ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

نام مستعار

منظورم اون اسم دوم نیستا اما خب خیلی از وقتا مدلای مختلف صدات میکنم گفتم بد نیست اینا رو هم برات بنویسم چون مطمئنا وقتی بزرگ تر بشی و استفاده نشن خیلی هاش یادم میره .   نونوشی نونو لولو دودو نونوشه لولودی دودودی وقتی هم توی شکمم بودی و جنسیتت معلوم نبود اسمت فندوق بود .هنوزم بعضی وقتا بهت میگم فندق مامان . آخه مماخت واقعا مثل فندق گرده و خوشمزه اس   ...
19 بهمن 1392

عروسک شکستنی فقط بگو ماله منی

الهی مامان فدات بشه . خیلی وقته دعوت شدیم برای عروسی دختر عموی بابا اما خب با اتفاق های افتاده اصلا نه دلم میخواست برم نه اینکه حالش بود اما یهویی امروز تصمیم گرفتم برم فقطم به خاطر خوده خودت چون دیدم صد سالی یه بار یه مجلس اینطوری دور و برمون اتفاق نمیوفته پس بهتره ببرمت و یکم خوش بگذرونی تو هنوز خیلی کوچولویی و نباید از لذت های این مدلی محرومت کنم . همین که من خودم دلم ناراحته کافیه و میبرمت . اینم عروسک ناز مامان آماده شده بره عروسی     اینم ژست های عروسک خانوم جلو آینه           بعداً نوشت : تا رسیدیم به سالن ساعت 8 و نیم بود اما شما طبق مع...
18 بهمن 1392

اینروزا

               ا ین روزا دخملی دیگه حق انتخاب پیدا کرده . توی ماشین که میشینیم باید هر آهنگی که اون دوست داره رو گوش بدیم و اگه از هر آهنگی خوشش نیاد دستور میده تا عوضش کنیم و اگر اینکه به حرفش عمل نکنیم با پاش خودش آهنگ و عوض میکنه ( چون توی صندلی ماشین میشینه دستش نمیرسه به ضبط و از اونجایی که ایشون زرنگ تشریف دارن کارایی رو که با دست موفق به انجامش نمیشه رو با پا انجام میده ) . آهنگ های تصویری همه مدله نگاه میکنه و دوست داره اما آهنگ های صوتی بیشتر اوقات آهنگ های آروم و انتخاب میکنه حالا خداروشکر منم اون ها رو دوست دارم وگرنه باید دق میکردم . چند تا هم از آهنگ هایی که...
17 بهمن 1392

مامان بزرگ ..........

دلم نمیخواست توی وبلاگت مطلب غمگین بزارم اما دیگه نمیشد . اینم جزئی از خاطرات محسوب میشه اونم از نوع تلخش . هر چند که خیلی کوچیکی و الان درکش نمیکنی اما خب من با همه تار و پودم درکش میکنم . 13 بهمن 1392 مامان بزرگم ( مامان بابا سعید ) پر کشید و از پیشمون رفت . اسمش فرشته بود و الانم مثل فرشته ها باز برگشت پیش خدا . و من بازم نتونستم باشم مثل مرگ پدر بزرگم ( بابای ناهید جون ) . غربت خیلی سخته و و خیلی بده که حتی نتونی برای آخرین بار بوی عطر تن عزیزت و حس کنی . بیشتر از این نمیتونم بنویسم چون واقعا حالم خوب نیست .   مامان بزرگ جونم این شعر و از نوه کوچیکت قبول کن و منو ببخش که نتونستم بیام . آخه واسه مشهد تا جمعه بلیط نبود و من ر...
14 بهمن 1392

عکس 3x4

عشقه مامان سری آخری که بردمت دکتر بهم گفتن که چون سنت از دوسال و نیم رد شده باید دفترچه بیمه ات و عکس دار بکنیم . منم همه اش میگفتم آخه فسقله بچه کجا میشینه صاف و صوف که عکس پرسنلی بگیرهههههههههه!!!!!!!! بعد از کمی فکر به باباشی گفتم که بیا به آتلیه که عکسای تولدش و گرفت بگیم که یه دونه از عکساش و که مناسبه بیان سرش و ببرن و به جای عکس پرسنلی بدن بهمون که خوشبختانه همین کارو کردیم و خیلی هم ناز شده . الهی که مامان فدای اون عکس پرسنلیت بشه پاستیله خوشمزه . حالا انشا الله فردا میرم دنبال کار دفترچه بیمه ات و حتما عکسش و هم میزارم اما الان عکس پرسنلیت و میزارم . نمیدونی چقدر جیغ زدم و ذوق کردم وقتی دیدم عکسات رو.  انقدر عاقل افتادی ت...
13 بهمن 1392

