ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

2 تا کار جديد

اول اينکه چند روزه ياد گرفتي دست بزني اما چه دست زدني کف يه دستت و ميکوبي روي پشت دست ديگه ات و از شلپ شلپ صدا کردنش کلي ذوق ميکني و ميخندي تازه داري تمرين ميکني بشکن بزني ههههههههههه کار دوم اينه که ميتوني بشيني به مدت 2 تا 3 دقيقه اين کارو به همت باباشي ياد گرفتي دستش درد نکنه ديروز حسابي سوپرايزم کرد وقتي گفت ملودي ميشينه باور نميکردم اما واقعيت داشت ...
12 آذر 1390

موبايل

عزيز مامان از اونجايي که خيلي به تلفن و مخصوصاً موبايل علاقه داري با ، باباشي تصميم گرفتيم که برات يدونه اسباب بازيش و بخريم تا انشا الله وقتي بزرگ شدي يه دونه راست راسکيش و برات بخريم . آخه هر جا گوشي ميديدي تند برش ميداشتي و توي دهنت ميکردي تلفن هم که مرکز ميکروب هست يه جورايي اما فعلاَ با اسباب بازيش راضي شدي خدا رو شکر. اين هم عکس موبايل بلا خانوم ما ...
15 آذر 1390

الهي قربون اون موهات برم مننننننننننننننننن

ببين موهات و ديگه ميشه جمع کرد . الهي من فدات بشم کلي جيغ زدم وقتي موهات و توي اين حال ديدم فکر نميکردم بشه اما شد . خدايا ممنون واسه اين عسل که به من هديه دادي خدايا شکرتتتتتتتتتتتت ...
15 آذر 1390

شکلات

  ديشب يعني 11/9/90 رفته بوديم خونه دايي مامان ( دايي حميد ) مهتا جون ( زن دايي مامان ) خيلي مهربونه داشت پذيرايي مي کرد که نوبت رسيد به شکلات ها با کاغذ هاي رنگ و بارنگشون . شما بغل ناهيد جون بودي بنده خدا مهتا جون حدود 5 دقيقه جلوي شما ظرف شکلات و گرفت تا برداري اين اولين باري بود که جايي مي رفتيم و شخصاً از شما هم پذيرايي مي شد . بعد کلي دست چرخوندن بالاخره يه دونه شکلات قرمز بر داشتي که تا آخري که نشستيم با کاغذش سرگرم بودي پس فهميدم از قرمز خوشت مياد عاشقتم مامانم که خيلي مودبي و فقط يه دونه برداشتي و اصلاَ شکلات هاي ديگه رو زمين نريختي . بوس واسه دردونه خودم . کيان جون ( پسر دايي مامان) هم با اين که تازه کيست داشت و ...
12 آذر 1390

بازم دوري از بابا

عزيزم هفته پيش اين وقتا منتظر بابا بوديم که از دبي بياد تهران پيشمون اما الان مي خواد بره قرار شد ما يک هفته ديگه هم بمونيم تهران اما بابا چون بوشهر کار داره بايد بره دوباره دلمون براش تنگ ميشه . کاش ميشد اونم بمونه اما نميشه الان 2 هفته بيشتره که از بوشهر در اومده . اشکال نداره ما هم تندي ميريم پيشش . گريه و دلتنگي نکني ها . مامان مراقبته هميشه . آره گل من .باباشي سفر بخير مواظب خودت باش .بهمون زنگ بزن ...
12 آذر 1390