ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

هفت سين امسالمون

امسال يه هفت سين كوچولو هم گذاشتيم مغازه بابا عيسي  البته ماهي هم خريديم كه عكسش و نگرفتم و كف سيني رو هم پر گل برگ هاي گل كاغذي كردم . . .  اينم هفت سين خودمون اين تيپ عشقم سر سال تحويل 30 اسفند 91 ساعت 2:31 دقيقه بعد از ظهر سيب شور رويتان ، سرخ و سپيد قشنگ سبز شود جانتان ، سبز و بلند و كمند سير شود كامتان ، از كرد كردگار سكه شود كارتان ، روزيتان برقرار ماهي عمرت بود پر حركت پر تلاش غم بشود سنجدي رخت ببندد يواش پر زحلاوت شود چون سمنو زندگي غرق سعادت شود ، شيوه اين بندگي سال نوي همتون مبارك ...
1 فروردين 1392

اومدن بهار مبارك

سلام به همتون . درسته كه بهار شده اما توي خيلي از شهرا هنوز زمستونه و سرما و برف . اما بوشهر واقعااااااا بهاره . اون شب يعني دو شنبه 28 اسفند رفتيم كه لاله و سبزه بخريم . حيفم اومد از گلايي كه هم كه بود براتون عكس نزارم . همه جا عطر گلا مشام آدم و نوازش ميكنه . هوا هم كه نگووووووووو عاليه.  اينم گل من كنار اون همه گل ...
1 فروردين 1392

شنبه 26 اسفند تولد مامان نسيم

امسال دومين ساليه كه تولد مامان بودي . البته سال 89 هم توي شكم مامان بودي كه ميشه سه سال . اما امسال يه جورايي خاص بود چون 26 اسفند تولدم بود و 26 سالم تموم شد . دو تا 26 . دايي حامد و ناهيد جون و باباسعيد و مامان پوري و باباشي هم شرمنده كردن و حسابي سنگ تموم گذاشتن . ما عصري رفتيم بيرون و وقتي برگشتيم فكر كرديم كسي خونه نيست چون چراغا خاموش بود . اما وقتي اومديم ديديم كه سوپرايز كردن منو . كيك و كادو و فشفشه و شمع . دست همشون درد نكنه . از دوستاي خوبم هم كه از ديشبش بهم تبريك گفتن تشكر ميكنم . خوشحالم كه دوستم دارن و به فكرم بودن اين بزرگترين هديه است كه ميشه به هر كسي داد دايي حام هم به جبران كيكي كه من براش گرفته بودم برام كيك ...
27 اسفند 1391

پنج شنبه 24 اسفند

اون شب عروسي پسر خاله بابا  بود با دختر خاله بابا . ما هم رفتيم البته 2 ساعت بيشتر نمونديم اما به شما كه خيلي خوش گذشت . الهي فدات بشه مامان همه اش وسط ميدون رقص بودي و خودت و دستات و بالا و پايين ميكردي و مثلا ميرقصيدي . و سعي ميكردي جاهايي بري كه من نباشم و تند تند ازم فرار ميكردي . اي شيطون آدم از مامانش فرار ميكنه ؟  قبلا رفتن اين لباست بود اما از اونجايي كه خيلي راحت طلب تشريف دارين مجبور شدم چيز ديگه تنت كنم  الهي فداي اون قد و بالات و تيپت بشه مامي و اين اولين عروسي اي بود كه توش شركت كردي . قبلش خيلي نگران بودم اما خداروشكر نيني خوبي بودي . ( همه ميگن نگو نيني ديگه بزرگ شده ، اما من دوست د...
26 اسفند 1391

♥♥♥♥

از خودم ناراحتم چون وقتي بچه بودم بعضي وقتا كه مامانم مثلا باهام دعوا ميكرد يا قهر ميكرد ، پيش خودم فكر ميكردم كه مامان اصلا منو دوست نداره . اين فكر اون زمان برام واقعيت داشت . اما الان كه خودم يه مادر شدم ميفهمم كه خيلي اشتباه ميكردم . چون ميبينم كه حاضرم هر بلايي سرم بياد اما بلايي سر تو نياد دختر خوبم . بند بند وجودم به وجود و نفسات دلگرمه . تصور اينكه قبلا ها نبودي و يا اينكه زبونم لال اگه نباشي چطوري زندگي ميكردم نميتونم بكنم . خيلي دنبال جمله هاي زيبا گشتم اما چيزي پيدا نكردم . اما دوست دارم بدوني اگه كار بدي ميكني و سرت داد ميزنم و يا باهات قهر ميكنم فقط و فقط جهت اينه كه همه جوره يه خانم بار بياي و همه از بودن با تو لذت ببرن . تو تم...
26 اسفند 1391

تولد دايي حامد 22 اسفند 91

عزيزم تولد دايي حامد 21 اسفند هست . اما اون روز ناهيد جون نيومده بود منم تصميم گرفتم فرداي روز تولدش كه ناهيد جونم باشه سوپرايزش كنم . ديروز عصري رفتم و يه كيك براي تولدش خريدم . 31 سالش تموم شد . انشا الله هزار ساله بشي داداش جونم .  جاتون خالي خيلي خوشمزههههههههههه بود بسي لذت برديم دخملي در حال فضولي فداي اون عشوه هات و زير چشمي نگاه كردنات بشه مامي كفشاش و داشت تست ميكرد ببينه اندازه است يا نه  ديروز هم كلي با ناهيد جون بهت خوش گذشته بود و بازي كرده بودي . اينم لباس هم عكسش و نزاشته بودم جز خريداي عيدت هست . خودم عاشقش شدم . خيلي ناززززززززز ميشي باهاش عشقه من    ...
23 اسفند 1391