ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

آموزش حرف ب با حضور بابا ها 6 ابان 96

نفسم امروز توی مدرسه اموزش حرف ب داشتیم به همین خاطر خانم موسوی گفته بودن باباهای بچه ها و اگر نشد بابا بزرگاشون بیان و برای بارون هم که ب داره یدونه چتر بیارن . ویدیو هایی که فرستادن عالی بود و انقد لذت برده بودی که حد نداره . خداروشکر میکنم که انقد دوست داری همه چیز مدرسه رو       بچه نقاشی کشیدن با موضوع بارون در شب و روز باهوشه من فدای اون ستاره کشیدنت بشم من       خانم موسوی و خاله مونا خانم موسوی عزیز ...
6 آبان 1396

برنده قرعه کشی ماهانه خونه بازی دردونه ها

عشقم هفته ای یبار حداقل میبرتم خونه بازی و این بار برنده قرعه ماهانه شما شدی بودی . امشب  رفتیم و ازت عکس گرفتن و جایزه هم یدونه جلیقه نجات استخر بهت دادن . فدات بشم که ظاهرا خوش شانسی ...
5 آبان 1396

شورای دانش اموزی 3 مهر 96 دبستان درخشان

عزیزه دلم روز 3 مهر شورای دانش اموزی مدرستون بود و حسابی بهت خوش گذشته از عکسایی که برام فرستادن کاملا میشه اینو متوجه شد . اعضای شورای شهر استان هم حضور داشتن کنارتون اعضای شورای شهر در کنار خاله لیلا مدیر مهربونتون خانم نمدا عبداله زاده در حال رای دادن           ...
4 آبان 1396

المپیاد درون مدرسه ای 30 مهر 96

عزیزه مامان امروز به پیروی از هر یکشنبه که میرین باشگاه برای ورزشتون همزمان براتون المپیاد برگزار کرده بودن که مامان ها هم اگه دوست داشتن میتونستن شرکت کنن . من اودم اما با دو ساعت تاخیر و حدود نیم ساعت بودم اوجا . کلی بهت خوش میگذشت . کلی هم عکس نازززز ازت گرفتم . و وقتی میدیم که چقدر دوست دارن کلی خیالم راحت شد مخصوصا خاله لیلا و خانم معلمتون انقد بهت میرسیدن که باورم نمیشد اینهمه هواتو داشته باشن امیدوارم که شما هم درست انجام دادن درسات جبران زحمت هاشونو بکنی                     ...
30 مهر 1396

اولین تجربه حضور در تمرین موسیقی به همراه باباشی

نفسم بابا عیسی امروز تمرین موسیقی داشت بهش گفتم ملودی رو هم میبری گفت باشه . خلاصه حموم بردمت و خودم بردم رسوندمتون . اولش یکم ناراحت بودی که قرار نیست منم باشم و فک میکردی دکتری جایی هست اما تا رسیدی اتاقارو سرک کشیدی و تا ساز ها و میکروفن رو دیدی خیالت راحت شد ظاهرا هم خیلی بهت خوش گذشته حالا از این به بعد روزایی که تمرین داشته باشن و وقتش مناسب باشه قرار شد بابا ببره شمارو                   ...
27 مهر 1396

افتادن دندون دوم یا کشیدن

عزیزه دلم دندون دومت که تهران بودیم لق شده بود و با وجود اینکه دندون پشتیش در اومده بود نمی افتاد . منم دلم نمی اومد برات درش بیارم . خلاصه امروز با خوردن بلال هم نیافتاد . بعد از اینکه بابا سعید رو رسوندیم فرودگاه بردمت خونه بابا اسماعیل که یکم روحیه ات عوض بشه و ناراحت نشی از رفتن بابا . عمو امین هم بود و گفتم اره دندونش لقه و خیلی ناراحته بچه ام . گفت بیا ببینم . نشستی رو پاشو عمو طی یک عمل انتحاری دندونت و در اورد . خداااااا خیرش بده یه بار از دوشم برداشت یکم نق زدی اما خب با باج دادن حل شد و منو دادین کنتاکی میخوام . بنده هم اطاعت امر کردم و برات خریدم . اینم یه تجربه بامزه شد که دندونت و عمو امین کشید . دندونات ونگه داشتم برات .مرو...
24 مهر 1396