سومين سالگرد ازدواج
88/8/7 عروسي من و باباشي بود . البته منو بابا جونت از سال 83 با هم نامزد بوديم اما به خاطر درس من و تثبيت كار بابا سال 88 ازدواج كرديم) . روز 6 آبان حنابندونمون بود . توي تالار باباشي .( تالار ماژان ـ چهار راه گورك نرسيده به عاليشهر ) عروسيمون هم همون جا بود . شب حنابندون من سرمايي خوردم كه داشتم ميمردم . همون زمان آنفولانزاي خوكي اومده بود . شب عروسي 3 درجه تب داشتم و كلي حالم بد و تب و لرز گرفته بودم . هوا هم نسبتا خنك بود . شب حنابندونمون هم يه باروني اومد كه نگو ، و همين بيشتر باعث مريضيم شد . ما كه چند سال منتظر چنين شبي بوديم ، اصلا نفهميديم چي به چي شد . فرداي عروسي رفتم خونه بابام چون حالم بد بود و باباشي هم مراسم عروسي داشت چند...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:23




