ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

اولين مسواك زدن نانازه مامان

الهي مامان فدات بشه ديگه چون 12 تا دندون داري و ميديدم بعضي موقع ها غذا ميچسبه به دندونات گفتم مسواك و شروع كنيم . روز پنج شنبه 16 آذر 91 اولين بار بود كه مسواك زدي . و هم شب قبل خواب و هم صبح بعد بيداري برات مسواك ميزنم . خودم هم جلوت ميزنم واسه خودم تا شما ترقيب بشي . بقيه ادامه مطلب ..................... قوربون اون زبونت برم من . داشت طعم كاكئويي خمير دندون و مزه مزه ميكرد ♥اينم يه مرحله ديگه از زندگيت بود كه به كمك خدا و همكاري خدا انجام شد ♥   ...
18 آذر 1391

بازم اولين بار كه .............

در تاريخ سيزدهم آذر 91 بالاخره گذاشتي عينك آفتابي برات بزنم و كلي هم ذوقش و ميكردي و همه اش خودت و توي آينه بغل ماشين نگاه ميكردي .   اين عينك و با يدونه مثل همين قرمزش چند مدت پيش ناهيد جون زحمت كشيده بودن    ...
22 آذر 1391

12 آذر

ديشب خاله حديثه و شوهرشون و دو تا پسراش يعني پارسا 8 ساله و طاها كه امروز 3 ماهه ميشه اومده بودن شام خونمون . خاله حديثه دوست دوران دبيرستانه مامانه .به ما كه خوش گذشت البته اگه شيطوني هاي شما رو فاكتور بگيرم اميدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه . اينم عكساشون . اينجا من كلي خوشحال بودم كه بزرگ شدي و هر از گاهي با يكي داخل اتاقت بازي ميكني  اينم طاها كوچولو كه مثل بابا نوئل شده بود با اين كاپشنش . خيلي خوردنيه ماشا الله . بايد بگم كه ملودي جون، طاها هم توي همون بيمارستان و توي همون اتاقي كه شما و من بعد دنيا اومدنت بستري بوديم دنيا اومده و خانم دكتر نصيري هم بدنياش آورده . زحمت كشيده بودن و براي شما هم يه جاي دستم...
14 آذر 1391

پنج شنبه و جمعه 9 و 10 آذر

دوباره دو روز تعطيلي . دلمون خوشه سر كار ميريم . البته ما كه خيلي از اين همه تعطيلي بدمون مياد  . صبح پنج شنبه رفتيم و يه سري مقوا و چسب و روبان و وسايلي كه براي درست كردن تم تولدت كم داشتم و خريدم . يه سري هاشون و درست كردم و واقعا قشنگ شد . اينقده حرفه  اي كار كردم كه به اين فكر افتادم تشريفات تولد بزنم .  . خلاصه عصرش با ملودي و باباشي رفتيم يه سر خونه عموي بابا و ساعت 9 اومديم خونه . جمعه هم تا بعد از ظهر خونه بوديم و عصرش رفتيم بيرون و با اجازتون ماشين جوش آورد . نميدونم چرا اما من و ملودي با آژانس اومديم خونه و باباشي موند تا درست بشه ماشين . اينم چند تا عكس دلبرانه از خوشگل خودم . اينا ماله پنج شنبه هست : &nb...
11 آذر 1391

تاسوعا 4 آذر 91

اينجا يعني بوشهر ، شب تاسوعا مردم ميرن كنار قدمگاه عباس علي و مراسم شمع زني انجام ميدن و نيت ميكنن و خيلي ها هم حاجت روا ميشن . اينم چند تا عكس از ملودي ما . البته من جاش شمع روشن كردم و براي همتون دعا كردم  من و ملودي و ناهيد جون  اين چند روز بوشهر  همه اش هوا باروني و طوفاني و سيل بود . و هوا هم ديگه خنك  شده . البته كلي هم خرابي به بار اومده و چندين نفر جونشون و از دست دادن  ...
8 آذر 1391

عاشورا 5 آذر 91

اينم علي اصغر كوچولوي ما داره ميره حسينيه خانوادگي باباشي اينا . پدر بزرگ باباي ملودي يا همون ميش ماشا الله سليميان توي باغ زهرا يه حسينيه دارن كه الان عموي باباشي اداره اش ميكنه    بقيه ادامه مطلب ............................... اين دمام ( يك نوع ساز ضربيه براي مراسم عذاداري ، باباشي برات خريده ) اينم قسمت مردونه حسينيه هست كه ما با پارتي بازي داخلش نشستيم .  اينا هم حجله دامادي هستن كه زنا حمل ميكنن داره پرچم ها رو نگاه ميكنه كه تكون ميخورن اينم به زبان ما علامت و به زبان بوشهري ها شده هست ( روي د تشديد ) كه باباشي امسال از بلند كردنش محروم بود ...
22 آذر 1391

تا چند روز خدا حافظ

البته بعد تعطيلات دوباره مينويسم . اينم سوغاتي هايي كه ناهيد جون اينبار براي دخملي زحمت كشيدن  يه كيف كوله اي ناز كه جغده و دو تا پاپوش زمستوني مرسي مامان مهربونم خبر اول : دارم ميرم بالاخره بعد از 16 رو ماشين و از تعميرگاه بگيرم . خبر دوم : زردك هم به ديار باقي شتافت  خبر سوم : ديگه سعي ميكنم جكو و جونور نخرم  ...
1 آذر 1391

28 آبان 91

ديروز بابا سعيد بهمون خبر داد كه با ناهيد جون سه شنبه شب ميان بوشهر تا 2 شنبه هفته بعدش . خيلي خوشحال شدم چون چند روز تعطيلي حسابي حوصلم سر ميرفت . ماشين هم هنوز تعميرگاهه البته قول داده فردا يعني سه شنبه تحويلش بده بهمون . و خبر بد هم اين بود كه سبزك مرد . . در كمتر يك ساعت فلج شد و جون داد . صبح باباشي قبل اينكه ما ببينيمش سر به نيستش كرده بود . خدا بيامرزتش جوجه خوبي بود . زردك هنوز حالش خوبه . اگه زنده بمونه جمعه ميبرم ميدمش به همون كسي كه خريدم ازش . طاقت ديدن جون دادن اين هم ندارم . حالا چند تا عكس ميزارم تا حال و هوامون عوض بشه . دخملي قبل از بيرون رفتن ديشب. تيپ مشكي زده جهت عزاداري امام حسين توي اين عكس انگار سنت خيلي ...
29 آبان 1391