20 و 21 مهر
عزیزه دله مامان شنبه با ناهید جون رفتیم یکم بازار و کلی هم پیاده روی کردیم و گشتیم و هوا هم که عالی بود بهاره بهار . رفتیم بستنی خوردیم و خیلی برام جالب بود تا وارد شدیم بر عکس همیشه که بدو بدو میکردی مثل دخمل خانوما رفتی و از صندلی کشیدی بالا و نشستی .اون موقع بود که کلی ذوق زده شدم از این همه خانم بودنت . فالوده بستنی و نوش جان کردیم و راهی شدیم به سمت ماشین و ناهید جون وگذاشتیم خونه دایی حامد چون شب شام اونجا بودن . این چند روز هم به خاطر وجود ناهید جون و بابا سعید شبا ساعت 12 لالا میکردی و تایمت ریخته بود بهم که منم بهت گیر ندادم تا حسابی چند روز خوش بگذرونی و شما هم حسابی باهاشون بازی میکردی و دلبری . &n...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:39










