دو شنبه 14 مرداد 92
عزیزه دلم چند روزی هست که بابا اسماعیل ( بابای باباشی ) فشارشون خیلی پایین و بالا میشه و به همین خاطر یکم حالشون خوب نبود دیروز رفتیم عیادتشون و شما هم کلی خوشحال بودی و وقتی که اسمت و به زبون آوردی نمیتونم وصف کنم که چقدر بابا اسماعیل و مامان مریم خوشحال شدن و ذوق کردن . این روزا صبحا با هم توی خونه هستیم و خیلی راحتم واقعاً هم به کارهای دفتر میرسم هم به کارای خونه و هم شما خیلی خیلی راحتی و گرما نمیخوریم . خلاصه که خیلی روزای خوبی داریم با هم . فقط از این ناراحتم که علاقه به یادگیری هیچ کاری نشون نمیدی و همه اش بی توجهی میکنی و یهو خودت یه کاری رو میکنی که شاخ در میارم و میگم اینو از کجا یاد گرفته ؟ دوست داری خودت کارا رو یا بگیری و همین ی...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
0:36










