ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

ملودي و پرستارش

  عزيز دلم از پنجشنبه صبح ها كه مامان سره كاره ، خاله مريم داره مياد خونمون و شمارو نگهداري ميكنه. ديگه واقعاً نميتونستم با خودم بيارمت شركت. هم ماشا الله سنگين شدي و نميتونم سه طبقه بكشونمت بالا و هم اينكه هزار ماشالله فضول و شيطون شدي و روي زمين بند نميشي و اينجا هم بالاخره محيط آلوده است. مهد كودك هم نميزارمت . از نظر بهداشت واقعاً افتضاح بود. اما الان 2 روزه حسابي خيالم راحته. شما هم خيلي خاله رو دوست داري. البته بايدم دوستش داشته باشي ، چون كه اولين نفري كه از اتاق زايمان آوردنت بيرون شما رو تحويل گرفت و كارات رو انجام داد ،خاله مريم بود. خدارو شكر كه راحت بهش عادت كردي . الان 2 روزه حتي بغل بابا نميري ، اما خوشحالم ...
2 ارديبهشت 1391

يك سال گذشت .............. چقدر زود

عزيزه مامان ميگم تا بدوني . بدوني كه به همين راحتي ها هم كه فكر ميكني به وجود نيومدي. از روزي كه اومدي توي دل ماماني ، فقط يك ماه اول هيچي نفهميدم و يه جورايي راحت بودم. اما از ورود به دو ماه تا لحظه زايمان ، از بدترين دوران هاي زندگي مامان بود كه ديگه هيچوقت تكرار نميشه و نخواهد شد.    بقيه در ادامه مطلب ............. هر روز حالت تهوع هاي بد. خيلي بد. طوري كه اصلاً از دستشويي در نميومدم . چون ديگه تواني واسم نمونده بود تا بدو بدو برم دستشويي و روتون گلاب بالا بيارم. توي 3 روز چهار كيلو و نيم كم كردم. واقعاً داشتم ميمردم. حتي َآب نميتونستم بخورم. و از گلوم بوي خون ميومد چون از بس كه بالا آورده بودم و گلوم بر اثر نخوردن...
28 فروردين 1391

♥♥♥فكر نميكردم اينقدر بزرگ شده باشي ♥♥♥

از وقتي كه ناهيد جون بوشهر هست يعني 15 اسفند سال 90 ، شما صبحا پيشش ميموني. ديروز برده بودت سوپر ماركت. بعد ميگه وقتي اومدم حساب كنم خريدام و ديدم ملودي هم يه جعبه برداشته گرفته دستش . الهي قوربونت برم باورم نميشه كه اين همه خانووم شده باشي كه بتوني واسه خودت چيزي انتخاب كني. خلاصه كلي شگفت زده شدم.        قربونت برم من از كجا فهميدي اين مال سن شما هستش ؟ مامان جونم عاشقتم يه عالمه ، هر چي بگم خيلي خيلي خيلي كمه   ...
28 فروردين 1391

عكس جوجوي طلا

    فداي او ژستت بشه مامان      جوجه جوجه طلائي         نوكت سرخ و حنائي  چقدر تن پوشت بهت مياد مامانم اصلاً فكرش و نميكردم      تازه ياد گرفتي زبونت و ميزاري توي لپت. بخورمتتتتتتتتتتتتتتتت       ...
26 فروردين 1391

پيشرفت

توي چند پست قبل نوشته بودم ياد گرفتي مو هاي خودت و شونه كني . از ديروز تا حالا موهاي ديگران رو هم شونه ميكني. حتماً موفق شدم عكس اين كارت و ميزارم توي همين پست . آْفرين دخمل خوبم .   ...
26 فروردين 1391

يه كوچولو پيشرفت

از ديروز ياد گرفتي دستت و به يه جايي مثل مبل يا پاي من بگيري و واستي . من و اطرافيان هم برات دست بزنيم و تشويقت كنيم و بگيم ماشا الله ، ماشا الله. حالا خودتون ريتميك بخونين . جالب اينجاست كه وسطاش خودت هم دست ميزني و خوشحالي ميكني. تا همين جاشم خيلي خوب پيشرفت كردي و من قند توي دلم آب ميشه. خدايا ممنونم كه به حرفم گوش كردي.   ...
22 فروردين 1391