يك شب دل انگيز مادر و دختري
ديشب از اينكه بابا پيشمون نبود به علت عذاداري هاي
اين ماه كلي ناراحت بودم
اما شما
برام يه شب خاطره انگيز
درست كردي . عاشق باروونم و ديشب هم بارون ميومد اما نميشد بريم بيرون و بابا هم نبود و ماشين هم برده بود . خلاصه از اين قضيه هم كلي دلم گرفت . شما داشتي كارتون ميديدي و با اسباب بازي هات بازي ميكردي ساعت 8 بود . اومدم و تند تند
گوشت چرخ كرده با يكم پياز داغ و گوجه رنده شده به جاي رب برات مواد سس ماكاروني رو درست كردم و نصف بسته نودل هم ريختم توي آب جوش و آبكش كردم و بعد باهم ميكس كردم و برات ماكاروني درست كردم
نميدوني چقدر دوست داشتي
و وقتي بهت غذا ميدادم با دست كوچولو و نرمت اون يكي دستم و نوازش ميكردي . از خوشحالي اشك توي چشمام جمع شده بود . بعد شامت كلي با هم بازي كرديم و ساعت يك ربع به 10 رفتيم توي حموم . قبلش استخرت و پر آب كردم و چون ديگه ميتوني بشيني اردك هاتم آوردم و انداختم توي استخرت . بعد كه هواي حموم يكم گرم شد شما رو بردم . كلي از اينكه توي استخرت نشستي
و اينكه ميديدي اردك ها بالا و پايين ميرن لذت بردي
و ميخنديدي
. با دست ميزدم توي آب و آب كه به سر و صورتت ميپاشيد خوشت ميومد و خودت هم شروع كردي به دست كوبيدن توي آب و بلند بلند ميخنديدي و منم از خوشي تو سرمست و شاد
. خدايا شكرت كه تنهايي هامو پر كردي . ملودي شده مونس همه تنهايي هاي من . خدايا هزاران بار شكر.



يك شب دل انگيز مادر و دختري
