ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

عكس از عشق مامان

هر روز عصر يه بشقاب سالاد ميوه ميخوري نوش جونت عشقم  بقيه در ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥♥♥ فداي اون موهاي ژولي پوليت بشم خودم تنها  قوربون مهربونيت كه همه چي و ميخواي با همه تقسيم كني  لب خوشگلللللللللللللللللله  دارم آواز مي خونم به زبون خودم . ( فدات بشم من خوردني ) ملودي دم در آورده ههههههههههه دمش و نگاه چه خوشگله  مي خوان تشريف ببرن بالاي ميز . خوبه قدش نميرسه  ...
10 تير 1391

عكس ملودي بلااااااااااااااااااااااااا و چند تا خريد واسه جوجوي بلا

اين كفشدوزك و كه يادتون هست ؟ حالا بقيه خريد ها در ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥♥♥   اينم جاي دستمال و ظرف آشغالش كه تازه خريديم  اينم دو تا دمپايي رو فرشي كه انشا الله كم كم راه افتادي كف پاهات خراب نشه توي خونه عشقه من  اينم يه روتختي و رو بالشتي تازه. البته قد تخت يه نفره هست تا خورده فعلا چون تختت ، تخت نوجوان هم ميشه گفتم به درد بعدا هم بخوره  حالا چند تا عكس قبل خوابيدن شبانگاهي ديشب مباركت باشه گلم  ...
6 تير 1391

افتتحاح غذاي بيرون بر باباشي

امروز 3/4/91 باباشي غذاي بيرون برش رو افتتحاح كرد به آدرس : بوشهر ـ خيابان يادگار امام ـ غذاي بيرن بر ليمو و ما از امروز ديگه از باباشي ميپرسيم غذا چي داريم ؟ كادوي ما هم به باباشي يه لوستر سه حبابه ليمو بود كه حتماً عكسش و ميزاريم ...
3 تير 1391

خدا پدر تكنولوژي رو ............

واقعاً بايد خوشحال باشيم كه علم پيشرفت كرده و چيزايي مثل صندلي غذا ، پيش بند و امسال اين و اختراع كرده. عكساي دخملي رو در حال غاغا خوردن اونم توسط خودش كه ديده بوديد . مثل پرنسس ها عاقل نشست و تا آخرش خورد بدون يه كم كثيف كاري. اما اين عكس ها مال ديروز صبحه خونه ناهيد جون . چون صندلي غذا و پيشبند نداشته اينطوري به روز خودش آورده . تازه با اين وجود از بس چسبناك شده تمام سر و صورت و لباساشم تعويض و تميز شسته شده .  جالبه داستان اينجا بود كه :  بيسكوئيت ها كرمدار نارگيلي بود . هر تيكه كه بر ميداشتي اول خوب اين ور و اون ورش و نگاه ميكردي ببيني اگه كرم داره بخوري و اگه نه پرتش ميكردي. و هز از ده تايي يه دونه هم بيسك...
31 خرداد 1391

رفتم استقبال ناهيد جون و بابا سعيدم

تاريخ 91/3/28 فرودگاه بين اللملي بوشهر ـ جونم براتون بگه ما رفته بوديم استقبال. يه خانم بداخلاقي دم در بود كه خانم ها رو بازرسي ميكرد . ما رو بازرسي نكرده ديپرت كرد گفت آستيناتون كوتاه هست حالا آستينام يكم بالاتر مچ بود. خلاصه از اما اصرار و از اون اجبار كه برو بيرون . ما هم مجبور شديم توي حياط منتظر بشيم. به  آستين من گير داد اما به پاي لخت و سر باز و كمر لخت شما گير نداد دخملي . فقط خدارو شكر هوا اون روز بد نبود و رطوبتم پايين بود.  فداي اون صورتت ماهت بشم مامانم بزرگ بشي فكر كنم بايد همه پسرارو با چوب از در خوب بيرون كنيم ...
31 خرداد 1391

من عاشقه اينم ......... ♥♥♥♥♥♥

♥عاشقه وقتي هستم كه از بيرون ميام و تو بيداري و براي اومدن توي بغلم خودت رو با آخرين سرعت به من ميرسوني♥ ♥عاشقه وقتي هستم كه با عشوه و ادا ميگي مومون♥ ♥عاشقه وقتي هم كه مي خوام بخوابي و تو نميخواي و به هر صداي كوچيكي يا هر بهونه اي ريسه ميري از خنده و دلم و بيش ار پيش ميبري ♥ ♥عاشقه وقتي هستم كه سعي ميكني كارايي رو كه من انجام ميدم تكرار كني♥ ♥عاشقه وقتي هستم كه ميگي نه نه نه نه و ميخندي♥ ♥عاشقه وقتي هستم كه ميگم ملودي و تو ميگي ااااااااا ( با كسره )♥ ♥عاشقه وقتي هستم كه دماغت و جمع ميكني و موش ميشي ♥ ♥...
31 خرداد 1391