ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

تولد 14 سالگی( کامل شد )

نفس من تولدت هم راه رسید .... چون درگیر امتحانات هستی گفتم با چند روز تاخیر جشن بگیرم برات اما خب طبیعتا تا اون روز برات برنامه ریختم که سوپرایز شی . ساز جدیدت و بابا تحویل گرفت دو روز قب از تولدت و این طوری شد که توی آموزشگاه وقتی سر کلاس موسیقی بودی اومدیم به همرا ه بابا و کلی سوپرایز شدی تبریک نی نی وبلاگ و تیکر صفحه ات یاد اولین باری که فهمیدم هستی توی وجودم بخیر انگار همین دیروز بود کادوی تولد باباشی که ساز جدیدت بود امید وارم باهاش کلی خاطرات خوب برای خودت بسازی و روی استیج های بزرگ دنیا باهاش نوازندگی کنی منم برات یدونه گرد...
30 فروردين 1404

بهار 1404 و نوروز

خب قشنگم اینم اولین پست 1404 شب چهارشنبه سوری درست دو  روز قبل از عید بود .... 28 اسفند .... رفتیم بالا پشت بوم به خوردن میوه و چای و چند تا دونه فشفشه و بالن ارزو ها ختم شد امسال سال کبیسه بود و اسفند 30 روزه بود سال مار هست امسال طبق هر سال باهم رفتیم و سایل هفت سین خریدیم قبلش هم رفتیم به همراه بابا سعید گشت زدیم اینم هفت سین امسالمون این هفت سین هم اماده کردم بردیم سرخاک جسمشون پیشمون نیست اما همیشه کنارمونن .... دومین سالی بود که ناهید جون و مامان مریم عید پیشمون نبودم و بابا ...
2 فروردين 1404

زمستان 1403

خب دیگه وارد اخرین فصل از سال 1403 شدیم . شروع ماه با روز مادر بود باهم دوتایی رفتیم رستوران چهار فصل و این گل هارو هم بردم برای ناهید جون و مامان مریم .... دومین سالیه که روز مادر کنارمون نیستن امروز 3 دی ماه بود و شما اولین امتحان ترم اول رو که قران بود دادی .... امتحانات تا 24 دی ماه ادامه داره و از اول هفته اینده دو هفته تعطیل هستین و فقط میرید امتحان میدید . بابا سعید هم 6 دی میاد یک هفته ای پیشمون انشا الله اینهفته که رفتیم موسیقی اونجا بادکنک یلدایی بود گفتم یه عکس بگیرم ازت عاشق ارامش این اموزشگاهم بعد از کلاس هوا خوب بود رفتیم یکم پارک سر کوچه اموزشگاه نشستیم همونجا هم درس پیام اسمانی که م...
3 دی 1403

پاییز 1403

خب قشنگم پاییز و با کنسرت ارون افشار شروع کردیم اینروزا هم بابا اکثرا بوشهر نیست .... شبی که از کنسرت شیراز برگشت رفتیم عمارت اوشن 9 مهر هم ششمین سالگرد بابا اسماعیل بود تازه نوشت 22 مهر عزیزم اولین تجربه دندون پزشکی رو هم تجربه کردی دو سه تا پوسیدگی دندون 7 و 6 داشتی که به همراه بابا هم رفتی عکس گرفتی هم رفتی و دکتر برات درستشون کرد خدارومشکر که مثل همیشه خانوم و صبور بودی من که انقدر استرس داشتم نیومدم و سپردمت دست بابا اصلا توان نداشتم بیام همه ش حس میکردم که نزاری دکتر کار و انجام بده اما خب اشتباه میکردم تو شجاع تر از این...
10 مهر 1403

سال تحصیلی 1403-1404

خب عزیزم امسال میری کلاس هشتم ... همون مدرسه دنا نام نویسیت و انجام دادیم . کتاب هات و ثبت سفارش کردیم . و لباس فرم هم رفتیم و سایز زدن برات خب قشنگم لباس مدرسه اماده شد  تحویل گرفتیم مثل لباس پارسال هست دقیقا ...... لوازم تحریر هم که وسایلت تقریبا کامل بود فقط چیز هایی که تموم شده بود و گرفتیم .... کیف و قمقمه هم امسال گفتی نمیخوام و همون پارسالی و استفاده میکنی البته هر سال هم کاملا سالم بودن اما خب تازه میگرفتیم همیشه خب عزیزم کتاب هارو هم تحویل گرفتیم و دادم برای سیمی شدن این کفش هم برات گرفتم عزیزم ...
9 مرداد 1403

تابستان 1403

قشنگم یک تیر سالگرد فوت مامان مریم بود و به همین سرعت یک سال از نبودش گذشت رفتیم سرخاک البته شمارو نبردم خب عشقم تابستان و با اجرای بابا عیسی شروع کردیم گوشواره های البالوش و چون ده تیر تولد بابا بود روز کنسرت با یدونه کیک روی استیج سوپرایزش کردم این متن هم دادم بهش قسمت خوب کنسرت های بوشهر هم گل هایی که برامون میارن اینروزا توی کارهای خونه هم کمک میکنی بهم دیگه لباس پهن کردن هم شما انجام میدی ...... سبزی هایی که پاک میکنی هم خوردن داره ها 13 تیر رفتیم کنسرت مهدی احمد وند و حسابی خوش گذروندیم خب عشقم از 16 تیر کلاس زبانت شروع شد و معل...
12 تير 1403

تولد 13 سالگی

قشنگگگگگ من بزرگتر شدنت مبارک عزیز دل مامان ..... امسال هم تولد برات گرفتم با دوستات و مامان هاشون .... بالا پشت بوم و اماده کردیم ..... میز و صندلی و لوازم تم گرفتیم برات و تولد قشنگی شد خداروشکر قوربون اون ماسک زدنت پذیرایمون .... سینی تنقلات +چیی ،نبات و نقل و قند کافی میکس و شکلات + هندونه +طالبی +4 مدل ابمیوه + کیک +شام هم سمبوسه و پیتزا نون تستی و سالاد ماکارونی و ژله با نوشابه که پک بندی کردم برای هر نفر که هم سرو راحت تر باشه هم شیک تر و تمیز تر خب طبیعتا به خاطر پوشش زیاد عکس نمیشه گذاشت ام...
2 ارديبهشت 1403

نوروز و بهار 1403

عزیزم به همین سرعت داره بهار از راه میرسه ...... هر چند واقعا امسال دل و دماغ ندارم مامان مریم نیست ناهید جون نیست اما چاره ای جز ادامه دادن ندارم ..... برات لباس خونگی هات و خریدم ...... بیرونی چیز خاصی نمیخوای چون تابستون کلی برات خرید کردم ....سال 1402 که بدترین سال عمر هممون بود امیدوارم سال جدید پر از اتفاقات خوب باشه قبل عید هم بابا سعید میاد پیشمون کاش ناهید جونم بود هر چند روحش کنارمونه بدون شک خب عشقم نوروز هم رسید و الان که می نویسم 2 فروردینه روز 29 اسفند رفتیم خرید لوازم  سفره یه نم نم بارونم میومد شب دوتا سفره اماده کردم یکی برای خودمون توی خونه یه ...
15 اسفند 1402