ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

16 مهر بعد از ظهر

سلام عسلم . امروز عصری به  همراه باباشی ، ناهید جون ، مامان و بابا سعید رفتیم دربند . البته مسیر رفت و با مترو رفتیم که اولین تجربه سوار شدنت بود به مترو . خیلی خانوم بودی مثل همیشه و از دیدن اون همه آدم متعجب بودی و بعضی وقتا هم میترسیدی از بس لپت و میکشیدن خلاصه که خیلی خوش گذشت جای همه دوستان خالی اینم عکسای امروز عصر تا شب نفسه من . مامان و ملودی ـ باباشی ـ ناهید جون لی لی لی حوضک وای وای نینی چرا کار بد میکنی زشته ( ملودی به یه نینی دیگه میگه ) اینجا هم یه خانومی بهش شکلات داده بود . حسابی دل همه رو برده دخمل بندریه ما مامان نسیم ، بابا سعید ، ناهید جون و ملودی بلا واسه من...
17 مهر 1391

15 مهر

شب ساعت 7:05 دقیقه پرواز داشتیم به تهران در کمال ناباوری خدارو شکر تاخیر نداشتیم و این اولین تجربه راه رفتن ملودی توی کوچه و خیابون بود . اینم چند تا عکس . باید بگم که خوشگل خانوم فوق العاده دختر خوبی بود و اصلا اذیت نکرد . اینجا هم توی هواپیما مشغول مطالعه هستن ایشون ...
16 مهر 1391

16 مهر یک هوای بهاری

دیروز قبل از اینکه بیایم ناهید جون گفت هوال سرده حتما کاموایی و کلاه برای ملودی بیار بپوشه از هواپیما پیاده که میشین ، اما دیدیم که بابا هوا بهاره و خیلی هم خوبه ما هم کاموایی و کلاه نکردیم تنش و گل دخملی کلی کیف میکرد باد میخورد به موهاش . ( خاله ها واقعا هوا خوب بود میدونم الان میگین هوای پاییز دزده ) شب و خوابیدیم و صبح هم شما سحر خیز بودی و از 7 بیدار شدی و ساعت 8:30 با ناهید جون رفتی محوطه پیین بلوکشون و کلی میگفت با گربه ها بازی کردی و همه اش بدو بدو میکردی و ناهید جونم به دنبال شما . بعدش هم که منو بابائی اومدیم و همه با هم پیاده رفتیم تا هایپر می ( مگا مال ) از خونه ناهید جون اینا 10 دقیقه هم کمتره پیاده و قبلش توی محوطه ازت عکس گرفت...
16 مهر 1391

ني ني بافت

ninibaft.ir اين آدرس وبلاگ خانم اميني ، كسي كه براي ملودي زحمت بافتن لباس هاي خوشگلي رو كشيدن، هست . عكسه ملودي رو گذاشته اند به عنوان نمونه توي سايتشون . مرسي خاله مهربونم  عكس اول سمت راست ...
12 مهر 1391

يه سفر چند روزه

سلام عسله مامان . تصميم گرفتيم تا هوا سرد تر نشده و براي اينكه بتونيم از طبيعت هم لذت ببريم يه سفر به تهران و زادگاه مادري مامي نسيم ،همدان داشته باشيم . چون تا چند ماه قضيه عوض كردن خونه منتفي شد ( قضيه اش مفصله خونه دوست باباشي تا چند وقت آينده خالي ميشه و خيلي شرايطش بهتر از اونيه كه پيدا كرده بوديم ) گفتيم يه خوشي بگذرونيم در كنار هم و ديدار هم با فاميل تازه ميشه . 15 مهر يعني شنبه ساعت 7 شب ميريم تهران و بليط برگشت و هنوز نگرفتيم اما قبل واكسن 18 ماهگي شما برميگرديم . لباس گرمم داشتي اما بلوز آستين بلند نداشتي براي الانت ، چون اينجا هنوز هم كولر ها 24 ساعته روشنه . واسه همينم رفتيم خريد و فعلا اينا رو برات گرفتم كه ر...
12 مهر 1391