تابستان 1399( همه اتفاقات تابستان در این پست آپ میشه )
عشقم روز 31 خرداد ناهید جون اومد پیشمون و حدودا بعد از 10 ماه همو دیدیم .قرار بود عید با بابا سعید بیان که متاسفانه بخاطر کرونا پروازشون کنسل شد و قسمت نشد بیان . خلاصه که کلی دلمون وا شد و بازم کلی شرمنده کرده بودن و سوغاتی برامون آورده بودن در حال درست کردن پیراشکی بودم شبش که شما هم کمک کردی و حسابی خوشمزه شد چون شما کمک کرده بودی روز اول رفتیم دلوار و کلی گشتیم . یه روزم رفتیم خونه مامان مریم اینا و دو روزم رفتیم کنار دریا و بستنی خورون تا الان روز 3 تیر هم روز دختر بود و از طرف من و بابا...









