ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

یک روز با ملودی در مهد کودک

عشقم پنج شنبه منم هوس کردم بیام و باهات بمونم مهد اون روز رو . به من که خیلی خوش گذشت . شما هم اون روز حسابی خوشحال بودی . رفتیم به مهد، چه جایی بود جاتون خالی، صفایی بود تو حیاطش، تو کلاسش عطر گل اقاقی بود مربی یاش، چه مهربون دوستان خوب زیاد بودن بیا بریم مهد کودک با دوستامون بخوونیم شعر قشنگ با دوستامون داشتین حباب بازی میکردین ...
23 شهريور 1393

تولد امام رضا 16 شهریور 93

عشقم تولد امام رضا سالگرد قمری ازدواج مامان و بابا هست . شد 5 سال . البته سالگردمون به تاریخ میشه 88/8/7 . الانم همون شبه . امیدوارم کنار هم روزهای خوبی و در پیشرو داشته باشیم و شاهد بالندگی تو باشیم نفسم . زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟ بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟ گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟ ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟ من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟     ...
16 شهريور 1393

اولین کاردستی 6 شهریور 93

الهی مامان فدای خودت و اون مهد رفتنت و اون کاردستی درست کردنت بشه . امروز که اومدم دنبالت دیدم یه کاردستی خیلی خوشگل دستته که گفتن امروز توی مهد با کمک بچه ها برای همه یدونه درست کردن . آخه من فدات بشم که اینهمه خانوم شدی و از این کارای بزرگ انجام میدی . کلی روی ابرام الان از خوشحالی .عکسش و میزارم که بعداً ببینی چقده چیزای خوجل درست میکردی با کمک دوستات و مربی هات جوجه ی چاق و چله اینقده بلا نمیشه از زردی زیادی مثل طلا نمیشه صبح های زود که از خواب با جیک جیکش پا میشه دنبال دونه و آب دستپاچه که نمیشه ***** جوجه ی چاق و چله اینقده بلا نمیشه وقتی میره تو باغچه مست گُلا نمیشه اونموقع که میگرده دنبال چند تا مورچه...
5 شهريور 1393

طنز جالب زندگی دختر ایرانی در طول تاریخ!

  سال1230: >مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!   >زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!   >مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!   >– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…       > سال 1290: >مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که بمیری دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر ...
5 شهريور 1393