ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

كارهاي جديد ملودي

ديگه دخملم راه ميره كم كم . از اين سر اتاق تا اون سر اتاق . البته بگم از پنج شنبه ياد گرفته و ناهيد جون اين كار رو كرده . خودش از راه رفتن خودش خيلي لذت ميبره و كلي هووووووووو و دست ميزنه و همه افرادي هم كه توي خونه باشن بايد براش دست بزنن و بگن دست دست تا خانوم خانوما راه بره .  مثلا ما ميگيم 1 ـ 2 ـ 3 ـ 4 ـ 5 و اون با انگشتاش يكي يكي با گفتن هر عدد شكل بعدي رو نشون ميده و حساب كردن و بلد شده .  لباش و ميزاره روي لپم و فشار ميده و فكر ميكنه بوس كرده و من ميميرم از خوشحالي در ضمن اينكارو فقط با من انجام ميده  اگه ما بخوايم غذا ببريم سمت دهنش و قاشق دستمون ببينه ياد گرفته فوت ميكنه و اينقده ناز ميش...
21 مرداد 1391

جمعه 20 مرداد

ناهيد جون صبح زنگ زد به مريم كه بيا عصري خونه ما . اول نمي خواست بياد اما راضي شد و اومد. مامانم كه باهاش حرف زد گفته بود كه ديگه نمي خوام كار كنم . من كه اين حرفش باورم نشد چون آمارش و دارم يه خانوميه داخل سنگي رو به رو مسجد توحيد كه 24 تير زايمان كرده و زير گوشش خونده من سه برابرش و ميدم بيا پيش من . من 200 بهش ميدم و اون گفته 600 . خودش هم سر كار نميره . واقعا يه مادر خيلي بايد بي عرضه باشه كه توي خونه باشه و واسه بچه اش پرستار بگيره . از اين زورم اومد حتي يه نگاه هم به ملودي نكرد و وقتي ملودي رفت سمتش پشتش و كرد . خدا ميدونه كه جز خوبي در حقش كاري نكرديم . الانم هر جا هست خوش باشه اما بعدا ميفهمه كه خودش در حقه خودش و ما خيلي بد كرده . ج...
21 مرداد 1391

پنج شنبه 19 مرداد

خلاصه ناهيد جون اومد بوشهر . شما ساعت 9 بيدار شدي و تا از خونه در اومديم ساعت 10:30 بود و 11 رسيديم خونه بابا سعيد اينا . كلي خوشحال شدي از ديدن ناهيد جون و دايي حامد . كلي فكر كردم و به مامانم گفتم اگه بابا راضي باشه ساعت كاريم بكنه 4 ساعت يعني 9 تا 1و من ملودي رو ببرم با خودم سر كار . يه اتاق و براش موكت ميكنم و تلويزيون دي وي و اينا هم براش ميبرم تا حوصله اش سر نره و يخچال و همه چي هم كه دفتر داره . ماشين خودم هم ميبرم و سرويس نياز نيست ديگه بياد دنبالم . اول به بابا سعيد گفتيم ببينيم نظرش چيه و اگه راضي بود بدونيم با مريم چطور بايد حرف بزنيم و اگه راضي نبود هر طور شده مريم و نگه داريم . بابا سعيد هم كه از همين جا دستاش و ميبوسم گفت هر كا...
21 مرداد 1391

چهارشنبه 18 مرداد

چهارشنبه چون ساعت كاري 9:30 بود بنده ساعت 8:30 بيدار شدم كه آماده بشم براي رفتن سر كار . خاله مريم اصولا بايد تا اون موقع ميومد . ديدم نيست . زنگ زدم بهش گفتم كجايي گفت خونه خودمون . گفتم من بايد برم سر كار بعد هنوز نيومدي ؟ حالا من ملودي و چيكار كنم ؟ گفت من سرم درد ميكنه و نميام . خيلي بهم برخورد و گفتم خداحافظ و قطع كردم . چند وقته اخلاقش تغيير كرده بود و اصلا به زور حتي جواب سلامم و مياد . احساس ميكردم كه ميخواد نياد اما چيزي بروز نميداد . سعي ميكرد خودم بهش بگم ديگه نيا . اما منم از اونجايي كه واقعا ملودي رو جايي ندارم بزارم هر طور بود دندون روي جيگر ميزاشتم و جيكم در نمي يومد . اما اون روز واقعا ديگه بريده بودم . ناهيد جون زنگ زد بهم ....
21 مرداد 1391

عكس ملودي در ني ني وبلاگ در متولدين امروز

از پايين اولي از سمته راست 29 فروردين 91 و حالا اينم عكس ملودي در ويترين ني ني وبلاگ براي بار دوم به خاطر برنده شدن در مسابقه اتاق من پايين پاييني  اينم دو تا عكس از ديشب كه داشت كارتون ميدي . عاشق موش و گربه ، پينگو و باب اسفنجي هست ...
17 مرداد 1391

آتليه

عكس روز 27 فروردين 91 يعني دو روز قبل از روز تولد  بقيه ادمه مطلب ............................. لباس پري دريايي كه خودم دوختمش  اينم دامني كه توي عكس تنت هست و باز خودم دوختمش  ...
17 مرداد 1391

كادو هاي تولد ملودي مامان

جايگاه كادو هاي توي تالار البته هنوز كادويي داده نشده بود خيلي بقيه ادامه مطلب ....................... مبلغ 1280000 تومان وجه نقد  يه گوشواره طلا مامان نسيم يه ماشين شارژي بابا عيسي يه گوشواره طلا هم كسي كه جايگاه و شمع آرايي ها رو انجام داده بود ...
17 مرداد 1391

شام تولد ملودي

كيك تولد خوشگل خانوم  بقيه ادامه مطلب .................... تولد روز 29 فروردين بود توي تالار باباشي اينا  شامي كباب بندري  ماكاروني  سالاد الويه مواد ماكاروني در دو طعم چيلي و معمولي كاهو وسايل سالاد  سالاد ماكاروني نوشابه ها كه نوشته بودن M  البته توي عكس برعكسه نماي كلي    ...
17 مرداد 1391

عكس هاي تولد يك سالگي ملودي

نميدونم چرا اين پست حذف شده بود دوباره ميزارم . ممنون فرناز جون كه باعث شدي متوجه بشم . تولد با تم كيتي بود  بسته بندي ها شامل : چنگال و چاقو با ليبل كيتي ، يك دستمال كاغذي ، يه دونه آدامس ، دو تا شكلات ، خلال دندون با ليبل كيتي ، ني  نوشابه چاپ ليبل ها ، طراحي و بسته بندي همه كاره خودم بودش  بقيه ادامه مطلب....................................   آتيش بازي هاي بيرون فشفشه هاي روي كيك  آتيش بازي هاي سرد داخل سالن  چيدمان هر ميز . رو ميزي هاي كيتي رو هم خودم دوختم كه هر ميز يه دونه داشت تعداد 30 تا ميز بود جايگاه نشتن ملودي و مامان و بابا ...
17 مرداد 1391