ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

واي از عمو امير ممنونم يه دنيااااااااااااااااااا

امروز عزيز مامان در تاريخ 4/9/90 اولين برف زندگيت و ديدي با عمو امير ـ  خاله لنا ـ  خاله مينا ـ  خاله زهره و غزل دختر خاله مامان قرار بود بريم توي برگاي پاييزي محوطه مجتمع اکباتان عکس بندازيم ساعت 11 رفتيم نميدوني عمو امير چه عکسايي ازت انداخت واقعاَ دستش درد نکنه اينقده نازن که تصميم گرفتم ازشون چاپ کنم . حالا حتماَ فايل عکس هارو که بهم بده ميزارمشون توي وبلاگت . عاشقتم فرشته نازه من .اونايي که دوستم.ن دارن منتظر باشن حتماَ ...
4 آذر 1390

كباب

ديروز هم فسقل خانوم ميزان يك سوم كباب كوبيده رو با 1 عدد گوجه كباب شده ميكس كرديم براش و ايشون با ولع تمام نوش جان كردن . خدارو شكر كه خوش خوراكي مامانم و تا عصري سمتت كه ميومدم يه بوي كبابي ميدادي كه نگو قوربونت برم ماماني    ...
1 آذر 1390

غذاي آدم بزرگا چقده خومشزه اسسسسسسسسسس.....

عسل من اگه گفتي ديروز چي خوردي ؟ برنج و جوجه كباب و گوجه . به به  چقده خوشمزه بود و شما هم حسابي ملچ ملوچ ميكردي  و از اينكه توي جمع نشسته بودي ( بابا سعيد و دايي حامد و من ) كلي لذت ميبردي . الهي دورت بگردم من خوشگله من البته ميكثش كردم برات تربچه خانوم يا به زبان همداني فيجيل بانو ي مامان      ...
29 آبان 1390

پایان هفت ماهگی

    تربچه نقلی مامان پس فردا یعنی ٢٩/٨/٩٠ شما ماهت تموم میشه وارد ماهگی میشی خیلی زود گذشت واقعاً انگار همین دیروز بود که منتظر تولد بودیم اما الان لحظه شماری میکنیم تا تولد یک سالگیت انشا الله . دوست داریم همه امید زندگی من و بابا و امیدواریم که بتونیم پدر و مادر خوبی برات باشیم و شما هم فرزند صالحی واسه ما باشی . ...
27 آبان 1390