیم که برای مدرسه اش بدرد بخوره و چون عاشق شخصیت بن تن هست با این تم براش خرید کردیم . مبارکش باشه و برای سیاوش جون هم یه دونه شلوار لی گرفتیم اونم انشا الله به شادی بپوشه .       که در آخر اینطوری شدن و رفتن پیش صاحب های اصلیشون     ...
23 بهمن 1392

سال 93 سال چه حیوانی است

عزیزه دلم سال اولی که دنیا اومدی سال خرگوش /گربه بود . سال 91 سال نهنگ بود و سال 92 سال مار حالا امسال ساله   اسب لحظه تحویل سال ۱۳۹۳ هجری شمسی : پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ , ساعت ۲۰:۲۷:۰۷ مطابق ۱۸ جمادی‌الاولی ۱۴۳۵ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۱۴ میلادی       افراد مشهور متولد سال اسب : ابتدا از اسب آتش شروع می کنیم. سیسرون، رامبراند، کورنلی و دیوی کروکت در سال اسب آتش متولد شده اند. شارلمانی، روزولت، خروشچف، هاکسلی و هرزوک – که همگی زحمت کش، نجیب زاده و خود پسند بوده اند – در سال اسب به دنیا آمده اند.در میان متولدان این سال به شگفتی به نام لویی پاستور نیز بر می خوریم....
20 بهمن 1392