ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

روزهای قبل از نوروز 95

عشقم اینروزا حسابی شلوغ پلوغ هست سرم به جز کارای خونه و شرکت که اخر سال بیشتر از قبله تهیه و تحویل عیدی ها و تقویم ها و عیدی هام حسابی سرم و شلوغ کرده . راستی اینروزا تنها میمونی مدرسه و خدا رو شکر اصلا هم بهونه نمیگیری و من راحت میتونم وقتی مدرسه ای دنبال کارام باشم . .اون شب خونه بابابا اسماعیل بودیم که نشستی و نقاشی کشیدی و وقتی اومدم و نگاه کردم شوکه شدم . عالی یود . واقعا بهت زده شدم . روز 12 اسفند 95 اولین نقاشی که کاملا هم معنا و مفهوم داشت و و تمام ریزه کاری هارو داشت رو به تنهایی خلق کردی این همون نقاشی که توی کلیر بوکت به یادگار گذاشتمش دیروز مربیتون گفت برای کلاه جشن نوروزتون توی مدرسه دنبال ایده میگرده و قرار ...
17 اسفند 1394

ازمون بهمن ماه + تقویم 95 + خریدای عید ملودی جون + خریدای عید بچه ها و عیدی هاشون

عشقم سعی محیکنم بیشتر عکس بزارم و کمتر بنویسم . اینروزا حسابی شلوغ پلوغ بود سرم و الان همه رو برات میزارم . اول از همه ازمون بهمن ماهت رو میزارم که طبق ماه های قبل خیلی عالی و بی نقص همکاری کردی             امسال هم طبق سالای قبل برات تقویم اماده کردم که به خانواده ها و دوستامون بدیم . امروز تایید نهایی شد و رفت برای چاپ و لمینت شدن با وجود اینکه من دائما برات لباس میخرم اما خب خرید عید یه چیز دیگه اس و یه حس خاص داره . برات چند تا تیکه خرید کردم که عکسش و میزارم . یه تعداد تل و گل سر و کفش هم میخوای که فعلا چیز خاصی پیدا نکرد...
11 اسفند 1394

همه چیز در مورد نوروز 1395

سال ۹۵ چه حیوانی است ؟ سال ۱۳۹۵ خورشیدی، سال میمون است. متولدین سالهای : ۱۲۸۷، ۱۲۹۹، ۱۳۱۱، ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱، ۱۳۸۳، ۱۳۹۵، و… علایق: رنگ: زرد ====== حیوان: ببر گُل: قاصدک ==== درخت: چنار رایحه: یاسمین === گیاه: آویشن طعم: شیرین ==== ادویه: دارچین جواهر تولد: چشم گربه ای ==== فلز: طلا عدد شانس: ۱۰ ==== آلت موسیقی: گیتار شعار میمون: “من تفریح می کنم” بهترین جفت: موش، اژدها بدترین جفت: ببر، مار، خوک لحظه تحویل سال 95 در ایران :  ساعت 8 و 8 دقیقه و 8 ثانیه (ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه صبح) ...
20 بهمن 1394

اموزش رنگ ها + دهه فجر + ازمون دی ماه + نمایش عروسکی

عشقم این چند روز تقریبا گرفتار بودم و نتئنستم برات بنویسم . هم گرفتار کارای مدره شما هم اینکه درگیر تدارک برای هفت سین هستم و مقداری هم تولد شما . خلاصه سرم حسابی شلوغه . هم زمان الان تا 20 رو یادت دادم و میشماری . حرو افبا هم که چند تا حرف دیگه یادتون بدن کامل بلدی و فصل هارو هم یاد دادم بهت . چند روزه داریم رنگ هارو کار میکنیم به روش زیر . 3 تا رو کار کردم باهات فعلا . به خوبی اموزش های دیگه همکاری نمیکنی اما خب من تکرار و تکرار میکنم و مطمئن هستم جواب میده کتاب اموزش رنگ ها رو برات گرفتم رنگ زرد رنگ نارنجی رنگ سبز همزمان مثل حروف الفبا رنگ ها رو هم به دیوار اتاقت زدم و روزانه سوال میشه ...
20 بهمن 1394

