ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

باي باي شيشه شير

عشقمي بخدا . ماشا الله بزنم به تخته بچه به سازگاريت نديدم . خب خيلي وقت بود فقط شبا و ظهر وقت خواب شيشه شير بهت ميدادم اما از وقتي اومديم اين خونه خودت خيلي وقتا شيشه شير و از بالاي تخت پرت ميكردي پايين و يا اينكه صبح ميديدم نصف بيشترش مونده و نخورديش. منم گفتم ميتونه شروع خوبي باشه براي اينكه از شيشه شير بگيرمش . ديشب اولين شب بود كه ساعت 10 رفتي توي تخت و خداروشكر اصلا بهونه نگرفتي از اينكه شيشه ندادم بهت . و خيلي راحت هم خوابت برد . شب يكي دوبار بيدار شدي اما در حد يه نق كوچولو و باز دوباره خوابيدي . سر صبحي هم ديدم يكم نق زدي كه بهت آب دادم و باز خوابيدي گفتم حتما بچم تشنه است . فكر ميكنم ديگه اين مشكل هم حل شده باشه . از اين به بعد...
16 ارديبهشت 1392

ملودي تا الان ساعت 10:48 دقيقه صبح

         تاريخ تولد 90/1/29 تاريخ تولد به ميلادي 2011/4/18 روز تولد دوشنبه  سن : دو سال و صفر ماه و 17 روز از تولد شما چقدر گذشته ؟ چند ماه : 24 ماه چند هفته : 106 هفته چند روز: 748 روز  چند ساعت : 17962 ساعت چند دقيقه :1077768 دقيقه چند ثانيه : 64666115 ثانيه چند روز تا تولد شما باقي مانده : 348 روز سمبل : قوچ عنصر : آتش سياره : مريخ عضو آسيب پذير : سر روز اقبال : سه شنبه  اعداد شانس : 6 ـ 9 رنگ : قرمز سنگ خوش  يمن : الماس   ...
15 ارديبهشت 1392

عكس باباشي توي وبلاگ يكي از دوستات

عزيزه دلم من كه به خاطر شما نميتونم برم مراسم هاي اين مدلي چون تجربه ثابت كرده از موسيقي محلي ميترسي . اما يكي از دوستاي خوبمون مامان فاطمه جون لطف كردن از باباشي توي اجرا عكس گذاشته بودن توي وبلاگشون كه منم با اجازشون كپي كردم . مرسي دوست خوبمممممممم ...
15 ارديبهشت 1392

قراره نيني وبلاگي

ديروز عصر يه قراره وبلاگي داشتيم . البته نميشه بگي قرار وبلاگي آخه من با خاله حديثه از سال اول دبيرستان دوستم تقريبا 10 ساله . اما چون تازه براي دو تا پسرش وبلاگ درست كرده ، يه جورايي هم قرار وبلاگي به حساب اومد . با طاها خوشگله اومدن خونمون و كلي خوش گذشت . شما هم نيني خوبي بودي فقط اولش لطف كردي و يه دونه ناز محكم كردي طفلك و كه اينقده محكم بود اشكش در اومد   . خلاصه بسي خجالتمون دادي . اينم عكس دوتا نيني خاله حديثه پارسا و طاها  قند عسل هاي مامان و بابا cani8491.niniweblog.com نكته جالب اينه كه دكتر دوتاتون خانم فريال نصيري بود و توي يه بيمارستان و همون اتاق و همون تختي كه منو شما بوديم طاها هم دنيا اومده ....
15 ارديبهشت 1392

آخه چرا يادم رفت !!!!!!!!!!

خداي من باورم نميشه كه اين روز يادم رفته باشه ثبت كنم . خوشگل مامان 21 فروردين تولد دوسالگي وبلاگت بود كه منه سر به هوا يادم رفت . وبلاگت از خودت 8 روز بزرگتره . . معذرت عشقم مبارك باشه مامان و ببخش .   ...
15 ارديبهشت 1392

چند روز تعطيلي و ما

اين آخر هفته خيلي خوش گذشت بهمون . پنج شنبه عصري رفتيم خونه عموي بابا . و كلي خوش گذشت بهمون . البته قبلش شمارو يه دوري توي خيابون دادم و بنزين زديم و رفتيم يه دونه بستني خومشزه برات خريدم و نوش جان كردي . هوا واقعا اين چند روز عالي بود همه اش نم نم بارون و هوا رو خيلي بهاري و تميز كرده بود و. اين عكساي دخملي مال اون روز .   پس اين بستني چي شد مامان ؟ خسته شدممممممممممممم اينا هم مال برگشتن توي راه پله خونمون بود منتظر من كفشام و در بيارم اما نميدونه من عكاس باشي شدم باز . بقيه ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ديروز هم يعني جمعه 13 ارديبهشت عص...
14 ارديبهشت 1392

سه شنبه 10 ارديبهشت

عزيزه دلم ديروز صبح ساعت 5 باباشي رفت اهواز چون اجراي موسيقي داشت . و امروز هم بر ميگرده . عصر ديروز هم منو شما رفتيم مراسم عقد عمه انيس ( خواهر بزرگ باباشي ) . توي محضر يه جشن مختصر بود . انشا الله كه ازدواج دومش براش خوب باشه و خوشبخت بشه . كلي گفتيم و خنديديم و خوش گذشت . فاطمه دختر عمه انيس هم كلي خوشحال بود . معلومه خب توي عروسي مامانش بود براي كم كسي پيش مياد اين لذت شادي و شريك باشه . خلاصه كه اميدوارم خدا بهترين هارو براشون در نظر بگيره و كنار هم شاد و سلامت هزار سال زندگي كنن. اما يكشنبه كه رفته بوديم آتليه من موهات و با اتوي مو ويو كردم كه خيلي ناز شده . توي آتليه خيلي اذيت كردي اصلا به دوربين توجه نميكردي فكر نكنم بيشتر 4 يا 5 تا...
11 ارديبهشت 1392