شيطوني به روايت تصوير
ديروز بعد از ظهر تا من خوابيدم ساعت 3 بود. شما ساعت 2 خوابيده بودي و ساعت 4 بود كه از خواب بيدار شدي. من به بابا گفتم ملودي و بيار بزار پيشم تا هم دراز بكشم هم اينكه اون بازي كنه. خونه ناهيد جون اينا بوديم. من از خستگي باز خوابم برده بود. و وقتي بيدار شدم ديدم كه تموم اسباب بازي هات و پخش و پلا كردي و از اين كارت خيلي خوشحالي. و داشتي به زبون خودت آواز ميخوندي واسه خودت. ادامه شيطنت هاي خانوم خانوما در ادامه مطلب ............ حسابي آشپزخونه ناهيد جون و بهم ريختي وروجكه من ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:10