کارتون های مورد علاقه دخملی

این کارتون ها رو خیلی دوست داری و هر جای خونه باشی خودتو میرسونی برای دیدنشون     برنارد     پینگو ( مثل خودم عاشق پنگوئنی )       بره ناقلا       اسکار       باب اسفنجی       با اینکه دخملی اما عاشق فوتبالیست ها هستی . جالبش اینه آهنگشم با دهن میزنی       لیلو واستیچ       کارتون های مورد علاقت وقتی که سنت 2 سال و 9 ماه و 14 روز بود  ...
10 بهمن 1392

مجریان برنامه های کودک دوران کودکی ملودی

عشقم این روزا همه چیز آرومه و اتفاق تازه ای نیوفتاده و برای همین پست نمیزارم برات . اما دیدم بد نیست عکس مجری های برنامه کودک دوران بچگی هات و به یادگار برات بزارم که بعدا بدونی چه شکلی بودن .یه سری هم عروسک های محبوب هستن که بازم مربوط به نسل شما میشه .   عمو های فیتیله ای     عمو های جمعه به جمعه خونه به خونه       عمو پورنگ ـ امیر محمد ـ جوجه جیغی ـ سلطان               خاله شادونه       عروسک های برنامه خاله شادونه در سرزمین د...
11 بهمن 1392

توی ده شلمرود

عشقم یه شعری هست که مال بچگی های ماها به حساب میاد مال ما دهه شصتی ها . این اون شعره مربوط به همون دوران دهه 60   توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه نه فلفلی نه قلقلی  نه  مرغ زرد کاکلی هیچکس باهاش رفیق نبود تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟ نه نمیام نه نمیام سرتو می خوای اصلاح کنی؟ نه نمی خوام نه نمی خوام کره الاغ کدخدا یورتمه می رفت تو کوچه ها الاغه چرا یورتمه میری؟ دارم میرم بار ببرم دیرم شده عجله دارم الاغ خوب و نازنین سر در هوا سم بر زمین...
5 بهمن 1392

جمله سازی

با اینکه کلمات زیادی و نمیگی اما شروع کردی به جمله سازی حدود 4 یا 5 کلمه . جدیدا میگی سلام عسیسم خوبی ؟ ماما ببوسم تا تا عباسی اودا منو نداسی     فدای دستات بشم با اون لاک و انگشتر که ست کردی با لباست     خداروشکر دیگه عادت کردی به مهد و عصرا حدودا هفته ای 5 روز میمونی مدت دو ساعت و وقتی میام دنبالت باید کلی التماست کنم تا رضایت بدی برای رفتن . از طرفی خوشحالم چون سرگرم میشی و کلی هم بازی پیدا کردی .منم برای خودم وقتایی که مهد میری ،  میرم پیش دوستام یا بازار و کلی حس آزادی بهم دست میده . تایم خوابت و یکم جا به جا کردم چون هم بزرگ تر شدی هم اینکه یه شب که یه ...
5 بهمن 1392

پایان 33ماهگی ......... ورود به 34ماهگی

  عشقم ورودت به   ماهگی مبارک                     روز ماهگردت مصادف شده با ولات رسول اکرم و ولات امام جعفر صادق   تازه امروز عروسی خاله مینا ( دختر دایی من ) هستش که ما نتونستیم بریم چون همدان الان خیلی سرده و شما هم تازه از مریضی راحت شدی ترسیدم باز مریض بشی . مینا جونم انشا الله خوشبخت بشی عزیزم و زودی یه نینی نانازی بیاری تا منم خاله بشم .   و اینکه سال 84 چنین روزی خواستگاریمون بود . ...
29 دی 1392