ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

وقتی جای ملودی و مامان عوض میشه

وای وای نمیدونین اینروزا این فسقل خانوم چه کارا که نمیکنه . هر وقت میریم حموم جدیداً به جای اینکه من اونو بشورم اون من و میشوره . سرم و شامپو میماله و آب میریزه سرم . هر چند بعدش پدرم در میاد تا گره موهام و باز کنم اما خب میزارم لذتش و ببره . برام لیف میزنه . وای که خلاصه اون میشه مامان من و منم میشم نینی اون . اما انصافا خوبم میشوره ها . با حوصله تمام و چون میبینه هیچی نمیگم تند تند بوسم میکنه و میگه عسیسم . منم که دیگه اون لحظه دلم میخواد قورتش بدم این گوجه سبز خوشمزه رو .                               &n...
15 ارديبهشت 1393

11 اردیبهشت و 1111 روزگی

  با تمام مداد رنگی های دنیا به هر زبانی که بدانی یا ندانی خالی از هر استعاره و تشبیه و ایهام ..... تنها یک جمله برایت خواهم نوشت دوستت دارم پاک ترین فرشته خدا   عشقه مامان امروز یعنی اردیبهشت روزه میشی   دوستت دارم ده تا ! مثل روز های کودکیمان ! عمیق ، پاک و بسیار ...........           ...
11 ارديبهشت 1393

کودکی هایم را کجا گم کرده ام .........

امروز ناخوداگاه یاد جملاتو  شعرهای  جالب کودکی هام افتادم . اون وقتایی که غمم فقط نتونستن دویدن و  گرگی کردن با بچه های همسن و  سال خودم بود وقتایی که غمم فقط خراب شدن اسباب بازیهام بود اون وقتایی که غمم فقط نداشتن یه عروسک بزرگ مثل دختر همسایه بود اون وقتایی که غمم فقط گریه کردن واسه خریدن آدامس و  شکلات بود اونوقتایی که …. بگذریم, تا فردا هم که بنویسم تموم نمیشن. ولی واقعا یادش به خیر این شعرهارو یادتون میاد؟؟!! یه توپ دارم قلقلیه سرخ  و سفیدو آبیه توپ سفیدم قشنگیو نازی تپلو ام تپلو عروسک قشنگه من قرمز پوشیده تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده تاب تاب عباسی خدا منو نندازی یه روز آقا خرگوشه ...
11 ارديبهشت 1393

پیشرفت های جدید

از وقتی که وارد 4 سالگی شدی واقعا تغییرات چشمگیری داشتی عشقه کوچولوی من . با ورودمون به خونه جدید و اتاق جدیدت دیگه تختت و از حالت نوزاد در آوردیم و به صورت نوجوان نصبش کردیم . خیلی نگران بودم که وقتی خوابی نیوفتی اما خداروشکر خیلی هم استقبال کردی و خوشت اومد . اتاقت هم شبیه دخترای بزرگ شده فدات بشم . دیروز داشتم لباس های بابا رو اتو میکردم که بزارم توی کمد و شما هم اومده بودی یدونه چوب لباسی برداشته بودی و یه دونه از لباس هایی که هنوز اتو نکرده بودم و سعی میکردی بزنی روی چوب لباسی آخر سر هم موفق شدی هر چند کج و معوج بود اما خب خیلی خوب بود و حسابی تشویقت کردم .     صبحا که رو ت...
9 ارديبهشت 1393

ملودی و اثاث کشی 1 اردیبهشت 93

قبل از هر چیز ممنونم از همه دوستانی که توی این مدت همچنان بهمون سر میزدن و جوی احوالمون بودن . ما بالاخره بعدا از کلی خستگی اول اردیبهشت اثاث کشی کردیم . نمیدونم چرا اما اینبار خیلی بیشتر از همیشه بهم سخت گذشت و خیلی خسته شدم . ناهید جون بنده خدا هم که حسابی خسته شد و واقعا نمیدونم اگه نبود باید چکار میکردم . دستات و میبوسم مامان مهربونم . قبل از اینکه وسایل و بیاریم خونه جدید به همراه ملودی و ناهید جون اومدیم خونه جدید و یکم تمیز کاری کردیم چون خونه نوساز بود وتازه از دست کارگر و بنا در اومده بود حسابی همه جا گچی و خاکی بود که خودش باعث شد بیشتر اذیت بشیم . خلاصه با همه خوبی ها و بدی هاش بالاخره تموم شد اینبارم به یاری خدا . ملودی جونم ه...
9 ارديبهشت 1393

تولد 3 سالگی

عزیزه دلم امسال به چند دلیل نتونستم برات تولد بگیرم . اول اینکه از بس که توی چند ماه اخیر فشار روحی و فکری داشتیم با از دست دادن عزیزانمون که اصلا نمیتونستم وقت بزارم و تدارک برات ببینم و یکی هم اینکه الان کل خونه توهم ریخته شده و هر لحظه منتظریم که اثاث کشی کنیم . الهی مامان فدات بشه پارسالم تولدت افتاده بود توی اثاث کشی . اما یه کیک گرفتم برات و تنها مهمون جمع خانواده سه نفرمون ناهید جون بود و کل جشن 5 دقیقه بود . انشا الله سالای بعد جبران میکنم برات عزیزم .             بابا سعید و ناهید جون هم مبلغ 150000 تومان وجه نقد دادن بهت و من و باباشی هم یه ست آشپزخونه و...
29 فروردين 1393

پیشاپیش روز زن مبارک

عشقم چون احتما دو سه روز آینده گرفتار اثاث کشی هستیم و احتمالا نت نداشته باشم روز 31 فروردین که روز زن و مادر هست رو به همه تبریک میگم . و خدا رو شاکرم که منم لایق دونسته تا مامان فرشته ای مثل تو باشم . زن باید ..... .                                                 ...
29 فروردين 1393