خدا رو شكر ديگه خوب شد حالت
ديروز كه از سر كار اومدم خيلي حالت بهتر بود . بعد از ظهر شما خواب بودي و منم كنارت خوابيده بودم ( جون خونه ناهيد جون بوديم و روي تخت بودي نميشد پيشت نخوابم ) . يهو ديدم يه چي پرت شد رود . نيست ماشا اللله سنگين هم هستي ، از شكي كه بهم وارد شد تموم بدنم حدود 1 دقيقه بي حس شد . ناهيد جون اومد بغلت كرد ، من كه خشك شده بودم . تا حالم جا اومد و تونستم بغلت كنم اينقده گريه كردي كه تا اومدي بغلم آوردي بالا روي منه بنده خدا و خودت . بلند شديم و با هم ر فتيم حموم و كلي آب بازي كردي و حالت جا اومد. بعدش هم رفتيم با ناهيد جون بيرون . اولش رفتيم پارك روبه روي خونه ناهيد جون اينا ( پارك بانوان ) ، اين اولين بار بود كه ميتونستي راه بري توي پارك و بازي كني ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:23






