ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

27 آبان 92

قوربون چشمات بره مامان امروز از عصری داره بارون میاد و بازم همه جا تمیز شده و هوا هم عالیه و کمی خنک تر شده . امروز عصر قرار بود بریم خونه عمو امید چون زن عمو سهیلا از کربلا برگشته و باید میرفتیم دیدنش . وای که نمیدونم بگم امروز چقده خانم بودی تند تند خودت از پله ها رفتی بالا و رفتی قشنگ بوس دادی و با سروش و سیاوش مشغول بازی شدی و حدود یک ساعتی و نیمی که نشستیم اصلا اذیتم نکردی . و بعد از مدت ها نشستم و از مهمونی لذت بردم . فدات بشم که این همه خانومی . یه عادت خیلی خوبی که داری اینه که اگه یه چیز و از دستت بگیرن اصلا دیگه پی قضیه رو نمیگیری .و این خیلی خوبه چون باعث میشه با نینی های دیگه دعوات نشه و من عاشق این خصلت خوبت هستم .  مامان ...
27 آبان 1392

خرید کفش

امروز عصر با اینکه حوصله نداشتم اما چون دیدم بابا هم هست قرار شد بریم و کفش برات بگیریم . که هم گرم باشه و بدرد زمستون بخوره هم بتونی حالت عادی پات کنی . وای که باورم نمیشه بازار پر از پوتین بود اونم تا زیر زانو . آخه ما توی بوشهر مگه چقدر سرما داریم یا برف که همچین پوتینایی پات کنم؟ خلاصه موفق شدم کفش دلخواهم و پیدا کنم . رنگ های قرمز و سبز و طوسیش و داشت که من طوسیش و برداشتم به چند علت چون چرک تاب هست و هم اینکه خیلی از لباسای زمستونیت طوسیه . من و بابا که کلی خوشمون اومد . خیلی با نمک میشی انگار سوار ماشین شاسی بلند میشی آخه برای کفش نینی ه خیلی بزرگ نشون میده توی پا . اینم گل دخملی قبل رفتن و توی کفش فروشی   &...
26 آبان 1392

قصری

سری قبل که برات قصری گرفتم گفتم بزار خودش انتخاب کنه که دوستش داشته باشه اما بیشتر اسباب بازی بود برات تا قصری . اینم عکسش     اما این سری خودم انتخاب کردم و امیدوارم که این بار ازش استفاده کنی و راحت بشی مامانم از این پوشک لعنتی . این قصری منتخب من که امروز برات گرفتیم     ...
26 آبان 1392

محرم 92

خب برات بگم از محرم امسال به لطف وجود گل دخملی اصلا حتی یه روز هم نتونستم هیچ مراسمی شرکت کنم و امسال کلا از دور را دور یا بهتر بگم خیلی وقتا از طریق تلویزیون اونم در صورتی که خواب بودی میتونستم برنامه های عذاداری و ببینم . کلا از رنگ سیاه بدت میاد . از نوحه و عذا داری هم گریه ات میگیره منم ترجیح میدم الکی اشکت و در نیارم . این طوری شد که تا الان حتی یه عکسم نداری برای امسالت که بمونه توی گذر ایامت . به جای ما باباشی حسابی مثل هر سال مشغول بود و 6 شب هم مداحی کرد . و بقیه اش توی حسینیه خودشون گرفتار رسیدگی به کارا بود . لا اقل خوبه اون از خانواده ما توی این مراسما حضور فعال داشت . ...
25 آبان 1392

کارای جدید

یکی از کارای جدیدت اینه که انگشتت و میگیری جلوی دهنت و میگی هیشششششش قوربونت برم اگه میدونستن تو وقتی این کار میکنی چقده ناز میشی حتما جای عکس معروف توی بیمارستان برای علامت سکوت عکس تو رو قاب میگرفتن .     کلمه جدیدت : شوبا = شربت                                      یه چیز جالب هم اینه بعضی شبا گریه میکنی که بدون مامی لالا کنی منم بار اول همه اش میگفتم ای بابا مگه میشه همه تخت و کثیف میکنه اما تا الان که 4 بار این اتفاق افتاده حتی یک قطره هم جیش ن...
26 آبان 1392

