ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

سیزده بدر 1394

عشقم امسال سیزده بدر تا عصر خونه بودیم و طرفای ساعت 5 از خونه زدیم بیرون من و شما و باباشی و ناهید جونو بابا سعید . رفتیم ساحل ریشهر و از اونجا هم پارک لیان و بعدش هم بندرگاه . طی مسیر چون ظهر نخوابیده بودی حدود نیم ساعتی خوابت برد  و همین باعث شد که کلی خوش اخلاق بشی .                       و اینم اولین پفکی که خوردی ...
16 فروردين 1394

5 فروردین 94 تولد ناهید جون

عشقم این چند روز حسابی خوش گذشت هم به شما هم به من امیدوارم به ناهید جون و بابا سعید هم خوش گذشته باشه . ایام عید 94 هم به خوبی و خوشی تموم شد و دیشب ناهید جون و بابا سعید برگشتن تهران و جاشون واقعا معلومه شما هم خیلی بی تابی کردی دیشب رو ، اما خب چاره ای نیست عزیزم بالاخره باید بر میگشتن . این چند روز هم اتفاق خاصی نیوفتاد که قابل نوشتن باشه هر روز بیرونو تفریح . 5 فروردین تولد ناهید جون بود و از طرفی هم خاله حدیث و عمو مسعود و قند عسلاشون اومده بودن برای عید بوشهر و همون روز ناهار و خونه ما بودن . خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم و تعریف کردیم شب رو هم قرار شد به اتفاق هم دیگه بریم محل کار باباشی . خاله حدیث که فهمید تولد ناهید جونه زحمت کشیده ب...
15 فروردين 1394

اغاز سال 1394

عشقم امسال سال تحویل چون نصفه شب افتاده بود و لالا بودی سر سفره هفت سین کنارمون نبودی اما صبح حسابی از خجالت همه اجزای سفره در اومدی . این این پنجمین سالیه که کنارمونی نفسه مامان .سفره امسال با تم مزرعه و بره ناقلا بود که همه دست ساز هستن                       و اینم ماهی شکم پر نسیم پز ناهار عیدمون   ...
1 فروردين 1394

26 اسفند _ تولد مامان نسیم

عشقم از خدا ممنون هستم که یک سال دیگه هم اجازه داد کنارت زندگی کنم و با وجودت سرشار از شادی باشم و دنیای شیرین کودکیت و ببینم . تولد امسالم مصادف شده بود با چهار شنبه سوری . جالبش اینه اون سالی هم که ناهید جون من و دنیا اوردن چهار شنبه سوری بوده . شب رو رفتیم پیش بابا عیسی و کلی خوش گذشت و بابا هم یه اهنگ و تقدیم کرد به من و برام تولدت  مبارک و خوند و اونجا هم که کلی ادم بود همگی حسابی به وجد اومده بودن . شما هم که طبق معمول یه ریز مشغول بالا پایین پریدن و فضولی کردن بودی و یدونه عکس درست و درمون نتونستم ازت بگیرم. قشنگ ترین نقطه تولدم روشن کردن بالن ارزوها بود وای خیلی دوسش داشتم و خوشم اومد . یک سال بزرگ تر شدم و وارد 29 سالگی شدم . ...
28 اسفند 1393

شیرینی و تلخی مادر بودن

بچه عجیب ترین موجود دنیاست ، می آید ، مادرت میکند ، عاشقت میکند ، رنجی ابدی را در وجودت میکارد . تا آخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد و تمام ...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست ؛ وقتی مادر میشوی ، رنجی ابدی بسراغت می آید؛ رنجی نشات گرفته از عشق ... مادر که می شوی ، میخواهی جهان را برای فرزندت آرام کنی . میخواهی بهترین ها را از آن او کنی . وقتی می خزد ، چهاردست و پا میرود، راه میرود و می دود ، تو فقط تماشایش میکنی و قلبت برایش تند می تپد ... از دردش نفست میگیرد . روحت از بیماری اش زخم می شود . مادر که می شوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود . مادر که می شوی ، کس دیگری می شوی ؛ کسی که وجودش پر از عشق و جنون و دیوا...
24 اسفند 1393

