ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

باز مامان هنرمند ميشود..........

              ملودي :امان از دست مامانم باز هوس كرده كه هنر نمايي كنه من و به هر شكلي دلش ميخواد  در مياره نميگه گناه دارم .  مامان نسيم : عزيزم مي خوام عكسات خوشگل تر بشه . ملودي : خودم خوشگلم  نيازي به اين كارا نيست . ايششششششششش مامان نسيم : حالا جاي دستت درد نكنه است .   اي بابا پس كي قدر منو ميدونه  ...
3 بهمن 1390

نذر مامی نسیم واسه دخمل یکی یدونه اش

نفسم این چند روزه همه اش دلم می خواست یه چیزی برای وجوده پاکت که به لطف خدا صحیح و سالمه و با بودنت هر چه بیشتر زندگی رو به کاممون شیرین کردی درست کنم و از خدا تشکر کنم واسه داشتن فرشته ای مثل شما. تصمیم گرفتم که هر سال 28 صفر برات یه نذری کوچولو درست کنم . امسال حلوا درست کردم ( البته با کمک باباشی ، دایی حامد ، ناهید جون و بابا سعید و صد البته همکاری دخمله طلای خودم ). نگفتم نذرم چیه که هر سال مجبور نباشم یه چی درست کنم . اینم عکس از نذری پزون ملودی مامان . ملودی در حل بازی با ظرف یکبار مصرف       شربت حلوا     آرد در حال سرخ کردن توسط ناهید جون     ...
2 بهمن 1390

ملودی و دو چرخه

دیشب داشتیم با ناهید جون و بابا سعید میرفتیم بیرون توی پارکینگ خونشون دوچرخه یکی از بچه های همسایه رو دیدم . نشوندمت روش خیلی ذوق میکردی . چون دسته هم داشت هل میدادمت کلی دست و پات و تکون میدادی و جیغ میزدی . سر و صدات توی کل پارکینگ پیچیده بود . قوربونت برم کادو تولدت ماشینه بابا خریده برات انشا الله سوارت میکنم ،خیلی هم خوشگل تر از دوچرخه است . البته اگه دوچرخه هم خواستی برات میخریم . عاشقتم نانازه مامان .     ...
1 بهمن 1390

عکس های تولد ملودی در پایان 9 ماهگی

    این کیکش     ملودی در حال نگاه کردن به نور شمع ها     ملودی در حال نگاه کردن دوربین ( 4 نفر توی خونه بودیم 3 نفر داشتن عکس میگرفتن )     ملودی مات و مبهوت     ملودی و مامی     ملودی و باباشی     عکس خانوادگی( قربون خندیدنت عسلم )     اینم کادوی مامان و بابا یه دونه لوگو که به شکل قطاره ...
29 دی 1390

اولين عكس هاي 10 ماهگي

  اولين خواب توي 10 ماهگي      اولين خنده هاي 10 ماهگي     اولين روز كاري توي 10 ماهگي      اينم اولين كارهاي 10 ماهگي . اولين بار كه خودش دستش و به كمد گرفت و ايستاد ( البته من مواظبش بودم )     ...
29 دی 1390

عكس يكي از كودكان قحطي زده

اين بچه از بس كه گشنه بوده و غذا گيرش نيومده  مجبور شده پارچه بخوره . واقعاً وقتي اين عكس و ديدم دلم لرزيد . خدا يا اين پدر  و مادر ها آخه چه طور دلشون مياد كه بچه هاشون به اين روز بي افتن . اگه دلش و نداريد نگاه نكنين . عكسش و در ادامه مطلب ميزارم براتون كه اگه خواستيد ببينيد.    لطفاً فحشم نديد . با تشكر مامي ملودي   نيت خندوندن بازديدكنندگان بود  ...
27 دی 1390

اولين حليم

ديشب برامون نذري حليم آوردن . باباشي گفت به ملودي بده . منم صبح واسه صبحونه ات آوردم سركار فكر نميكردم خوشت بياد اما خيلي خوشت اومد و تند تند دهنت و باز ميكردي.  عزيزم اولين حليم زندگيت رو در 275 روزگيت خوردي . تاريخ 90/10/27 .      ...
27 دی 1390

ملودي و سانديس پرتقالي

تا الان هر طوري تلاش كردم بهت ياد بدم با ني چيزي بخوري بلد نيستي همه اش فوت ميكني توي ني يا اينكه با لثه هات فشارش ميدي . امروز هم هر كاري كردم نتونستي فقط با خود سانديس بازي ميكردي و كلي از اينكه فشارش ميدي لذت ميبردي .         قربون اون صورتت بشم كه كم كم داره شبيه آدم بزرگا ميشه . خدايا شكرتت واسه اين همه نعمت بي پايان    ...
26 دی 1390