ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

كريسمس مبارك

ژ اين لباس بابا نوئل رو هم خودم برات درست كردم البته خيلي راحت . چون يه شلوار قرمز و بلوز قرمز داشتي . منم خز عروسك سازي سفيد خريدم نيم متر كه بازم خيلي زياد بود و برات لبه هاي شلوار و بلوزت و خز دوختم  . كلاه بابا نوئل رو هم وقتي نامزد بوديم و باباشي دبي كار ميكرد برام آورد .  ...
9 دی 1391

ملودي و ماساژور

قبل از هر چيز از همه دوستاي خوبم ممنون كه بهمون سر ميزنن اگر جديدا زياد نمي نويسم دليلش اين بوده كه اتفاق خاصي نيافتاده كه قابل نوشتن باشه تا به يادگار بمونه .  بعد از مدتها بابا سعيد اومده بود بوشهر البته يه سفر كاري بود و زياد نديديمش اما خب بهتر از هيچي بود . پنج شنبه ناهارمون برديم خونه اونا و اونجا بوديم بعد از ظهرش ماساژور بابا سعيد و برداشته بودي و خودت و ماساژ ميدادي الهي فدات بشم كه بيشتر از همه قسمت هايي كه مامي داشتي و ماساژ ميدادي ميدونم خسته شدي اما تا خبر نكني و حرف نزني نميتونم ماميت نكنم .  اينجا هم ميزه خسته شده بود و شما داشتي ماساژش ميدادي اين چند روز كه بابا سعيد بود ياد گذشته هاي خودم اف...
9 دی 1391

جمعه 1 دي ماه

ديروز صبح از خواب بلند شديم و كارامون و كرديم باباشي زنگ زد گفت بيايد مغازه دنبالم تا ناهار ببريم پارك جنگلي چاهكوتاه . ما هم شال و كلاه كرديم و رفتيم دنبالش هوا واقعاً لطيف بود و زمين ها هم يه دست چمن سبز خوشرنگ . جاتون خالي خيلي خوب بود با وجود اينكه كلا 2 ساعت طول كشيد اونجا بودنمون اما خيلي خوب بود .  اينم يه عكس هنري از دخملي در راه برگشت    ...
2 دی 1391

دومين شب يلدا

  اين اولين عكس شب يلداي دخمليه و اينجا يك روزه كه هشت ماهش تموم شده  چه سخاوتمند است پاييز كه شكوه بلندترين شبش را  عاشقانه پيشكش تولد زمستان كرد  زمستانت سفيد و سلامت  ♥يلداتون پيشا پيش مبارك ♥     ملودي در دومين شب يلدا 20 ماه و يك روزه    ادامه مطلب يادتون نره .............................. شام شب يلداي سه نفره ما  غذاي من و باباشي قبل از پخت  بعد از پخت  غذاي ملودي : كتلت گوشت + سبزيجات + سيب زميني سرخ كرده نوش جونت عشقم  بعد از مراسم شام خورون كه ...
2 دی 1391

پايان 20 ماهگي ورود به 21 ماهگي

♥ عزيزه دلم ديگه خيلي نزديك شديم به دو سالگي ♥ ورودت به   ماهگي مبارك عمرم   پ.ن :  اين روزا صبح كه از خواب پا ميشم كلي خسته ام اما اشكال نداره چون تا ساعت 3 ميمونم بيدار و تزئينات تولدت و درست ميكنم و بايد بگم كه همه كاراش با دسته از طراحي تا برش و چسبوندن بهم ديگه الان چيزايي رو كه تموم كردم اينا هستن اما فعلا از گذاشتن عكساشون معذورم . تولد با تم كفشدوزك تعداد مهمان ها 40 نفر مكان تهران .  ريسه نام كودك  كيسه هاي خوراكي  سيخ هاي چوبي ميز شام بر روي غذا قهوه هاي فوري تزئين شده  دفتر يادگاري  گل هاي تزئيني براي خوردن روي در هاي آشپز...
29 آذر 1391

با اجازه

مي خوام بازم اجازه بدي يكي از پست هاي وبلاگت و در مورد خودم بنويسم  مرسي دختره خوبم  اين و مي نويسم براي مامان و باباي خوبم و از دور مي بوسمشون و اميدوارم بدونن هميشه دلتنگشونم . هر روز و هر لحظه . اما تعهد به زندگي مشترك اجازه نميده كه پيششون باشم . اما اميدوارم هر جا هستن و زير سقف هر آسمون خوشحال باشن . عاشقتونم .    خيلي سخته وقتي تنها خواسته ات از دنيا فقط روياي كسي باشه كه دوستش داري ولي دنيا اجازه اين رو هم بهت نميده . خيلي سخته تموم داراييت فقط نگاه كردن به چشماش باشه . ولي دنيا اون رو هم ازت بگيره . و تموم شاديت و زندگيت غرق شدن توي روياش باشه ولي از اون محروم بشي . خيلي سخته وقتي شب خوابش رو ميبيني و ا...
27 آذر 1391

امان از اين همه وابستگي

هيچ حسي بهتر از اين نيست كه ميبيني يكي از فرشته هاي خدا رو داري و اون اينقده عاشقته كه دوست داره تمام مدت بياد بهت بچسبه و بغلش كني . شايد به خاطر شرايطي هست كه من دارم . آخه ملودي از 24 ساعت روز فقط وقتايي كه خواب بوده تا الان من و نديده . سر كار باهامه روزاي تعطيل پيشمه و اكثرا باباش هم نبوده . خيلي وقتا ممانعت ميكنم و بغلش نميكنم تا شايد از سرش بيفته اما همچين ناله ميكنه و اشك ميريزه كه جيگرم براش كباب ميشه و در آخر تسليم ميشم . همين الان هم داره التماس ميكنه اما من سعي ميكنم طوري وانمود كنم كه نميبينمش . ديشب كه مي خواستم برم ورزش انگار موهاش و آتيش زده بودن حتي وقتي لباس نپوشيده بودم بهم چسبيده بود و تحت هيچ شرايطي جدا نميشد . آخر سر با...
26 آذر 1391