ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

اسباب بازی مورد علاقه اینروزا

در سن 2 سال و 9 ماه و بیست و هفت روزگی . عشقم توی اتاقت کلی اسباب بازی داری اما دو تا سبد هست که عروسک های دم دستیت توشونه که فکر کنم یه 50 تایی عروسک هست توشون     اما از توی همه اینا بیشتر با یکیشون بازی میکنی و میتونم بگم همیشه باهاته و اونم از عروسک های دوران کودکی خودمه     عروسک وسطی که البته الان کلی تغییر کرده بنده خدا به لطف ملودی جونم . عروسک بعد از عمل زیبایی که ملودی جون روشون انجام دادن این شکلی شده خخخخخخخخخخخ       روزی بیست بار هم من میدوزم پاش و اما باز ملودی جون با ناخن هاش پاره میکنه و پشم شیشه هارو از پاش میکشه بیرون   ...
23 بهمن 1392

22 بهمن 92 تولد سروش و سیاوش جون

عشقه من دیروز دعوت بودیم تولد دوتا پسر عموهات ( بچه های عمو امید ) . چون تولدشون با هم حدود یک ماه فاصله داره هر دو رو با هم گرفته بودن . سروش جون وارد 8 سالگی شد و سیاوش جون هم وارد 5 سالگی . همه چیز عالی بود و شما هم همه مدله دخمل خوبی بودی و کلی هم بهت خوش گذشت. کادوهایی هم که ما بردیم و عکسش و برات میزارم چون سروش جون کلاس اوله چیزایی براش گرفتیم که برای مدرسه اش بدرد بخوره و چون عاشق شخصیت بن تن هست با این تم براش خرید کردیم . مبارکش باشه و برای سیاوش جون هم یه دونه شلوار لی گرفتیم اونم انشا الله به شادی بپوشه .       که در آخر اینطوری شدن و رفتن پیش صاحب های اصلیشون     ...
23 بهمن 1392

سال 93 سال چه حیوانی است

عزیزه دلم سال اولی که دنیا اومدی سال خرگوش /گربه بود . سال 91 سال نهنگ بود و سال 92 سال مار حالا امسال ساله   اسب لحظه تحویل سال ۱۳۹۳ هجری شمسی : پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ , ساعت ۲۰:۲۷:۰۷ مطابق ۱۸ جمادی‌الاولی ۱۴۳۵ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۱۴ میلادی       افراد مشهور متولد سال اسب : ابتدا از اسب آتش شروع می کنیم. سیسرون، رامبراند، کورنلی و دیوی کروکت در سال اسب آتش متولد شده اند. شارلمانی، روزولت، خروشچف، هاکسلی و هرزوک – که همگی زحمت کش، نجیب زاده و خود پسند بوده اند – در سال اسب به دنیا آمده اند.در میان متولدان این سال به شگفتی به نام لویی پاستور نیز بر می خوریم....
20 بهمن 1392

نام مستعار

منظورم اون اسم دوم نیستا اما خب خیلی از وقتا مدلای مختلف صدات میکنم گفتم بد نیست اینا رو هم برات بنویسم چون مطمئنا وقتی بزرگ تر بشی و استفاده نشن خیلی هاش یادم میره .   نونوشی نونو لولو دودو نونوشه لولودی دودودی وقتی هم توی شکمم بودی و جنسیتت معلوم نبود اسمت فندوق بود .هنوزم بعضی وقتا بهت میگم فندق مامان . آخه مماخت واقعا مثل فندق گرده و خوشمزه اس   ...
19 بهمن 1392

عروسک شکستنی فقط بگو ماله منی

الهی مامان فدات بشه . خیلی وقته دعوت شدیم برای عروسی دختر عموی بابا اما خب با اتفاق های افتاده اصلا نه دلم میخواست برم نه اینکه حالش بود اما یهویی امروز تصمیم گرفتم برم فقطم به خاطر خوده خودت چون دیدم صد سالی یه بار یه مجلس اینطوری دور و برمون اتفاق نمیوفته پس بهتره ببرمت و یکم خوش بگذرونی تو هنوز خیلی کوچولویی و نباید از لذت های این مدلی محرومت کنم . همین که من خودم دلم ناراحته کافیه و میبرمت . اینم عروسک ناز مامان آماده شده بره عروسی     اینم ژست های عروسک خانوم جلو آینه           بعداً نوشت : تا رسیدیم به سالن ساعت 8 و نیم بود اما شما طبق مع...
18 بهمن 1392

اینروزا

               ا ین روزا دخملی دیگه حق انتخاب پیدا کرده . توی ماشین که میشینیم باید هر آهنگی که اون دوست داره رو گوش بدیم و اگه از هر آهنگی خوشش نیاد دستور میده تا عوضش کنیم و اگر اینکه به حرفش عمل نکنیم با پاش خودش آهنگ و عوض میکنه ( چون توی صندلی ماشین میشینه دستش نمیرسه به ضبط و از اونجایی که ایشون زرنگ تشریف دارن کارایی رو که با دست موفق به انجامش نمیشه رو با پا انجام میده ) . آهنگ های تصویری همه مدله نگاه میکنه و دوست داره اما آهنگ های صوتی بیشتر اوقات آهنگ های آروم و انتخاب میکنه حالا خداروشکر منم اون ها رو دوست دارم وگرنه باید دق میکردم . چند تا هم از آهنگ هایی که...
17 بهمن 1392

مامان بزرگ ..........

دلم نمیخواست توی وبلاگت مطلب غمگین بزارم اما دیگه نمیشد . اینم جزئی از خاطرات محسوب میشه اونم از نوع تلخش . هر چند که خیلی کوچیکی و الان درکش نمیکنی اما خب من با همه تار و پودم درکش میکنم . 13 بهمن 1392 مامان بزرگم ( مامان بابا سعید ) پر کشید و از پیشمون رفت . اسمش فرشته بود و الانم مثل فرشته ها باز برگشت پیش خدا . و من بازم نتونستم باشم مثل مرگ پدر بزرگم ( بابای ناهید جون ) . غربت خیلی سخته و و خیلی بده که حتی نتونی برای آخرین بار بوی عطر تن عزیزت و حس کنی . بیشتر از این نمیتونم بنویسم چون واقعا حالم خوب نیست .   مامان بزرگ جونم این شعر و از نوه کوچیکت قبول کن و منو ببخش که نتونستم بیام . آخه واسه مشهد تا جمعه بلیط نبود و من ر...
14 بهمن 1392