این روزا

اینروزا خیلی خانوم شدی و توی رفتارت واقعا میشه دید که چقده بزرگ شدی     اینروزا بیشتر از همیشه خودت با خودت بازی میکنی و منم یکم دست و بالم باز شده     اینروزا خونه کسی که میریم مثل قبلا اذیت نمیکنی و خوشحالم که با وسایل خونه مردم کاری نداری فقط یا تی وی میبینی یا دور خودت اینقده میچرخی که سرت گیج بره     اینروزا با شنیدن صدات دلم شاد میشه     اینروزا وقتی یه نینی کوچولو میبینم حتی نمیتونم تصور کنم که شما هم همون قدی بودی شایدم خیلی کوچولوتر     اینروزا با بوس های پی در پی که ازم میکنی دیونه ترم میکنی از عطر...
20 آبان 1392

کفشدوزک کوچولوی مامانش

کلمات جدید نفس مامان تیش تیش = کشمش بولو = برو نلو = نرو   وای که کلمه برو ونرو دیشب خیلی جالب بود . اکثرا عادت داری کنار دریا میبرمت و سوار این اسباب بازی های موزیکالت میکنم . از در خونه هی میگفتی بولو بولو و جالب تا به نزدیک محدوده اسباب بازی رسیدیم میگفتی نلو نلو         ...
18 آبان 1392

چند تا خرید کوچولو برای زمستون

عزیزه دلم ناهید جون این دفعه که بوشهر بود برات اون شلوار لی خوشگل و آورد و گفت که رنگ بندی داره و منم بهش گفتم دو رنگ دیگش و برات بگیرن و یه دونه هم پالتو برای زمستونت بگیرن . چون لباسات و خوب نگه میداری و خیلی هاشون از پارسال هنوز سایزته زیاد امسال برات از این مدل چیزا نمیخرم چون قبلی ها واقعا سالمه و حیف و میل زیادیه خرید دوبارشون . اما انقده از این دو رنگ شلواره خوشم اومد و دیدم که نه تنها الان بلکه همیشه میتونی بپوشیشون گفتم که ناهید جون چند تا دیگه هم برات بفرستن که حتما عکس اونا هم وقتی به دستم برسن میزارم برات . خیلی توی پات قشنگ وامیستن من که عاشقشون شدم .       انشا الله به شادی بپوشی عزیزم و ...
18 آبان 1392

داستان یک خرس روشن دل

چند روزی بود صبح ک بلند میشدم و میومدم از توی تخت بیارمت پایین با کوهی از پشم شیشه که پایین تختت ریخته بود مواجه میشدم . اما هر کدوم از عروسکای توی تختت و وارسی میکردم اثری از پارگی نمیدیدم . تا اینکه اون روز دیگه متوجه شدم کدومشون دلیلش هم این بود که انگشتت توی سوراخ چشم این خرس بیچاره گیر کرده بود . چشماش و خیلی وقت پیش درآورده بودی و دوخته بودمش . اما دیگه دلم به حالش سوخت و روش یه عمل زیبایی انجام دادم و دوتا چشم براش گذاشتم     البته چشماش مثل چشمای کلاه قرمزی دو رنگه و تابه تاست . خخخخخخخخ . ولی خب از کور بودن و هر روز انگشت توی چشم رفتن بهتره   ...
18 آبان 1392

...............

بعضی از خوراکی ها رو همیشه میخوریم و واقعاً خوشمزه هستن . اما خب بعضی از همین خوراکی ها که میگم توی یه جاهای خاص و زمان های خاص بیشتر به دل میچسبن . مثل شعله زرد یا حلوا و انواع خرما . توی ماه محرم و ماه رمضون بیشتر از خوردنشون میشه لذت برد و انگار که مال همین ایام هستن . من کلا زیاد خرما خور نیستم اما انواع خوراکی های با خرما رو خیلی دوست دارم درست کنم . امروزم دیدم چون ماه محرمه میچسبه که از این مدل کارا بکنم و این بود که حلوا خرمایی درست کردم و گل دخملی هم کلی کمک کرد البته در خوردن خرما های هسته گیری شده . خلاصه که این روزا میچسبه از این کارا توی خونه انجام بدی .     اینم حلوا خرمایی مامان ساز پوشیده شده با پو...
14 آبان 1392