هر كي گفت ملودي كجاست ؟
* * * * * * * ايناهاش داره لباس هاي شسته رو جمع ميكنه مامانم همه كاراي خونه رو ميده به من ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:26
ملودي و حسينيه باباشي اينا
ملودي و دمام اين پرچم و 2 سال پيش مامان ملودي( يعني من )دوخت براي حسينيه ،نذر بابا بود. 12 متري هستش . ملودي و علامت ( به زبان بوشهري ها شده روي ش فتحه + روي د تشديد و روي ه كسره ساكن دار) ملودي و تريبون مداحي ملودي و ديگ نذري پارسال كه حامله بودم اين پارچه رو نذرت كردم . اينجا هم جلوي حسينيه هست .داشتن تعذيه اجرا ميكردن ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:25
يك شب دل انگيز مادر و دختري
ديشب از اينكه بابا پيشمون نبود به علت عذاداري هاي اين ماه كلي ناراحت بودم اما شما برام يه شب خاطره انگيز درست كردي . عاشق باروونم و ديشب هم بارون ميومد اما نميشد بريم بيرون و بابا هم نبود و ماشين هم برده بود . خلاصه از اين قضيه هم كلي دلم گرفت . شما داشتي كارتون ميديدي و با اسباب بازي هات بازي ميكردي ساعت 8 بود . اومدم و تند تند گوشت چرخ كرده با يكم پياز داغ و گوجه رنده شده به جاي رب برات مواد سس ماكاروني رو درست كردم و نصف بسته نودل هم ريختم توي آب جوش و آبكش كردم و بعد باهم ميكس كردم و برات ماكاروني درست كردم نميدوني چقدر دوست داشتي و وقتي بهت غذا ميدادم با دست كوچولو و نرمت اون يكي دستم و نوازش ميكردي . از خوشحالي اشك توي چشم...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:56
ملودي و استخر توپ
موبايل مامان بيچاره
امان از دست بچه ها وقتي پيله ميكنن به چيزي تا خرابش نكن دست بر نميدارن . من بيچاره ديشب هر كاري ميكردم با گوشي اسباب بازي خودش بازي كنه راضي نميشد و فقط موبايل منو ميخواست . آهنگ ملودي رو براش گذاشته بودم و گوشي رو گرفته بود دستش . اين قده خورد گوشي رو، تا آخرش يهو موبايل خر خر كرد و خاموش شد . و تا الان كه تقريباً 14 ساعت از اون زمان ميگذره گوشي بيچاره روشن نشده و تشريف بردن تعميرگاه . توي اين هفته اين دومين باره كه گوشي منو خراب ميكنه . اون دفعه هم قسمت اسپيكر موبايل رو اينقده ليس زده بود ، ( انگار بستني ليس ميزد ) كه رفته بود روي حالت هندزفري و من هم نميدونستم هندزفريم كجاست ، آخرش مجبور شدم گوشي و بزارم جلو بخاري تا خشك بشه . منم...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
11:17
باز م تغيير فقط به خاطر ملودي
عزيزم الان چند روزه كه ديگه استخر بادي كه برات توي شركت گذاشته بودم واسه ات كوچيك شده بود و حسابي توي فكر بودم كه چكار كنم . از توي استخر همه اش نيم تنه بالات و مينداختي بيرون و دستت و ميكشيدي زمين . مجبور بودم روزي هزار بار دستت و بشورم خلاصه حسابي هم من كلافه شده بودم هم شما . اين شد كه امروز برات يه فكر تازه كردم و يه جاي گرم و نرم درست كردم . 3 تا حصير انداختم زير فرش و فرش كوچيكي انداختم وسطش كه لا اقل اگه خواستي دمر شي جا داشته باشي . البته اين فرش داستان داره . زماني كه من دنيا اومدم مامان بزرگم اين فرش و كادو تولد آورده برام . پس اين فرشه 25 سال پيش اومد واسه من و حالا مال شما شده البته دست ناهيد جون درد نكنه كه گفت فرش قرمزه رو ببر ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:27











