ملودی و پرنده مامان ناهید حسینقلی
ملودی جون مامان و کلاً خونواده مامان روزهای خوشی رو با این کبوتر داشتن و اون مثل یکی از اعضای خونوادمون شده بود و توی خونمون آزاد بود . دل مامان خیلی واسه اش تنگ شده . امیدوارم هنوز زنده باشه . ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:44
تنظیم کردن ساعت خواب ملودی
دختر نازم دیشب دیگه کاری کردم که خودت 11:30 خوابیدی . حالا واسه ات میگم چکار کردم ظهر که لالا کردی ساعت 5:30 بلند شدی . خاله حدیث اومد خونمون تا 8 بود و نذاشتم لالا کنی . خاله که رفت لباس های راحتی تنت کردم داشتی کم کم لالا میکردی که مامان شیطونی هاش گل کرد هر کاری بگی کردم تا لالا نکنی ادا در آوردن تاب بازی کرد بپر بپر خلاصه تا0 9:4 دقیقه کشوندمت به هر زوری بود . بعد بردمت حموم و گذاشتمت توی وان حمومت و هی با کاسه کوچولو آب ریختم روت . کلی دست و پا زدی . یه 20 دقیقه ای این جوری بازی کردم باهات بعد در آوردمت و شروع کردم حموم دادنت .مثل همیشه خوشت اومد . بعد هم که حوله پیچیدم دورت و آوردمت بیرون ساعت ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:26
سیسمونی ملودی
عزیز دلم عکس های قبلی که از اتاقت گذاشتم همه اونا هم سیسمونی اولیه ات بود حالا بقیه اش هم واسه ات میزارم البته بازم هست اما فعلاً فقط وقت کردم از اینا عکس بگیرم جیگرم این پتو ایی هست که بالش هم چسبیده بهش اینم بالش شیر دهی شما اینم 3 تا کیف هست اینم ظرف غذا خریدم واسه بعدا ها که میری مهد کودک یک نمای کلی از لباس های ی کمدت اینم یه ساک هست که باز شدش عکس بعدیه اینا هم موگیر هات هستن دندون گیرت که دور مچ دست بسته میشه و جغجغه هم هست ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
8:54
متنی در موردحال و هوای مامان
این و از وبلاگ یکی از دوستات به اسم مانی ...........تنها بهانه زیستن خوندم که با حال و هوای امروز من خیلی هم خونی داره حیفم اومد نذارمش واسه ات از مامان مانی جون هم معذرت میخوام که متنش و کپی کردم . وقتی مادر باشی می شود .............. مگر میشود میان خود و دیگری ، دیگری را انتخاب کرد ! حب به خویشتن پس چه میشود ؟! مگر میشود به خاطر دیگری ساعت ها بیدار ماند ؟ خواب را در خواب دید و باز با مهربانی به او لبخند زد ؟! خستگی و عدم هوشیاری پس چه میشود ؟ مگر میشود تحصیل ...... دانشگاه .......... و کار را رد کرد و با غرور مشق عاشقی نوشت ؟! غنیمت شمردن فرصت ها پس چه میشود ؟! مگر میشود در چند کار تقسیم شد و همه را درست انجام دا...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
11:13
مامان خوب یا مامان بد ؟
سلام عسل مامان . دیشب خیلی خوابم میومد و شما لالا نداشتی بالاخره به هر زوری بود 2:30 خوابیدی . مامان و ببخش . خیلی خسته میشم . آخه صبح زود باید بیام سر کار وقتی شما خوابت نمیاد کلافه میشم . البته به شما چیزی نمیگم ها خودم کلافه هستم . مامان الان احساس میکنه که مامان بدیه . خوب خوابت نمیاد دست خودت که نیست دوست داری بازی کنی . الهی فدات بشم بغل بابا هم نمیری همه اش مامان . تا ازم جدا میشی گریه میکنی . به قول مامان ناهید مثل کوچولویی های خودم میمونی که همه اش وصل بودم بهش . ما شالله سنگین هم شدی دست های منم جون درست و حسابی ندارن تا بغلت کنم .اما با همه این حرفا بغلت میکنم . الان داشتم وبلاگ بقیه دوستات و میخوندم و عکساشون و دیدم که مثلا...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:34






