25 بهمن
عشقم امروز مصادف بود با ولنتیاین . باباشی هم اجرا داشت . اما من گفتم مطمئنم که ملودی گریه میکنه و نمیام . اما اون باز برامون بلیط آورد و گفت بیا شاید اینبار گریه نکرد . منم راهی شدم اما همه اش میگفتم الان تا شروع کنن باز گریه میکنی و حتی ماشین و جایی پارک کردم که تند بتونیم بریم . اما دخمله من مثل اینکه اینبار قصد داشت منو سورپرایز کنه . از اولش آروم نشست روی صندلیش و کلی هم دست زد و خوشحال بود تازه دوست باباشی که خواننده گروهشونه هم گفت دختر عیسی هم امروز اومده و به همه معرفیش کرد . نکته جالبش این بود که موهاتم میرقصوندی و همه دوستای باباشی بیچاره ها وقت اجرا نگاه تو میکردن و ذوقت و میخوردن چون دقیقا صندلی ردیف اول هم بودیم دم چشمشون...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
0:59








