ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

اتاق جیگر مامی

  دخترم ببینید چه مستقل خودش توی تختش لالا کرده  بمیرم الهی ............. اینم عکس دخترم وقتی حبس بود چقدر بگم شلوغی نکن  بازم توی تخته ................ پاشو تنبل همین کار ها رو کمیکنی که شب خوابت نمیبره  اینم دوستای ملودی یه جیغ  زده همه رو چسبونده سینه دیوار خونه ملودی  کمد ملودی که شاسخین و عروسکی که خاله نرگس آورده واسه اش تخت ملودی  استخر توپ ملودی  چند تا دیگه از دوستای ملودی  . کفشدوزک مهربون . گاو خجالتی و خر خوش خنده  یه عکس کلی از قلمرو دخمل مامان  ...
8 تير 1390

بابایییییییییییییییییییی تولدت مبالکککککککککککککککککککک

سلام بابایی . نه اشتباه نشده مبالک درسته خب آخه من کوچولو ام نمیتونم درست صحبت کنم . البته تا تولدت 6 روز مونده اما خواستم اولین نفری باشم که بهت تبریک میگه حتی زودتر از مامانی .  حالا همه واسه ات جشن میگیریم   تولد تولد تولدت مبالک  ( عمو سعید )  ( عمو امین ) (عمو آرمین )  ( عمو بهروز )   ( عمو روز به )   ( عمو اصغر )  ( عمو وحید )  ( اینم بابا عیسی ) مبالک مبالک تولد مبالک بیا شمع هارو فوت کن ( بابا بابا بزار من فوت کنم باشه ؟ ) تا صد سال زنده باشی    حالا عکس یه کیک میزارم چون شمع هاشو با هم کنار اومدیم که من خاموش کنم مدلش هم به ...
19 تير 1390

دختر مامان وارد هفته 11 شد

عزیز دلم دیروز 70 روزت شد و ما شا الله خیلی خانوم شدی . هر روز هم بلا تر میشی منظورم این بود که خواستنی تر میشی . دخمله مامان دیروز با خودم بردمت آرایشگاه خیلی خانوم بودی و آرووم واستادی تا مامی کاراشو بکنه . الهی فدات بشم خانوم خوشکله مامان . در ضمن باید بریم کم کم واسه بابا کادو بگیریم یکی از طرف من  یکی از طرف تو  . نمیدونم حالا روز تولدش باز هم سر کار باشه یا نه اما بالاخره هر چی باشه تولدش مبارکه و ما باید کاره خودمون و بکنیم . چی ؟ واسه اش جشن هم ببندیم ؟   حالا ببینم چه طور میشه مامانی واقعا سخته اما سعی میکنم . راستی از پا قدم شما بابایی قرارداد مغازه غذا فروشی رو نوشت و انشا الله که موفق میشه مثل همیشه ....
19 تير 1390

مامان و ملودی در کنار هم

تفاوت ها وشباهت های مامان و ملودی البته مامان اینجا 6 ماهش بوده آخی چه مامان خوشگلی دارم ...............( از دست مامی شیطونم چقده خودش و تحویل میگیره هیچم خوشگل نیست حالا برم لباسش و بپوشم خودتون میبینین کی خوشگل تره ) نه انصافاً حالا من خوشگل ترم یا مامان ؟ مرسی که به من رای دادین ...
5 تير 1390

مامان اوشین می شود

دخمله مامان واقعاً نمیدونم چی بگم از طرفی طاقت اشکات و ندارم  از طرفی هم دستام واقعاً تحمل وزنت و نداره البته با تمام این حرفا شما برنده میشی  و دائماً روی کول مامان سواری  . قربونت برم بغل هیچکس هم به غیر مامان دوست نداری حتی بابا. خلاصه اینطوری هاست که من مثل اوشین ( یه فیلم هست که مامان وقتی بچه بود پخش میشد ) میخوام شما رو ببندم کولم اون زمان ها آغوشی نبود اما حالا خدا رو شکر علم پیشرفت کرده و این وسیله اختراع شده . دوست دارم خانومی اما بغل بابا گریه نکن دلش میشکنه ها. دوست داره باهات بازی کنه از بیرون که میاد با هزار ذوق و شوق میاد بغلت میکنه به جای اینکه بهش بخندی گریه میکنی . دخمله خوبی باش     ...
19 تير 1390

خاله مینا یار همیشگی

خاله مینای عزیز مرسی که همیشه به وبلاگم سر میزنی به مامانم گفته بودی ازم یه بوس تپل بکنه اون همچین بوسم کرد که آبلمبو شدم . منم بوست میکنم   . در ضمن همین روزا مامانی کلی عکس های تازه میخواد بزاره توی وبلاگم البته اگه دوباره کابل یواس پی موبایلشو یادش نره   . خاله مینا دوست داریم خاله مینا دوست داریم حالا هم یه شعر واسه ات میخونم  مینوچه تنها نرو تو کوچه کوچه پره مستانه یه بوسی ازت میسانه ( با لحجه همدانی ) ...
4 تير 1390