9 بهمن 94 ♥ یه گل گشت مادر و دختری ♥

عشقم هر سال توی این فصل تا قبل عید چند باری میرفتیم پارک جنگلی چاهکوتاه اما خب رفتن به رد و دشت مزه میده که ادم با تعداد نفرات زیادی بره . اما خب فعلا شرایط زندگی ما اینطوریه که اینجا کسی و نداریم و بابا هم که کلا همیشه نیست و سر کاره و فقط وقت خواب خونه اس . امروز صبح که بیدار شدیم دیدم هوا بدک نیست و جمعه هم که هست و شما هم بعد از چند روز مریضی حالت خوبه خداروشکر و ناهارت هم از شب قبل اماده کرده بودم . یهویی تصمیم گرفتم دو نفری بریم چاهکوتاه . این طوری شد که بساط ناهار و برداشتیم و زدیم به دشت  . هوا عالی . طبیعت بی نظیر . شما هم که خیلی خانوم بودی اصلا حتی یکبارم نیاز نشد بهت واسه چیزی تذکر بدم . خیلی هم خوش گذشت شما حسابی بازی کردی...
9 بهمن 1394

چند روز مریضی نمایش عروسکی 7 بهمن (تاریک ماریک در شهر روشن )

عشقم دقیقا از پنجشنبه هفته قبل مریضیت شروع شد . اونروز یکم تب داشتی و بردمت دکتر . دکتر گفت چیزیت نیست و اومدیم خونه . فرداش بهتر بودی اما صبح شنبه با گریه و تب و لرز شدید از خواب بلند شدی . بدو بدو رسوندمت دکتر و گفت بله ویروسه . امپول و دارو داد و اومدیم خونه بعد از تزریق . اما هنوز تب داشتی . با شیاف هم نیومد پایین و شروع کردم پاشویه به مدت 2 ساعت . داغون شدم اما خب اومد پایین تبت . خلاصه ساعت 2 خوابت برد و بعد از یک ربع بیدار شدی و دیدم ار بس عرق کردی کل لباست خیسه و تموم مو های بدنت سیخ شده بود . کلی ترسیدم و نمی دونم چی شد و خدا بهم رحم کرد و بعد ازون حالت یکم بهتر شد . از شنبه تا همین دیشب باز رفتیم دکتر و امپول و دیشب روتون گلاب چند...
7 بهمن 1394

27 دی 94 . دومین اردو . (( پارک سیادت + موزه مردم شناسی و جاذبه گردشگری ))

عشقم امروز صبح برای بار دوم رفتین لردو . و برخلاف سری قبل که با خیس شدنت به من زهر شد کل روز ، اینبار بی نهایت خوش گذشت هم به شما هم به من . و کلا روز فوق العاده ای بود . کلی بازی کردین . کلی زدین و رقصیدین منم کلی فیلم گرفتم . مسابقه و ورزش و موزه و خلاصه همه مدل تفریحی به پا بود .                   مسابقه پفک خوری پسرا بود شما هم رفتی یدونه بشقاب واسه خودت برداشتی اینم ماست خوری دخترا     موزه همه از این ادمک ها میتری تو...
27 دی 1394

جشن خودکار + میز تحریر واسه عشق مامان +تولد ریحانه جون

عشقم توی هفته گذشته چند تا جریان اتفاق افتاد که هه رو یکجا می نویسم واست اولیش درسته ربطی به شما نداره اما دلم نیومد نزارمش . واسه کلاس سومی ها معلمشون جشن خودکار گرفته بود . ازش پرسیدم یعنی چی ؟ گفت چون دیگه مداد و میخوان بزارن زمین و با خودکار بنویسن براشون این جشن و گرفتم . کلی هم تدارک دیده بود از همه نوع کیک و ساندوچ و میوه و ژله . خلاصه واسم جالب بود . خواستم بدونی که حتی در مورد کوچیک ترین اتفاقات توی مدرستون یه جشن درست میکنن و همین باعث تشویق شدن دانش اموزا میشه و خاطره قشنگی توی ذهنشون میزاره . متاسفانه فقط یدونه عکس دارم که میزارم واست دومیش این بود که مدتی بود فکر ش بودم واست میز تحریر بخرم اما خب میز هایی که ...
25 دی 1394