ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

اين چند روز كه نبودم ......................

ا ين چند روز اصلا دل و دماغ نوشتن نداشتم چون روزاي بدي بود و پشت هم بد مي اورديم . حالا دلايلش و ميگم براتون .  اول از همه اين بود كه من ماشينم و توي پاركينگي كه هميشه ميزنم و ميرم سر كار طبق معمول پارك كرده بود . ظهر كه اومدم سوار شم مسئول پاركينگ گفت كه شرمنده بخدا يه وانتي داشته پارك ميكرده كه زده درب عقب پشت كمك راننده و در رفته داخل . نگاه كردم ديدم خيلي ناچيزه اما رنگش خورده بود به بدنه . به مسئول اونجا گفتم پس شما اينجا چيكار ميكني ؟ مگه نبايد مراقب باشي ؟ گفت من تا بانك رفتم و وقتي اومدم  وانتي نبود و مغازه روبه رو بهم گفت چي شده . گفتم لا اقل شماره اش و بر ميداشتي . گفت آخه من كه نبودم  مغازه رو برو هم عقلش ...
22 آبان 1391

تو رو خدا همه چيز نكن توي دهنت

خدايا نميدونم كي ميخواد اين عادت و ترك كنه . ديروز بلايي از سرمون گذشت كه حتي ياد آوريش جيگرم و تيكه تيكه ميكنه . در عرض كمتر از 30 ثانيه شايد 10 ثانيه بود رفتي اتاق دايي حامد و من هم دنبالت اومدم ديدم تيغ ژيلت دايي رو برداشتي و از قاب درآوردي و نزديك دهنت كردي همون لحظه داشتم ميمردم يهو بدنم يخ كرد و پاهام شل شد . نميدونستم چطور بايد ازت بگيرمش كه به خودت آسيبي نرسه . فقط خدا كمك كرد وگرنه تموم دهنو زبونت ................... واي باز دلم ريش شد . تازه ويبره هم داشت كه خدا رو شكر دستت به دكمه اش نخورده بود و گرنه ....................... ديگه طاقت نوشتن ندارم فقط خدايا بلا رو از جون من و بچه ام و خانوادم دور كن  ...
22 آبان 1391

يه سبد خاطره

برگه آزمايش خوني كه متوجه شدم باردارم    بقيه در ادامه مطلب ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ كارت ويزيت دكترم در دوران بارداري  اينم طرف ديگه همون كارت هست  اولين سونو گرافي كه حاملگي رو تشخيص داد اما هنوز جنين كوچولو بود و گفت براي اطمينان3 هفته ديگه باز بيا و جنين 7 ميلي متر بود  سونوگرافي دوم كه گفت شما مادر شدي و جنين 20 ميلي متره  و صداي قلبت و براي اولين بار شنيدم آزمايش هاي تكميلي اينا وزن هم پيدا كرده بودي 145 گرم الهي مامان فدات بشه اين همون سونو گرافي كالر داپلر...
17 آبان 1391

عجبا

به نظرتون ملودي چرا اينطوريه ؟    از يه آهنگي مي ترسه و تا اونو ميزاره اين كارو ميكنه همچينم دستم و فشار ميده روي صورتش كه حتي نميتونه نفس بكشه  قابل توجه بابا سعيد بايد بگم كه ملودي اين كارو نكرده ها  اون دختره خوبيه( البته خدا خوبي بده ) ...
16 آبان 1391

شهربازي شادي شهر ليان 14 آبان

ديروز رفتيم شهر بازي رو به روي خونمون . اونجا اتاق بازي داره و براي سن شما هم مناسب بود . البته 15 دقيقه بيشتر بازي نكردي و مي خواستي بياي بيرون و به اتاق ها و غرفه هاي ديگه بازي هم سرك بكشي . اما براي شروع خيلي خوب بود . اينم عكساش  بقيه ادامه مطلب ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥♥  خوشگله من عاشقتم نفسمممممممممم ...
15 آبان 1391

شنبه 13 آبان ........... عيد غدير

ديروز باباشي خونه بود و تقريبا نود درصدش و خواب بود چون 3 روز بود نتونسته بود درست بخوابه . شب رفتيم رستوران قوام  و بابا شام مهمونمون كرد . جاتون خالي دو پيازه ميگو و جوجه كباب به اضافه پوره سيب زميني و سالاد ماكاروني و نون داغ . و سالاد و كلي مخلفاته ديگه و بعدش هم چايي قند پهلو و حلوا . هر چي لاغر كرده بوديم بر گشت   . به همرا اجر اي زنده موسيقي سنتي كه از دوستاي بابا بودن . اينم چند تا عكس از ديشب  ...
14 آبان 1391