♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

خرید های عید 1397

نفسم یه سری خرید برات کردم تو خونه ای و بیرونی تقریبا خریدت تمومه مونده کفش که هنوز چیز خوبی ندیدم حالا اگر چیز دیگه هم خریده شد همین جا میزارم عکساشو برات اول توی خونه ها رو میزارم برات که اینترنتی خریدم برات و خیلی هم راضی بودم از جنسشون ( هفت ست )             این لباس روهم عمو امین چین بود گفتم برات بیاره با چوب هاش   اینم خرید های خودم       پشتش   پشتش       یه سری لباس هم تازه بر...
7 اسفند 1396

گیفت های عید 97 برای عیدی به دوستات و دوستامون

نفسم چون شدیدا در گیر خونه تکونی هستم اینارو زودتر اماده کردم که خیالم راحت باشه و هم اینکه خورده ریزاش کثیف نکنه خونه رو دوباره . از اونجایی که امسال سال سگ هست به شکل سگ درستشون کردم                     بعدا نوشت 20 اسفند نفسم عیدی هارو دادی به دوستات و معلم های مهربونت   عزیزم این شکلات های برای افرادی که مینویسم دادیم خاله لیلا مدیرتون خانم گزکی مامان مدرسه خاله مونا معلم نقاشی خانم مسلمی مع...
7 اسفند 1396

باغ

نفسم خاله نرگس شب قبل زنگ زد و گفت که میخواد با دوستاشون برن باغ و ماهم دعوت کرد. ماهم از اونجایی که برنامه ای نداشتیم قبول کردیم و راهی شدیم و چقدر خوب شد که رفتیم . یک روز بینظیر و گذروندیم با هوایی عالی و کلی خوش گذشت از طرفی هم چون زنونه رفته بودیم بیشتر خوش گذشت ساعت 8 صبح رفتیم و ساعت 6 عصر خونه بودیم . شماهم که عالی بودی مثل همیشه و خانوم صبحونمون       سبزی خوردن چاهی درخت کنار فضای باغ                  ...
4 اسفند 1396

اولین کارنامه

عشقمممم عمرممممم زندگییییم دیروز یکی از بهترین روزای عمرم بود و قتی برای اولین بار بهت کارنامه دادن اینا همه نشونه رشد و خانوم شدنته . مرسی که هستی و باعث میشی اینهمه از عشق و غروز لبریز بشم . همه درسا رو گزینه خیلی خوب گرفتی یا همون بیست خودمون البته واقعا برام مهم نیست که همیشه نمره خوب بگیری همین که انسان بودن و یاد بگیری و این نمره ات بیست باشه برای من کافیه نفسم ماهم عصری باهم کیک خریدیم و رفتیم خونه بابا بزرگ تا شادی مون رو تقسیم کنیم           ...
30 بهمن 1396

نمایش ننه سرما و ارزوی دیرین 25 بهمن 96

نفسم دیروز باز هم یک نمایش کودک بود و به همراه خاله فاطمه و ویهان و خاله حدیث و هستی جون رفتیم و کلی خوش گذشت از اونجا هم رفتیم رستوران و کلی خندیدیم . و خلاصه که یک شب بی نظیر و گذروندیم                                                     ...
26 بهمن 1396

گردش یک روز شیرین 22 بهمن 96

نفسم روز 22 بهمن باباشی هم خونه بود و حسابی خوش گذشت بهمون بعد از خوردن ناهار خانوادگیمون راه افتادیم به سمت دریا و کلی خوش گذروندیم و حسابی عکس گرفتیم . و اولین بار هم سوار درشکه شدی و هر چی بگم از ذوق کردنت کم گفتم در حال شعار دادن کنار المان های بهمن ماه                     ...
26 بهمن 1396

نوشتن لیست خرید

الهی من به قوربونت اخه . دیشب میخواستم لیست چیزای مورد نیاز که تموم شده رو بنویسم تا یادم نره بخر م . شماتا بهت گفتم برو برام مداد و کاغذ بیار دفترت و اوردی اماده نشستی . منم گفتم و شما نوشتی برام . قوربونتتتتت بشم من حسم قابل وصف نبود و نیست از اینکه میبینم چقدر بزرگ شدی هزار ماشا الله ...
24 بهمن 1396