اندر احوالات ملودي خانومه ما
عزيزه دلم الان دقيقاً سه روز و سه شبه كه بد غذا ميخوري ، بد ميخوابي ، توي خواب همه اش ناله ميكني يا از خواب ميپري ، گوشات رو محكم فشار ميدي و موهات و ميكشي و خودت از كشيده شدنشون دردت مياد و پشتش گريه ميكني. جز بغل من و خاله مريم بغل كسي نميري حتي بابائي. دوباره ياد اولايي مي افتم كه دنيا اومده بودي. همه اش بي تابي و بدخوابي. فشار كاري هم اين روزا خيلي زياده. فقط خداروشكر ميكنم كه ديگه مجبور نيستم بيارمت با خودم سر كار. وگرنه حتماً ديوونه ميشدم. خلاصه اميدوارم اين روزا هم زور سپري بشه و راحت بشي. درد دندون كم بود ، درد واكسن هم اضافه شد. خيلي غصه دارم. و همه اش نگرانتم. دلم نميخواست توي وبلاگت واست خاطرات تلخ بنويسم. اما ميگم ،تا وقتي بزرگ ش...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:39








