ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

اولين حموم با ناهيد جون

چون به مدت 3 ماه  به علت گرمي هوا پنج شنبه ها تعطيل شده بوشهر و چون كه ناهيد جون بوشهر هست و تا 10 خرداد بيشتر نمي مونه 4 شنبه رو رفتيم خونه ناهيد جون اينا و شبم مونديم . فرداش ناهيد جون مي خواست بره حموم . شما هم تا حوله دست كسي ميبيني دوست داري بري حموم. چسبيدي به ناهيد جون . ناهيد جون تا الان حمومت نداده بود و ميترسيد حمومت بده از بس كه فضولي ميكني . اما به هر زوري بود خودت و پرت كردي توي حموم . سر و صداي بازي كردنتون ميومد. به ناهيد جون كه خيلي خوش گذشته بود . به تو هم خوش گذشت مامانم ؟ من خودم يادمه يه بار با مامان پوري ( مامان ناهيد جون ) رفتم حموم . 4 يا 5 سالم بود اينقده من و محكم ليف زد كه تا ابد هيچوقت باهاش حموم نميرم...
6 خرداد 1391

تپلويم تپلو .................

☺ تپلويم تپلو صورتم مثل هلو ☺ ☺ قدو بالام كوتاهه چشم و ابروم سياهه ☺ عزيزه دلم امروز وقت چكاپ داشتي توي بهداشت. باباشي با خاله مريم ( پرستارت ) بردنت . قد و دوره سر و امروز نوبت نداشتي مونده واسه بعد اما گفته وزنت شده 11 كيلو و 300 گرم . نميدونم تپلي يا نه ؟ اميدوارم همه چي طبيعي و نرمال باشه. از نظر خودم كه همه چيت خوبه . اما نگرانم كه ژنت به خانواده باباشي بره . همه مشكل وزن زياد دارن و دائم رژيم هستن اما لاغر نميشن. مامانا اگه از نظرتون ملودي چاقه بهم بگيد تا يه فكري از همين الان كه كوچولو هست بكنم براش . ممنون ميشم . اينم جهت اونايي كه ميگن ملودي شبيه باباشه . الانم همين نظر و دارين ؟       ...
3 خرداد 1391

بچه ريزه ميزه ببين چقدر تميزه ...........

دوسه روز پيش داشتم كشوي اتاق رو مرتب ميكردم چند تا مسواك باز نشده هم توش بود در آوردمشون بيرون تا بعد از مرتب كردن دوباره بزارم سر جاش . وقتي خواستم برشون دارم ديدم يكيشو برداشتي و ميخواي همون طوري با بسته بندي بكني دهنت . منم بازش كردم و دادم دستت . از اون موقع اين مسواك شده از محبوب ترين اسباب بازي هات . همه اش دو تا نصفي دندون داري ها ، اما مرتب مسواك ميزني . قوربونت برم كه اين همه تميزي خوشگله من. پيامبر الهي داده به ما پيامي  پيامش را شنيدم ، به جان و دل خريدم اي كودك توانا ، فرزند خوب و دانا صبح و ظهر و بعد از شام  مسواك بزن بر دندان  تا باشي شاد و خندان    ...
2 خرداد 1391

ملودي و صندلي ماشين

خدا رو شكر خيلي راحت ميشيني توش و اصلاً اذيت نميكني . جالبش اينه تا ميزارمت توش خودت دستت و دراز ميكني و گاردش رو مياري پايين و پيوستش يه لبخند ميزني به من . قوربونت برم كه بزرگ شدي . خانم شدي .  ...
2 خرداد 1391

♥♥♥مرواريد سوم ♥♥♥

عزيزه دلم پريروز بابا شي گفت دندون سومش و ديدي ؟ من هر چي نگاه كردم چيزي نديدم . اما ديشب خوابونده بودمت روي زمين و داشتم روي دلت و بوس ميكردم و پف ميكردم. تو هم مثل هميشه ريسه رفته بودي . يه لحظه كه سرم و آوردم بالا ديدم آره خيلي خيلي خيلي ريزه اما ميشه ديدش . ناهيد جون خونمون بود از خوشحالي ناخواسته يه جيغي زدم كه طفلي ترسيد .شما هم هاج و واج من و نگاه ميكردي و نميدونستي گريه كني يا بخندي  دندون سمت راست جلو . دندون سوم در تاريخ 31 فروردين 91 روئيت شد ساعت 10 شب . هورااااااااااااا. كاش زودتر وارد يكسالگي شده بودي مامانم . چون داري راحت ميشي كم كم از درد دندون در آوردن .  ...
1 خرداد 1391

يه دنيا خاطرات مربوط به مامان ........... فقط براي ملودي

عزيزم ناهيد جون اينا چون اساس كشي داشتن يه سري از عروسك هاي دوران قبل مامان بود كه هنوز مونده بود خونه اونا. از اونجايي كه صاحب خونه ما از خر شيطون اومد پايين قرار شد 1 سال ديگه بشينيم همين جا. آقا از اينكه ما بهش گفتيم چرا ساعت 2 بعد از ظهر داري توي پاركينگ سر و صدا ميكني هر روز ناراحت شده بوده و واسه همين مي خواست مارو بلند كنه. چي بگم والا بخدا . بگذريم . اما ديشب آوردمشون خونه واسه شما . يادمه هميشه اسباب بازي هامو خيلي دوست داشتم و يادم نمياد تا الان يكيشونو خراب كرده باشم. عكس چندتاشونو ميزارم برات. هر كدوم از اين اسباب بازي ها حدود 15 سال شايدم بيشتر سن دارن. مواظبشون باش. اميدوارم حتي يه دونه اش به يادگار بمونه كه بدي به بچه ات ...
30 ارديبهشت 1391