ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

ورود به شش ماهگي

هورا عزيز مامان ساعت 11 صبح امروز 5 ماهت هم تموم ميشه كلي خانووم شدي واسه خودت . يادمه 5 ماه پيش اين وقتا مامان واسه اش سرم وصل كرده بودن  گككiigp,mm,دنل7ئدن غ ئد76لط زبرف6د  دذ         ذ   ا 7زببففغند67نع( در ضمن چون الان بغل مني تاكيد داري كه دست بزني به كيبورد اينم محصول دست شماست .) الان هم بنده نيم ساعت با شما در گيرم كه بزاري دو تا كلمه بنويسم از صبح ساعت 6:20 بيدار شدي نذاشتي نه من بخوابم خودت هم غرغر ميكني الان هم بغله مني و با دهن باز داري چرت ميزني . اينم يه شعر براي تولدت عزيز مامان بازم شادي و بوسه ، گلهاي سرخ و ميخك ميگن كهنه نميشه تولد مبارك تو اين روز طلائي ، تو اومدي به...
29 شهريور 1390

پيشرفت

در عرض 2 ثانيه دمر ميشي خودت اين دفعه كاملاً بدون كمك . راهش و ياد گرفتي اما بعضي وقتا دستت و بايد واست از زير بدنت در بيارم . خيلي فضول شدي يه لحظه نميشه ولت كرد روي زمين فسقلي. دقيقاً 3 روز هست .  از ديشب هم تقريباً قهقه زدن       و جيغ زدن رو داري تجربه ميكني وقتي هر جاي بدنت دهنم و ميزارم و پف ميكنم و صدا ميده كلي ميخندي .  ...
29 شهريور 1390

دلبر مامان

  جوجه خوشگل من تيپ زده ميخواد بره خونه ناهيد جونش مهموني ظهر . آخه ناهيد جون ميخوردت اگه ببينتت . اون وقت من چي كار كنم ؟ تموم ميشي خوشگل خانوم. ...
15 آذر 1390

تمرين نشستن

راستي الان 1 هفته اي ميشه كه سعي ميكني بشيني ديشب كه برده بودمت حموم هميشه روي پام ميخوابوندمت تا بشورمت همه اش كمرت رو بلند ميكردي و 2 بار هم دستت و به پاي من تكيه دادي و تونستي بشيني . قوربونت برم كه اين همه زرنگي مامان جونم . 
26 شهريور 1390

يكي از بد ترين روزهاي عمر مامان

الهي كه مامان بميره برات . پنجشنبه يعني 90/6/24 لثه هات فوق العاده ناراحت بود . آب دهنت هم چون تيز بود همه اش ميپرد گلوت و سرفه ميكردي و همه اش ناله و گريه ميكردي . اولش فكر كردم ممكنه سرما خورده باشي با بابا برديمت دكتر گفت مشكلي نداره احتمالاً مال لثه هاش هست . اينقده بي تاب بودي كه نميدونستم بايد چيكار كنم . فقط بلا نسبت مثل سگ زوزه ميكشيدم و گريه ميكردم . از خدا ميخواستم كه دردات و بده به من . جيگرم و خنجر ميزدن وقتي ناله ها و اشك هات و ميديدم كه مظلومانه از چشماي قشنگت اشك ميومد . اون شب بابا عيسي هم مجلس داشت و دو تايي تنها بوديم از بس كه بي قراري و گريه كرده بودي ساعت 9:45 دقيقه شب خوابت برد من گفتم بخوابم كه هر وقت بيدار شدي جون داشت...
26 شهريور 1390

كيك پرتقالي

ديگه مطمئن شدم مزه شيرين و دوست داري و با مزه ترش زياد ميونه خوبي نداري . توي پرواز كه مي يومديم از تهران به بوشهر به همراه بسته غذا كه بهمون دادن يه دونه كيك پرتقالي بود و چون پرواز تاخير داشت و سرلاك عصرت و نخورده بودي من هم كوچولو كوچولو بهت از كيك پرتقالي ميدادم و شما هم تند تند ميخوردي . نميدوني چه قدر بامزه دهنت و باز و بسته ميكردي انگار كه داشتي مي جويدي هر كي نميدونست فكر ميكرد كلي دندون داري توي دهنت . عاشق غذا خوردنت هستم فوق العاده بامزه ميخوري و خيلي دخمل تميزي هستي . تا الان از همه كارات لذت ميبرم و خدا رو شكر كاري انجام نميدي كه دوست نداشته باشم . خيلي تربيتت برام مهمه اميدوارم از اين درس سخت سربلند بيرون بيام .  ...
23 شهريور 1390