دستپختی که مال ملودی باشه خوردن داره

(عکس اتلیه مهد توی پست اولین تجربه عکس توی محیط اموزشی گذاشته شد )   ای جونه دلم دیروز اماده ات کردم که بریم بیرون و داشتم خودم اماده میشدم که دیدم از توی اتاقت کلی سر و صدا میاد و دیدم بله کل سبد اسباب بازی هات و خالی کرده بودی ، گفتم ولش کن بزار بازی کنه . بعد اومدی و دیدم نتیجه کندو کاو توی اون همه اسباب بازی شده این حالا چشمامونو میبندیم فدای اون مژه هات . حالا باز میکنیم اروم و همزمان در تابه رو هم باز میکنیم و حالا بفرمایید تخم مرغ عسلی ای جونه دله مامان . الهی قوربون اون تخم مرغ درست کردنت بشم من ...
20 اسفند 1393

تاریخچه نوروز و ضرب المثل نوروز به شنبه افتاد

ضرب المثل بعد از سي سال نوروز به شنبه افتاد ،این ضرب المثل شیرین فارسی رو شنیدین( شنبه به نوروز افتاد)؟ خوب اگه نشنیده بودین حالا شنیدین،موضوع اینجاست که سالهاطول میکشه تا سال جدید در روز شنبه تحویل بشه،به همین خاطر اگه شروع نوروز در شنبه باشه اونو خوش یمن میدونن و وقتی یه اتفاق غیر منتظره خوب رخ میده میگن: چی شده؟ شنبه به نوروز افتاده؟ حالا من بهتون خوش خبری بدم که امسال شنبه به نوروز افتاده،به فال نیک بگیرید مورد استفاده و اصطلاح عبارت مثلي بالا هنگامي است که از کسي پس از مدتها کاري بخواهند و يا تقاضايي کنند ولي آن شخص با وجود قدرت و توانايي که در انجام مقصود دارد از قبول تقاضا سرباز زند و اجابت مسئول را با اکراه و بي ميلي تلقي ...
18 اسفند 1393

اینروزا بوی عید میاد حتی توی مهد شما

عشقه من اینروزا حسابی در گیر کارای عید و سفره هفت سین هستم . با اینکه صاحب خونه الانمون هم گفته سر سالتون بلند شین اما امسال تا عید  نمیخوام اصلا به این چیزا فکر کنم برای همین حسابی سرم و گرم کردم با تزئینات . خریدای عید شما که تموم شد و یه سری تل مو دارم برات اماده میکنم با پارچه های نمدی چون توی بازار همه گل سر ها خیلی دیگه عادی شدن و روی سر همه میبینی . دنبال یه چیز خاص هستم همیشه برای شما البته از نظر خودم ، ممکنه خیلی ها نپسندن. و اینروزا حسابی مشغول ساخت و ساز جز جز وسایل سفره هفت سین با تم بره ناقلا هستم . همه چیز عالیه دیشب هم قسمت ساخت ببعی هاش بود . خیلی دلم میخواد عکساش و بزارم اما مزه اش میره از سایت کاغذ رنگی هم خیلی کمک...
15 اسفند 1393

خرید های عید برای یدونه خودم

عشقم همیشه یادمه دم عید که بچه بودیم ناهید جون و بابا سعید کلی چیزای خوشگل برامون میخریدن . بابا سعید میگفتن که هر چند برای شما بچه ها دائما عیده و همیشه خرید میکنیم اما لذت بچگی به همین خرید دم عیده  لباسای نو . منم همین کارو میکنم با وجود اینکه طی سال کلی چیز برات میگیرم اما دلم میخواد اون لذت لباس نوی دم عید رو هم تجربه کنی . ما که بچه بودیم واقعا ذوق میکردیم .برای همین طبق چند تا عید گذشته امسالم یه سری چیزا برات گرفتم که عکس میزارم یادگاری برات بمونه . ایشا الله به شادی بپوشی عزیزه دلم اینو برای عیدت چند ماه پیش خریدم اما چون با شب یلدا ست بود اون شب هم تنت کردم ...
12 اسفند 1393