ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

♥یاد باد آن روزگاران یاد باد ♥

خیلی وقتا میشه که یاد اون قدیما میوفتم که خودم بچه بودم و یاد زمان هایی که همدان زندگی میکردیم توی خونه پدری . خونه کوچیکی داشتیم با یه حیاط نقلی . اما یه دنیا عشق و خوشی و صفا  همیشه از در و دیوارش میریخت بیرون . محله قدیمی و نزدیک خونه پدر بزرگ . آخ که چه دورانی بود . داشتم ملحفه و رو بالشتی جدید میدوختم که یاد تفریحات دوران کودکی افتادم و سر صحبتم برای همسری باز شد . یادمه روزای تابستون یا تعطیل که میرفتم خونه مامان بزرگم همه اش توی اتاق خیاط خونه اش جام بود و با خورده پارچه های مامان بزرگم برای عروسک هام لباس میدوختم . مامان بزرگم خیاطی میکرد برای مردم و دوختش هم حرف نداره اما خیلی وقته دیگه نمیدوزه چیزی . این روزا همه چیز یه جورایی...
17 شهريور 1392

خرس های مهربون

از وقتی که بچه بودم عجیب عاشق خرس های عروسکی بودم و در سایز های مختلف خرس داشتم که الان همه شدن اسباب بازی های ملودی و همه هم چون میدونستن برام خرس میخریدن . اما این روزا نقش دو تا خرس توی خونه ما خیلی پر رنگه و همیشه توی پذیرایی جلوی تلویزیونمون نشستن . از اونجایی که کلا خانواده راحت طلبی هستیم پای تی وی همه اش فکر بیشتر راحت بودنیم ، به جز کوسن های مبل یه خرس نرم بزرگ میزاریم زیر سرمون یا پشتمون و بیشتر حس راحتی میکنیم . ملودی خانوم هم که از منو و باباش می خواد جا نمونه خرس توی تختش و میاره و میزاره روی مبل و دراز میکشه و پتو خرگوشیشی هم میکشه روی خودش و تقریباً این کاره هر روزشه . هر دو تاشون هم داداشم برام آورده . بزرگه مال تولد دو سالگی...
16 شهريور 1392

چند روزی که گذشت

ممنون از دوستای خوبم که جویای حالمون بودن . توی این چند روز اگه زیاد ننوشتم دلیلش این بود که زیاد اتفاق خاصی نیوفتاده بود و خودم زیاد حالم خوب نبود . مدتیه همه  اش سر گیجه و سر درد دارم و چشمام خیلی اذیت میشه و درد میگیره ترجیح میدم فقط در صورت نیاز پای کامپیوتر بشینم . بعدش هم که یکم سرما خورده بودم و ملودی هم از بس که به من میچسبه و بوس بوس میکنه مریض شد . البته خدا رو شکر مال اون خفیف بود و فقط در حد عطسه و آبریزش بینی پیشروی کرد و دارو دادم تند تند بهش و الان خوب شده . ما هم آخر هفته با ملودی تنها بودیم و بابا عیسی دو روز تهران بود . امروز هم رفتیم خونه بابا اسماعیل و کلی شما بازی کردی با فاطمه و کلی هم با عمو امید . آهنگ که میزاشتن...
16 شهريور 1392

روز دختر مبارک

♥عشقه مامان روزت مبارک♥ ای بهار آرزوی نسل فردا ، دخترم ای فروغ روی عشق از روی تو پیدا ، دخترم چشم و گوش خود را بگشا کز راه حسد نشکند آیینه ات را چشم دنیا دخترم دست در دست حیا گزار و کوشش کن مدام تا نیوفتی در راه آزادی از پا ، دخترم کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر دم مزن تا میتوانی از دریغا ، دخترم با مدارا میشوی آسوده دل پس کن بنا پایه رفتار خود را بر مدارا ، دخترم ...
16 شهريور 1392

دایره لغات گل دخملی

بالاخره ما هم تونستیم این پست و بزاریم توی وبلاگمون یکم خوشحال بشیم اک . دو . سه . سار . منج =( یک . دو . سه . چهار . پنج ) موشک = مو رو مثل صدای گاو + روی ش تشدید + روی ک سکون که میشه متشکرم بوفا = بفرما بوس = بوس بوبا = بابا بابا = همرای با تکون دادن دست بای بای ایو = روی الف فتحه + روی یو هم ضمه = الو ( وقتی تلفن میزاره گوشش) دودودی = ملودی شیر = شیر نتن = نکن بیم = بریم سیم = نسیم عی یا = عیسی   ...
12 شهريور 1392