ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

5 آذر و شروع دو اتفاق بزرگ برای ملودی

از امروز صبح دیگه به صورت خیلی سفت و سخت شروع کردیم مراسم مامی گیرون رو و امیدوارم که همکاری کنی . البته نمیدونم چرا این همه کم جیش میکنی با اینکه مایعات هم زیاد میخوری . صبح ساعت 10 باز گذاشتمت و مامیت نکردم و نشستی روی قصری و کلی من شعر و بازی که شما دستشویی کنی اما فایده نداشت و تا از قصری بلندت کردم حدود 5 دقیقه بعدش جیش کردی . از اون وقت تا ساعت 1 هر 15 دقیقه یکبار میزاشتمت روی قصری مدت 5 دقیقه اما اصلا جیش نکردی تا دیگه وقت خواب شد ومجبور شدم مامیت کنم . فقط نکته مثبتش اینه که با اینکه زیاد از قصری خوشت نمیاد اما تا میارمش جلو تی وی میزارم میای و شلوارت و میدی پایین و میشینی . برای شروع فکر کنم خیلی خوب باشه همین قدر. عصری که حمومت د...
5 آذر 1392

بازم خرید

عزیزه دلم به ناهید جون گفته بودم چند تا دیگه از اون شلوارا برات بگیرن و بفرستن که امروز بدستم رسید . دوست جونی ها ادامه مطلب و نگاه کنین     صورتی - بنفش - سفید - خردلی ( سری های قبل هم رنگ آبی لی - قرمز و سبزش و برات گرفته بودم ) به خوشی بپوشی عسلم چند تا جوراب هم گفتم برات بگیرن که دیگه تقریبا خرید زمستونت تموم بشه . چون از پارسال کلی بافت و کلاه و تل و دستکش داری که هنوز نو نو هستن و حیفم میاد باز پول الکی بدم و همونا رو استفاده میکنم .      مرسی مامان مهربونم که این همه برای ملودی وقت میزاری . میبوسمت.         از اونجایی که خیلی ها از...
3 آذر 1392

آی خانوم کجا کجا ......

الهی مامان فدات بشه این چند روزه چون بارون بود نتونستم ماشینت و ببرم بیرون تا بازی کنی و توی خونه البته به صورت کاملا خاموش فقط توش مینشستی . اما خدا رو شکر امروز دیگه هوا خوب بود و همه جا خشک شده بود و بعد از خوردن صبحونه آمادت کردم و به همراه باباشی رفتیم و ما ها پیاده و شما سواره دور دور خوردیم . فدات بشم که این همه ذوق میکردی عشقم کلی هم ازت فیلم گرفتم . اینم اولین تجربه گل دخملی در رانندگی توی فضای باز                     آخ من به قربون اون پلاک ماشینت ssc-618     &...
3 آذر 1392

یه بعد از ظهر عاشقانه و اولین شعر گل دخملی

دیشب که خواب بودی باباشی ماشین شارژی ای رو که برای کادوی تولد یک سالگیت خریده بود و هنوز توی کارتنش آکبند مونده بود و نصب و راه اندازی کرد. صبح که بیدار شدی کلی ذوقش و کردی و تا ساعت 2 که خوابیدی یک ریز توش نشسته بودی و خوشحال بودی . تازه ماشینت رادیو ، دنده ، پدال گاز و هزار تا چیز دیگه هم داره شما ها بچه این و ما هم بچه بودیم . خوشبحالتون       خلاصه که خیلی خوش گذشت بهت . از صبح هم همچنان داره بارون میاد و هوا نمیدونم بگم چقدر عالیه . شما که خوابیدی باباشی گفت بیا بریم سر تراس و یکم بشینیم ( قسمت بدآموزیش قلیون میوه ای بود که بعد مدت ها واقعا توی این هوا مزه میداد ) خلاصه رفتم و تراس و قشنگ شستم...
29 آبان 1392